 ابلاغ و تبليغ واضح , روشن , آشكارا . مقصود از اين واژه روشن و آشكارا چيست ؟ مقصود مطلوب بودن , سادگى , بى پيرايگى پيام است بطورى كه طرف در كمال سهولت و سادگى , آن را فهم و درك نمايد .
مغلق و معقد و پيچيده و در لفافه سخن گفتن و اصطلاحات خيلى زياد به كار بردن و جملاتى از اين قبيل كه تو بايد سالهاى زياد درس بخوانى تا اين حرف را بفهمى , در تبليغ پيامبران نبود . آنچنان ساده و واضح بيان مى كردند كه همان طورى كه بزرگترين علماء مى فهميدند و استفاده مى كردند , آن بى سوادترين افراد هم لااقل در حد خودش و به اندازه ظرفيت خودش استفاده مى كرد ( نمى خواهم بگويم همه در يك سطح استفاده مى كنند ) .
يك نفر مبلغ و پيام رسان كه مى خواهد از زبان پيغمبران سخن بگويد و مانند پيغمبران حرف بزند و مى خواهد راه آنها را برود , بايد بلاغش , بلاغ مبين باشد . اين , يك جهت در معنى مبين . البته در اينجا احتمالات ديگرى هم هست ( و جمع ميان اينها يعنى اينكه همه اينها درست باشد هم ممكن است ) . يكى از اين احتمالات در معنى كلمه مبين , بى پرده سخن گفتن است . يعنى پيامبران نه فقط مغلق و پيچيده و معقد سخن نمى گفتند , بلكه با مردم بى رودربايستى و بى پرده حرف مى زدند , سخن خود را با گوشه و كنايه نمى گفتند , اگر احساس مى كردند مطلبى را بايد گفت , در نهايت صراحت و روشنى به مردم مى گفتند . اتعبدون ما تنحتون ( 1 ) ؟ آيا تراشيده هاى خودتان را داريد عبادت مى كنيد ؟ مسئله دوم كه قرآن مجيد در مسئله تبليغ روى آن تكيه مى كند , چيزى است كه از آن به[ ( نصح] ( تعبير مى نمايد . ما معمولا نصح را به خيرخواهى ترجمه مى كنيم . البته اين معنا درست است ولى ظاهرا خيرخواهى عين معنى نصح نيست , لازمه معنى نصح است[ . ( نصح] ( ظاهرا در مقابل[ ( غش ) ] است . شما اگر بخواهيد به كسى شير بفروشيد , ممكن است شير خالص به او بدهيد و ممكن است خداى ناخواسته شيرى كه داخلش آب كرده ايد بدهيد , يا اگر مى خواهيد سكه طلائى را به كسى بدهيد ممكن است آن را به صورت خالص بدهيد ( در حد عيارهاى معمولى ) , و ممكن است به صورت مغشوش بدهيد , يعنى در آن غش باشد . نصح در مقابل غش است . ناصح واقعى آن كسى است كه خلوص كامل داشته باشد . توبه نصوح يعنى توبه خالص . مبلغ بايد ناصح و خالص و مخلص باشد , يعنى در گفتن خودش هيچ هدف و غرضى جز رساندن پيام كه خير آن طرف است , نداشته باشد .
مسئله ديگر , مسئله اخلاق و خلوص است . الناس كلهم هالكون الا العالمون و العالمون هالكون الا العاملون والعاملون هالكون الا المخلصون و المخلصون على خطر عظيم . مردم در هلاكند مگر اينكه آگاه و عالم باشند ( جاهل , نمى تواند راهى را پيدا بكند ) , و علماء نيز در هلاكند مگر آنها كه عاملند و عاملان نيز درهلاكند مگر آنها كه مخلصند , و مخلصان تازه در خطرند .
اين داستان را در جلساتى مكرر گفته ام : نقل كرده اند از مرحوم آيت الله بروجردى اعلى الله مقامه . در همان مرض فوتشان بود ( يكى دو روز بعد فوت كردند ) عده اى اطرافشان بودند . يكى از آنها از ايشان تقاضا كرد كه هم براى يادآورى خودتان و هم براى نصيحت ديگران جمله اى بفرماييد . گفتند , آقا رفتيم ولى كارى نكرديم و اندوخته اى نزد خدا نداريم . يكى از حضار خيال مى كرد كه حالا وقت تعارف كردن است , گفت : آقا شما چرا اين حرفها را مى زنيد ؟ الحمدلله شما چنين كرديد , چنان كرديد , مسجد ساختيد , مدرسه ساختيد , حوزه علميه تاسيس كرديد , و از اين حرفها . . . همينكه حرفهايش را زد , ايشان رو كردند به حضار و با گفتن جمله اى كه در حديث است , سكوت كردند . فرمودند : خلص العمل فان الناقد بصير بصير ( 1 ) , عمل را پاك تحويل بده كه آنكه نقاد است , نقد مى كند , آن صرافى كه به اين سكه رسيدگى مى كند خيلى آگاه است . مسئله 1 مواعظ العدديه ص 124 .
