على كجا ؟ ! ما در عصر خودمان مى بينيم , افرادى با دلهاى خيلى صاف و پاك هستند كه وقتى سخنان على را مى شنوند بى اختيار اشكشان جارى مى شود . اين , از چيست ؟ از زيبائى سخن است . در زمان خود اميرالم…منين از اين نمونه ها زياد داريم .
راجع به خطبه الغراى ايشان كه ظاهرا در صحرا انشاء كرده اند , نوشته اند وقتى سخنان على تمام شد , تمام مردم همين طور داشتند اشك مى ريختند . مردى است به نام[ ( همام] ( , از اميرالم…منين درخواست كرد كه سيماى پرهيزكاران را براى من توضيح بده , رسم كن . اول حضرت امتناع كردند , دو سه جمله گفتند . گفت كافى نيست من مى خواهم شما سيماى پرهيزكاران را به طور كامل براى من بيان بكنيد . على عليه السلام فى المجلس شروع مى كند سيماى متقيان را بيان كردن , متقيان شبشان اين جور است , روزشان اين جور است , لباس پوشيدنشان اين جور است , معاشرتشان اين جور است , قرآن خواندنشان اين جور است . من يك دفعه شمردم , يكصد و سى وصف در چهل جمله فى المجلس براى متقيان بيان كرده است . اين مرد همين طور كه مى شنيد التهابش بيشتر مى شد , يك مرتبه فرياد كشيد و مرد , اصلا قالب تهى كرد . اميرالم…منين فرمود : هكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها ( 1 ) , سخن اگر رسا و دل اگر قابل باشد , چنين مى كند .
برويم سراغ دعاها , در دعا انسان با خدا حرف مى زند . از اين جهت كه سخن و لفظ , تاثيرى ندارد . ولى دعاهاى ما در عاليترين حد فصاحت و زيبائى است . چرا ؟ براى اينكه آن زيبائى دعا بايد كمكى باشد براى اينكه محتواى دعا را به قلب انسان برساند . چرا مستحب است م…ذن صيت يعنى خوش صدا باشد ؟ اين در متن فقه اسلامى آمده است . الله اكبر كه معنايش فرق نمى كند كه خوش صدا بگويد يابد صدا , اشهد ان لااله الاالله كه معنايش فرق نمى كند كه يك خوش صدا بگويد يا يك بد صدا , ولى انسان وقتى الله اكبر را از يك خوش صدا مى شنود جور ديگرى بر قلبش اثر مى گذارد تا از يك بد صدا .
در يكى از مجالس ديدم يك پيرمردى به اصطلاح شعار مى دهد , كه نمى دانم بيچاره فلج بود , زبان نداشت , چطور بود كه يك كلمه كه مى خواست بگويد , مثلا مى خواست صلوات بفرستد , خودش هم تكان مى خورد , با يك وضع مسخره و خندهآورى . پيش خودم گفتم سبحان الله ! ديگر جز اين , كس ديگرى نمى شود شعار صلوات را بدهد ؟ آيا ما بايد بد صداترين افراد را در اين موارد انتخاب بكنيم ؟ سعدى داستانى ذكر مى كند : مى گويد م…ذن بد صدايى بود در فلان شهر , داشت با صداى بدى اذان مى گفت , يك وقت ديد يك يهودى برايش هديه اى آورد , گفت اين هديه ناقابل را قبول مى كنى ؟ گفت چرا ؟ گفت يك خدمت بزرگى به من كردى . چه خدمتى ؟ من كه خدمتى به شما نكرده ام . گفت من دخترى دارم كه مدتى بود تمايل به اسلام داشت , از وقتى كه تو اذان مى گويى و الله اكبر را از تو مى شنود , ديگر از اسلام بيزار شده , حال اين هديه را آورده ام براى اينكه تو خدمتى به من كردى و نگذاشتى اين دختر مسلمان بشود . اين خودش مسئله اى است .
بوعلى سخن بسيار عالى و لطيفى دارد در مقامات العارفين راجع به اينكه تجمع روحى به چه وسيله براى انسان پيدا مى شود , عواملى را ذكر مى كند , از آن جمله مى گويد : الكلام الواعظ من قائل زكى[ ( سخن واعظى كه در درجه اول پاك باشد] ( . اينها را كه مى گوئيم آن وقت شما خواهيد فهميد كه ما خيلى از اين شرايط را واجد نيستيم . اولا خود واعظ بايد پاكدل باشد . بعد مى گويد : بعباره بليغه و نغمه رخيمه آهنگ صداى آن واعظ بايد آهنگ خوبى باشد تا بهتر بر دل مستمع اثر بگذارد . سخن واعظ بايد بليغ باشد تا بر روح مستمع اثر بگذارد . خود قيافه واعظ در ميزان تاثير سخن او م…ثر است . اينها را عرض مى كنم براى اينكه بدانيد كه معنى رساندن خودش نقش مهمى دارد . اينها وسيله است , خصوصيات است , كيفيات است , وسائلى است كه پيام را مى خواهد به اطراف و اكناف , به افراد و اشخاص برساند .
