ده من كار ندارم , ولى آن مجلس سماع قدر مسلم اين طور نبوده كه چهار تا رقاص و مطربى كه آنچه كه سرشان نمى شود معانى عرفانى است , در آن شركت مى كرده اند . بعد ما مى بينيم وقتى كه جشن هفتصدمين سال مولوى را مى گيرند , ( 1 ) يگانه كارى كه شده اين است كه يك عده رقاص آورده اند و به اصطلاح مجلس سماع درست كرده اند , يك مجلس شهوترانى . اين هم شان مولوى ! هدف اگر مشروع باشد بايد از وسايل مشروع استفاده كرد . از طرف ديگر باز عده اى هستند كه اينها را , حتى به استفاده از وسائل مشروع هم با هزار زحمت مى شود راضى كرد كه آقا ديگر استفاده نكردن از اين وسائل چرا ؟ همين بلندگو اولين بارى كه پيدا شد , شما ببينيد چقدر با آن مخالفت شد ! خوب , بلند گو براى صدا مثل عينك است براى چشم انسان و مثل سمعك است براى گوش انسان . حالا اگر انسان گوشش سنگين است , يك سمعك مى گذارد و معنايش اين است كه قبلا نمى شنيد و حالا مى شنود , قرآن را قبلا نمى شنيد , حالا قرآن را بهتر مى شنود , فحش را هم قبلا نمى شنيد حالا فحش را هم بهتر مى شنود , اين كه به سمعك مربوط نيست . ميكروفون هم همين طور است .
ميكروفون كه ابزار مخصوص فعل حرام نيست . استفاده از آن ابزارى حرام است كه از آن , جز فعل حرام كار ديگرى ساخته نباشد , مثل صليب كه جز اينكه سمبل يك شرك است چيز ديگرى نيست و مثل بت . ولى بهره گيرى از ابزارى كه هم در كار حرام مصرف مى شود و هم در كار حلال , چرا حرام باشد .
يكى از آقايان وعاظ خيلى معروف مى گفت , سالهاى اولى بود كه بلندگو پيدا شده بود , ما هم تازه پشت بلندگو صحبت مى كرديم و به قول او تازه داشتيم راحت مى نشس تيم . ( اين بلندگو , به جان وعاظ خيلى حق دارد . شما تا سى سال پيش اگر نگاه بكنيد , واعظى كه به سن هفتاد سالگى مى رسيد خيلى كم بود . اغلب وعاظ در سنين چهل پنجاه سالگى به يك شكلى مى مردند , و اين , يكى به خاطر همين نبودن بلندگو بود كه اينها مى بايست زياد فرياد بكشند . اتومبيل هم كه نبود تا بعد سوار اتومبيل گرم مى شوند , سوار قاطر يا الاغ مى شدند و اين در زمستان براى آنها خيلى بد بود . اغلب آنها در سن جوانى از بين مى رفتند .
بلندگو به فرياد اينها رسيد ) ولى هنوز بلندگو شايع نشده بود . قرار بود من در يك مجلس معظم صحبت بكنم , بلندگو هم گذاشته بودند . قبل از من آقائى رفت منبر , همينكه رفت منبر گفت اين گور شيطان را از اينجا ببريد . گور شيطان را برداشتند بردند . ما ديديم اگر بخواهيم تحمل بكنيم و حرف نزنيم , اين گور شيطان را بردند و بعد از اين هم نمى شود از آن استفاده كرد . گفت تا رفتم و نشستم روى منبر گفتم آن زين شيطان را بياوريد .
غرض اين است كه اين چنين جمود فكريها و خشك مغزيها بى مورد است , بلندگو تقصيرى ندارد . راديو و تلويزيون و فيلم فى حد ذاته تقصيرى ندارند . محتوى چه باشد ؟ آنكه گفته مى شود در راديو چه باشد ؟ آنچه كه گفته و نشان داده مى شود در تلويزيون چه باشد ؟ آنچه كه ارائه مى شود در فيلم چه باشد ؟ اينجا ديگر آدم نبايد خشكى به خرج بدهد و چيزى را كه فى حد ذاته حرام نيست و مشروع است , به صورت يك چيز نامشروع جلوه بدهد . حالا براى اينكه بدانيد در تاريخ اسلام از همان وسائلى كه در آن زمان بوده است چه استفاده هائى شده است و همان وسائل چه نقش فوق العاده مؤثرى در رساندن پيام اسلام داشته اند , به اين نكته توجه بفرمائيد , هيچ وقت  در موضوع فصاحت و بلاغت و سلاست آيات قرآن مجيد , روانى اين آيات , جاذبه اين آيات فكر كرده ايد ؟ قرآن داراى دو خصوصيت است : يكى خصوصيت محتواى مطالب كه از آن تعبير به حقانيت مى كند و ديگر , زيبائى .
