د , آيه 17 .
1- اشاره به كنگره اى است كه بوسيله رژيم منحوس گذشته برگزار شد .
1- سوره الزمر , آيه 23 .
1- سوره انفال , آيه 2 .
2- سوره اسراء , آيه 107 .
3- سوره مائده , آيه 83 .
1- نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 184 معروف به خطبه همام ص 618 .
1- سوره مزمل آيه 4 .
1- بحار الانوارج 92 ص 191 , جامع الاخبار فصل 23 ص 57 .
1- نهج الفصاحه ص 470 حديث 2215 .
1- الغديرج 2 ص 9 .
2- سوره شعراء آيه 224 تا 227 .
3- الغديرج 2 ص 34 ( در عبارت الغدير جمله ما نصرتنا بلسانك را بعد از روح القدس دارد ) .
1- بحار الانوارج 44 ص 367 , مقتل الحسين مقرم ص 193 , اللهوف ص 25 , كشف الغمه ج 2 صفحه 29 .
1- اللهوف ص 47 .
2- اللهوف ص 47 , مقتل على اكبر ( مقرم ) ص 76 , مقتل الحسين مقرم ص 321 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 ص 30 , بحار الانوارج 45 ص 43 .
1- بحار الانوارج 45 ص 44 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 ص 31 , مقتل الحسين مقرم ص 324 , مقتل العواصم ص 95 .
2- مقتل الحسين مقرم ص 324 , مقتل العواصم ص 95 , بحار الانوارج 45 ص 44 , مقتل الحسين خوارزمى ج 2 ص 31 , و اين عبارت با مضامين مختلف در اعلام الورى ص 242 , فى رحاب ائمه اهل البيت ج 3 ص 127 , الكامل فى التاريخ ج 4 ص 74 , مناقب ابن شهر آشوب ص 109 , اللهوف ص 48 , ارشاد شيخ مفيد ص 239 نقل شده است.
جلسه سوم : روش تبليغ

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين والصلوه والسلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه , سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين , الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احد الا الله و كفى بالله حسيبا ( 1 ) . قبلا عرض كردم يك جنبه نهضت حسينى , جنبه تبليغى آن است , تبليغ به همان معنى واقعى نه به معناى مصطلح امروز , يعنى رساندن پيام خودش كه همان پيام اسلام است به مردم , نداى اسلام را به مردم رساندن . ببينيد امام در اين حركت و نهضت خودشان چه روشهاى خاصى بكار بردند كه مخصوصا ارزش تبليغى دارد , يعنى از اين نظر ارزش زيادى دارد كه امام حسين با اين روشها هدف و مقصد خودشان و فرياد واقعى اسلام را كه از حلقوم ايشان بيرون مىآمد به بهترين نحو به مردم رساندند . اول , بحث مختصرى راجع به مسئله سبك و اسلوب كه امروز روش مى گويند و كلمه خارجى آن متد است , مى كنم .
يكى از شرايط موفقيت در هر كارى , انتخاب روش و اسلوب صحيح است .
شما مثلا مى بينيد علم طب يك جور است , ولى گاهى اوقات , متد و اسلوب كار اطباء يا جراحان با يكديگر متفاوت است , متد و اسلوب و روش عملى بعضى از آنها از ديگران موفقتر است .
مسئله اى مطرح است راجع به نقطه عطف در علم جديد و علم قديم . مى بينيم دوره اى را دوره علم جديد مى نامند . البته علم , قديم و جديد ندارد , ولى دوره اى را دوره جديد براى علم مى نامند . تفاوت دوره جديد با دوره قديم علم در چيست ؟ در دوره جديد , علم سرعت و پيشرفت فوق العاده اى پيدا كرد . يك مرتبه مثل اينكه مانعى را از جلوى چرخ علم برداشته باشند , علم , به سرعت شروع كرد به حركت كردن , در صورتى كه حركت علم در دوران قديم كندتر بود . اما علت اين سرعت در دوره جديد چيست ؟ آيا علماى جديد مثل پاستور , نبوغ بيشترى از علماى قديم مثل بقراط و جالينوس و بوعلى سينا داشته اند ؟ به عبارت ديگر آيا علت اين است كه در دنياى جديد اشخاص خارق العاده اى پيدا شدند كه در دنياى قديم چنين شخصيتها و مغزهاى متفكرى نبودند ؟ نه , چنين نيست . شايد امروز احدى ادعا نكند كه نبوغ پاستور يا ديگران از نبوغ ارسطو , افلاطون , بوعلى سينا , بقراط , جالينوس , و يا خواجه نصير طوسى بيشتر بوده , ولى سرعت و موفقيت كار اينها بيشتر بوده است . سرش چيست ؟ مى گويند سرش اين است كه اسلوب علماء يك مرتبه تغيير كرد . از وقتى كه اسلوب علماء در تحقيق عوض شد , سرعت پيشروى علم بيشتر شد . اسلوبها در موفقيتها نقش دارند . ممكن است شما يك فرد نابغه و باهوش و با استعداد و پركارى را در راس يك مؤسسه قرار بدهيد و نتواند اداره بكند .
