ر دادند . همين جناب عثمان بن مظعون است كه در سمت شرقى بقيع مدفون است و مرد بسيار بزرگوارى است و رسول اكرم به او خيلى اظهار علاقه مى كردند و همه هم اين را مى دانستند .
اميرالمؤمنين در نهج البلاغه مى فرمايد : كان لى فيما مضى اخ فى الله , و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه ( 1 ) يعنى در گذشته يك برادر دينى داشتم , برادرى داشتم كه در راه حق بود و آنچه كه او را در چشم من بزرگ مى كرد اين بود كه تمام دنيا در نظر او كوچك بود . شارحان نهج البلاغه گفته اند مقصود اميرالمؤمنين عثمان بن مظعون است . يكى از پسران اميرالمؤمنين اسمش عثمان است . وقتى متولد شد , اميرالمؤمنين فرمود من هم مى خواهم اسم اين را به نام برادرم عثمان بن مظعون بگذارم , مى خواست ياد آور عثمان بن مظعون باشد . اينچنين مردى , از دنيا رفت . او در خانه يكى از انصار زندگى مى كرد . زنى هم در آن خانه بود و شايد زن برادر انصاريش بود به نام ام علاء كه به او خدمت مى كرد . رسول اكرم آمدند براى تشييع جنازه عثمان بن مظعون , و در اين مراسم طورى رفتار كردند كه با اخص اصحاب رفتار مى كردند . يك دفعه ام علاء رو كرد به جنازه عثمان بن مظعون و گفت : هنيئا لك الجنه , بهشت ترا گوارا باد .
رسول اكرم رو كرد به او و با تندى فرمود : چه كسى چنين قولى به تو داد ؟ گفت يا رسول الله ! اين صحابى شما است , من به خاطر اين همه علاقه اى كه شما به او داشتيد اين سخن را عرض كردم . رسول خدا اين آيه را خواند : قل ما كنت بدعا من الرسل و ما ادرى ما يفعل بى ولابكم ( 1 ) خيلى معنى دارد . همچنين در اواخر سوره مباركه جن است : قل انى لا املك لكم ضرا و لا رشدا ( 2 ) بگو اختيار سود و زيان شما با من نيست , قل انى لن يجيرنى من الله احد و لن اجد من دونه ملتحدا ( 3 ) خود مرا جز خدا كسى پناه نخواهد داد .
يكى ديگر از خصوصيات بسيار بارز سبك تبليغى پيغمبران كه شايد در مورد رسول اكرم بيشتر آمده است , مسئله تفاوت نگذاشتن ميان مردم در تبليغ اسلام است . دوران جاهليت بود , يك زندگى طبقاتى عجيبى بر آن جامعه حكومت مى كرد . گويى اصلا فقرا آدم نبودند تا چه رسد به غلامان و بردگان .
آنها كه اشراف و اعيان و به تعبير قرآن , ملا بودند , خودشان را صاحب و مستحق همه چيز مى دانستند و آنهائى كه هيچ چيز نداشتند مستحق چيزى نمى شدند , حتى حرفشان هم اين بود , نه اينكه بگويند ما در دنيا همه چيز داريم و شما چيزى نداريد ولى در آخرت ممكن است خلاف اين باشد . بلكه مى گفتند دنيا خودش دليل آخرت است , اينكه ما در دنيا همه چيز داريم , دليل بر اين است كه ما محبوب و عزيز خدا هستيم , خدا ما را عزيز خود دانسته و همه چيز به ما داده است , پس آخرت هم همين طور است , شما هم در آخرت هم همين طور هستيد . آنكه در دنيا بدبخت است , در آخرت هم بدبخت است . به پيغمبر مى گفتند يا رس ول الله آيا مى دانى عيب كار تو چيست ؟ مى دانى چرا ما حاضر نيستيم رسالت تو را بپذيريم ؟ براى اينكه تو آدمهاى پست و اراذل را اطراف خودت جمع كرده اى . اينها را جارو كن بريز دور , آن وقت ما اعيان و اشراف مىآييم دور و برت . قرآن مى گويد به اينها بگو : و ما انا بطارد المؤمنين ( 1 ) من كسى را كه ايمان داشته باشد , به جرم اينكه غلام است , برده است , فقير است طرد نمى كنم . و لا تطرد الذين يدعون ربهم بالغدوه و العشى يريدون و جهه ( 2 ) اين اشخاص را هرگز از خودت دور نكن , اشراف بروند گم شوند , اگر مى خواهند اسلام اختيار كنند , بايد آدم شوند .