قرآن نيمى از موفقيت خودش را از اين راه دارد كه از مقوله زيبائى است , از مقوله هنر است . قرآن فصاحتى دارد فوق حد بشر , و نفوذ خود را مرهون زيبائيش است , فصاحت و زيبائى سخن , خودش بهترين وسيله است براى اينكه سخن بتواند محتواى خودش را به ديگران برساند . و خود قرآن كريم به اين زيبائى و فصاحت خودش چقدر مى نازد و چقدر در اين زمينه ها بحث مى كند و اصلا راجع به تاثير آيات قرآن در خود قرآن چقدر بحث شده است ! اين تاثير , مربوط به اسلوب قرآن يعنى فصاحت و زيبائى آن است .
الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهدى به من يشاء ( 1 ) اين حقيقتى را كه وجود داشته و دارد , قرآن بيان مى كند .
نيكوترين و زيباترين سخنان , كتابى است مثانى ( كه مقصود از مثانى هر چه مى خواهد باشد ) تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ) , آنهائى كه يك عاطفه از خشيت پروردگار در دلشان هست , وقتى كه قرآن را مى شنوند , به لرزه در مىآيند , پوست بدنشان مرتعش مى شود . ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله . و در آيه ديگرى مى فرمايد : انما الم…منون الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون ( 1 ) . يا در آياتى از افرادى ياد مى كند كه هنگام شنيدن قرآن بر روى زمين مى افتند : يخزون للاذقان سجدا ( 2 ) . و يا درباره بعضى مسيحيان مى گويد : اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تقيض من الدمع ( 3 ) , وقتى كه آيات قرآن را مى شنوند اشكهايشان جارى مى شود .
اصلا انقلاب حبشه چگونه رخ داد ؟ انقلاب حبشه را چه چيز آغاز كرد ؟ حبشه چرا مسلمان شد و منشا اسلام حبشه چه بود ؟ آيا غير از قرآن و زيبائى قرآن بود ؟ اين داستان مفصل كه جعفر بن ابيطالب در حبشه وارد آن مجلس مى شود كه با يك هيبت خيلى به اصطلاح سلطنتى به وجود آورده بودند و بعد شروع مى كند آيات قرآن ( سوره طه ) را خواندن و جلسه را يكجا منقلب مى كند , چه بود ؟ ! قرآن از نظر بيان و فصاحت , روانى و جاذبه و قدرت تاثير به گونه اى ساخته شده است كه روى دلها اين چنين اثر مى گذارد .
اميرالم…منين موفقيتش در ميان مردم يكى مرهون فصاحتش است . نهج البلاغه كه از تاليف آن هزار سال مى گذارد , يعنى از هنگام به صورت كتاب در آمدنش هزار سال مى گذرد و از انشاء خطبه ها حدود هزار و سيصد و پنجاه سال مى گذرد ( به سال قمرى ) , چه در قديم و چه در زمان معاصر مقام عالى خود را حفظ كرده است . يك وقت استقصا كردم از قديم و جديد , از همان زمان اميرالم…منين تا عصر جديد ( تا امروز ) , ديدم همه ادباء و فصحاى عرب در مقابل كلمات اميرالم…منين از نظر فصاحت و بلاغت خضوع دارند .
گفته اند در مصر در سالهاى اخير براى شكيل ارسلان كه به او اميرالبيان يعنى امير سخن مى گفتند , جلسه اى تشكيل داده بودند , جلسه اى افتخارى به نام او , به اصطلاح به عنوان تقدير و قدردانى از او . كسى كه رفته بود براى شكيل ارسلان سخن بگويد , مقايسه اى كرده بود ميان او و اميرالم…منين , گفته بود كه اين شكيل , امير بيان و سخن در عصر ماست , آنچنان كه على بن ابيطالب در زمان خودش امير سخن بود . وقتى خود شكيل رفت پشت تريبون , در حالى كه ناراحت شده بود , گفت اين مزخرفات چيست چه مى گوئيد ؟ ! من را با على مقايسه مى كنيد ؟ ! من بند كفش على هم نمى توانم باشم , بيان من كجا و بيان 