فرد ديگرى را كه به اندازه او نبوغى از نظر حافظه و هوش و استعداد و درك ندارد , در راس همان مؤسسه قرار بدهيد و بهتر اداره بكند , از باب اينكه سبك و روش او بهتر است .
مثال واضحتر و روشنترى بزنيم : مكرر افرادى را ديده ايم كه بسيار باهوش , با استعداد و پر حافظه هستند , اما موفقيت اينها در يادگيرى , كمتر از موفقيت كسانى است كه از نظر هوش و حافظه و قدرت كار , در سطح پائينترى قرار دارند . چرا ؟ براى اينكه سبك كار اينها بهتر است . مثلا يك آدم خيلى پر حافظه ممكن است در شبانه روز شانزده ساعت يكسره كار بكند . اما چگونه ؟ يك كتاب را از اول تا آخر مطالعه مى كند . بعد فورا كتاب ديگرى را برمى دارد و مطالعه مى كند . در صورتى كه اين كتاب در يك رشته است و آن كتاب در يك رشته ديگر . بعد كتابى ديگر , بعد يك درس ديگر , يك بلبشوئى راه مى اندازد . ولى يك نفر ممكن است كه قدرت هشت ساعت كار بيشتر نداشته باشد , ولى وقتى كتابى را مطالعه مى كند اولا با دقت مى خواند نه با تندى , ثانيا به يك دور خواندن اكتفا نمى كند , يك بار ديگر همين كتاب را مى خواند . به كتاب ديگرى دست نمى زند تا مطالبى كه در اين كتاب خوانده , در ذهنش وارد بشود . به اين حد نيز قناعت نمى كند . در نوبت سوم مطالب خوبى را كه در اين كتاب تشخيص داده است و لازم مى داند , در ورقه هاى منظمى فيش بردارى مى كند , يادداشت مى كند , يعنى يك حافظه كتبى براى خودش درست مى كند كه تا آخر عمر هر وقت بخواهد , بتواند فورا به آن مطالب مراجعه كند . اين كتاب را كه تمام كرد , كتابهاى ديگرى را كه متناسب با همين موضوع هستند مطالعه مى كند . بعد از مدتى از مطالعه كردن اين جور كتابها بى نياز مى شود . بعد مى رود سراغ يك سلسله كتابهاى ديگر . اما آدمى كه امروز اين كتاب , فردا آن كتاب و پس فردا كتاب ديگرى را مطالعه مى كند , مثل كسى مى شود كه وقتى مى خواهد غ ذا بخورد , يك لقمه از اين , دو لقمه از آن , چهار لقمه از نوع ديگر و پنج لقمه از آن ديگرى مى خورد . آخر معده خودش را فاسد مى كند . كارى هم انجام نداده است . اينها مربوط است به سبك و روش و اسلوب .
مسئله تبليغ به همان معناى صحيح و واقعى , رساندن و شناساندن يك پيام به مردم است , آگاه ساختن مردم به يك پيام و معتقد كردن و متمايل نمودن و جلب كردن نظرهاى مردم به يك پيام است . رساندن يك پيام , اسلوب و روش صحيح مى خواهد و تنها با روش صحيح است كه تبليغ موفقيت آميز خواهد بود . اگر عكس اين روش را انتخاب بكنيد , نه تنها نتيجه مثبت نخواهد داشت , بلكه نتيجه معكوس خواهد داد . وقتى انسان در مطلبى دقت مى كند و به آن 241 توجه دارد , و بعد آگاهانه سراغ آيات قرآن راجع به آن مطلب مى رود و در آنها تدبر مى كند , مى بيند چه نكاتى از آيات قرآن استفاده مى كند ! در هر موضوعى همين طور است . از آن جمله است موضوع تبليغ .
قرآن كريم سبك و روش و متد تبليغ را يا خودش مستقيما يا از زبان پيغمبران بيان كرده است . يكى از چيزهايى كه قرآن مجيد راجع به سبك و روش تبليغ روى آن تكيه كرده است , كلمه[ ( البلاغ المبين] ( است , يعنى