244 اخلاص , مسئله كوچكى نيست . قرآن هم به همين جهت است كه ظاهرا از زبان همه انبياء , اين سخن را مى گويد كه ما اسئلكم عليه من اجر ( 1 ) , من مزدى براى تبليغ خودم نمى خواهم چون ناصحم , ناصح و خيرخواه در عمل خودش بايد نهايت اخلاص را داشته باشد .
مسئله ديگر , مسئله متكلف نبودن است . تكلف , در موارد مختلفى بكار مى رود و در واقع به معنى به خود بستن است كه انسان چيزى را به زور به خود ببندد . اين , در مورد سخن هم به كار مى رود . به افرادى كه در سخن خودشان به جاى اينكه فصيح و بليغ باشند , الفاظ قلمبه و سلمبه بكار مى برند , مى گويند متكلف .
در حديث است كه كسى در حضور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در صحبتهاى خود كلمه پردازيهاى قلمبه و سلمبه مى كرد . پيغمبر اكرم فرمود : انا و اتقياء امتى برآء من التكلف من و پرهيزكاران امتم از اينگونه حرف زدن و بخود بندى در سخن , برى و منزه هستيم , پرهيز مى كنيم . تكلف غير از فصاحت است . اصلا فصاحت خودش روانى و عدم تكلف و تعقيد در سخن است . از زبان پيغمبران در زمينه تبليغ آمده است : ما انا من المتكلفين ( 2 ) . آنطور كه مفسرين گفته اند اين جمله ظاهرا ناظر به اين مطلب نيست كه من در سخنم متكلف نيستم , بلكه منظور اين است كه در آنچه مى گويم متكلف نيستم يعنى چيزى را كه نمى دانم و برخوردم آنطور كه بايد , ثابت و محقق و روشن نيست , نمى گويم . در مقابل مردم تظاهر به دانستن مطلبى كه هنوز آن را براى خودم توجيه نكرده ام , نمى كنم .
در ذيل اين آيه در مجمع البيان از عبدالله بن مسعود روايت شده است كه ايها الناس من علم شيئا فليقل ( 1 ) اى مردم , كسى كه چيزى را مى داند پس بگويد , و من لم يعلم ( 2 ) و كسى كه چيزى را نمى داند فليقل الله اعلم ( 3 ) بگويد خدا داناتر است . فان من العلم ان يقول لما لا يعلم الله اعلم ( 4 ) يكى از علمها همين است كه انسان علم به عدم علم خودش داشته باشد , جاهل بسيط باشد , لااقل بداند كه نمى داند ( خود بداند كه نداند ) اعتراف كردن به اين مطلب , خودش يك درجه از علم است . عبدالله بن مسعود , بعد اين آيه را خواند : فان الله تعالى قال لنبيه , قل ما اسئلكم عليه من اجر و ما انا من المتكلفين ( 5 ) معلوم مى شود عبدالله بن مسعود كه از صحابه بزرگوار رسول اكرم است , از جمله : ما انا من المتكلفين , اين مطلب را استفاده كرده كه هر كسى هر چه مى داند به مردم بگويد , و آنچه را نمى داند , بگويد كه نمى دانم .
ابن جوزى كه از خطباى معروف است , بالاى يك منبر سه پله اى بود .
ظاهرا زنى آمد و مسئله اى از او پرسيد , گفت نمى دانم . گفت تو كه نمى دانى چرا سه پله بالاتر رفته اى ؟ گفت اين سه پله كه بالاتر رفته ام براى آن چيزهايى است كه من مى دانم و شما نمى دانيد, اگر به نسبت چيزهايى كه نمى دانم مى خواستند برايم منبر درست كنند , بايد منبرى درست مى كردند كه تا كره ماه بالا برود .
شيخ انصارى از علماى بزرگ ماست , هم از نظر علمى كه در دو فن فقه و اصول واقعا از علماى محقق و طراز اول است و هم از نظر تقوى . به همين جهت وقتى كه درباره ايشان حرف مى زدند , مبالغه و اغراق مى كردند و مثلا مى گفتند از آقا هر چه بپرسى مى داند , محال است كه چيزى را نداند . ( شوشترى هم بوده است . مى گويند كه آن لحن 