باز مسئله ديگرى عرض بكنم : خود قرآن خواندن چطور ؟ البته قرآن مثل اذان نيست . براى اذان يك نفر بالاى ماذنه مى رود و اذان مى گويد و گفته اند م…ذن بايد صيت باشد , ولى قرآن را همه مى خوانند . همه كسانى كه مى خوانند , موظفند آن را هر چه مى توانند زيبا بخوانند . اين , هم در روح قارى بهتر اثر مى گذارد و هم در روح زيبا شنونده . اين مسئله ترتيل در قرآن : و رتل القرآن ترتيلا ( 1 ) يعنى چه ؟ يعنى وقتى كه كلمات را مى خوانى آنقدر تند نخوان كه چسبيده به يكديگر باشد , آنقدر هم بين آنها فاصله نينداز كه اين كلمه از آن كلمه بى خبر باشد . طورى اين كلمات را بخوان كه حالت القائى داشته باشد . جورى بخوان كه گوئى خودت دارى با خودت حرف مى زنى . به قول عرفا انسان هميشه بايد قرآن را طورى بخواند كه فرض كند گوينده خداست و مخاطب خودش , و خودش مستقيما دارد اين سخن را از خدا مى شنود و تلقى مى كند .
اقبال لاهورى مى گويد سخنى پدرم به من گفت كه در سرنوشت من فوق العاده اثر بخشيد . مى گويد روزى در اطاق خود نشسته و مشغول خواندن قرآن بودم , پدرم آمد از جلوى اطاق من بگذرد , رو كرد به من و گفت : محمد ! قرآن را آنچنان بخوان كه گوئى بر خودت نازل شده است . از آن وقت من هر وقت به آيات قرآن مراجعه مى كنم و آنها را مطالعه مى كنم , چنين فرض مى كنم كه اين خداى من است كه با من كه محمد اقبال هستم دارد حرف مى زند .
در حديث داريم : تغنوا بالقرآن ( 1 ) كه چندين حديث ديگر بدين مضمون داريم . قدر مسلم , مقصو د اين است كه قرآن را با آهنگهاى بسيار زيبا بخوانيد , البته آن آهنگهايى كه مناسب لهو و لعب و شهوت آميز و شهوت آلود است , بالضروره حرام و نامشروع است , ولى هر آهنگى متناسب با حالتى براى انسان است .
اوايلى كه ما طلبه بوديم در مشهد , پيرمردى بود كه به او آقا سيد محمد عرب مى گفتند و قارى قرآن بود . اين مرحوم آقا سيد محمد عرب مرد بسيار متدينى بود و مورد احترام همه علماى مشهد . شاگردان زيادى در قرائت قرآن تربيت كرد و قرائت را به دو معنى يعنى به دو جور تعليم مى داد , يكى اينكه قواعد علم قرائت را مىآموخت كه متاسفانه در ايران نيست و در كشورهاى عربى بالخصوص مصر رايج است , و ديگر اينكه چندين آهنگ داشت ( رسما به نام آهنگ ) كه اينها را در مسجد گوهرشاد تعليم مى داد . آن روزها , آهنگهايى بود كه اسم آنها شبيه اسم آهنگهاى موسيقى بود , ولى آهنگهاى قرآنى بود . شاگردان او اين آهنگهاى لطيف قرآنى را مىآموختند . اين خودش يك مطلبى است و بايد هم چنين باشد . و يكى از معجزات قرآن , آهنگ پذيرى آن است , آن هم آهنگهاى معنوى و روحى نه آهنگهاى شهوانى . كه در اين مورد يك متخصص بايد اظهار نظر كند .
قرآن عبدالباسط چرا اين قدر در تمام كشورهاى اسلامى توسعه پيدا كرده است ؟ براى اينكه عبدالباسط با صدا و آهنگ عالى و با دانستن انواع قرائتها و آهنگها و شناختن اينكه هر سوره اى را با چه آهنگى بايد خواند مى خواند . فرض كنيد خواندن سوره شمس يا والضحى با چه آهنگى مناسب است .
در حديث , درباره بسيارى از ائمه اطهار , از جمله راجع به حضرت سجاد عليه السلام و حضرت باقر عليه ا