شنيده ايد كه يكى از همين شخصيتها كه مسلمان شده بود در مجلس رسول خدا نشسته بود . سنت و سيره رسول اكرم اين بود كه اولا در مجلس بالا و پائين قرار نمى دادند معمولا حلقه وار و دائره وار مى نشستند , تا مجلس بالا و پائين نداشته باشد . ثانيا نهى مى كردند كه در هنگام ورود ايشان , كسى جلوى پايشان بلند شود . مى گفتند اين , سنت اعاجم است , سنت ايرانيهاست . و نيز مى فرمود هر كس كه وارد شد , در جايى كه خالى است بنشيند , نه اينكه افراد مجبور باشند جاى خالى بكنند تا كسى بالا بنشيند . اسلام چنين چيزى ندارد . يكى از مسلمانان فقير و ژنده پوش وارد شد , كنار آن شخص كه به اصطلاح اشراف بود , جائى خالى بود . آن مرد , همانجا نشست .
همينكه نشست , او روى عادت جاهليت فورا خودش را جمع كرد و كنار كشيد . رسول اكرم متوجه شد , رو كرد به او كه چرا چنين كارى كردى ؟ ! ترسيدى كه چيزى از ثروتت به او بچسبد ؟ نه يا رسول الله . ترسيدى چيزى از فقر او بتو بچسبد ؟ نه يا رسول الله . پس چرا چنين كردى ؟ اشتباه كردم , غلط كردم , به جريمه اينكه چنين اشتباهى مرتكب شدم الان در مجلس شما , نيمى از دارائى خودم را به همين برادر مسلمانم بخشيدم . به آن برادر مؤمن گفتند خوب پس حالا آن را تحويل بگير , گفت نمى گيرم , گفتند تو كه ندارى , چرا نمى گيرى ؟ گفت من براى اينكه مى ترسم بگيرم و روزى دماغى مثل دماغ اين شخص پيدا بكنم .
مسئله ديگرى كه در روش تبليغ مطرح است , مسئله صبر و استقامت است .
فاصبر لحكم ربك و لا تكن كصاحب الحوت ( 1 ) . فاصبر كما صبر او لوالعزم من الرسل ( 2 ) پايدار باش , خويشتن دار باش , استقامت داشته باش , فاستقم كما امرت ( 3 ) همان طورى كه فرمان داده شده اى استقامت داشته باش . جمله فاستقم كما امرت در دو سوره , يكى در سوره شورى و ديگر در سوره هود ذكر شده است . در سوره هود مى فرمايد : فاستقم كما امرت و من تاب معك ( 1 ) خودت و مؤمنينى كه با تو هستند , همه تان استقامت داشته باشيد . در سوره شورى مخاطب , شخص پيامبر است . از رسول خدا نقل كرده اند كه فرمود : شيبتنى سوره هود ( 2 ) سوره هود ريش مرا سفيد كرد , آن آيه اى كه مى گويد : فاستقم كما امرت و من تاب معك , استقامت داشته باش , ولى تنها به خود من نگف ته , بلكه گفته خودم و ديگران , آنها را هم به استقامت وادار كن .
بايد مقدارى هم راجع به امام حسين در همين زمينه صحبت بكنيم .
اباعبدالله عليه السلام در حركت و نهضت خودشان يك سلسله كارها كرده اند كه اينها را مى شود روش و اسلوب كار تلقى كرد . بگذاريد من مسئله روش و اسلوب كار امام حسين را فردا شب كه شب عاشورا است , به عرض برسانم .
امشب مقدارى از مقتل برايتان عرض مى كنم . البته تقريبا يك سنتى است كه در تاسوعا ذكر خيرى از وجود مقدس ابوالفضل العباس سلام الله عليه مى شود . مقام جناب ابوالفضل بسيار بالاست . ائمه ما فرموده اند : ان للعباس منزله عندالله يغبطه بها جميع الشهداء ( 3 ) عباس مقامى نزد خدا دارد كه همه شهداء غبطه مقام او را مى برند . متاسفانه تاريخ از زندگى آن بزرگوار اطلاعات زيادى نشان نداده , يعنى اگر كسى بخواهد كتابى در مورد زندگى ايشان بنويسد , مطلب زيادى پيدا نمى كند . ولى مطلب زياد به چه درد مى خورد , گاهى يك زندگى يك روزه يا دو روزه يا پنج روزه يك نفر كه ممكن است شرح آن بيش از پنج صفحه نباشد , آنچنان درخشان است كه امكان دارد به اندازه دهها كتاب ارزش آن شخص را ثابت بكند , و جناب ابوالفضل العباس چنين شخصى بود . سن ايشان در كربلا در حدود 34 سال بوده است و داراى فرزندانى بوده اند كه يكى ا