ين حادثه , تمام اين حادثه , تجسم اسلام است در همه ابعاد و جنبه ها . يعنى راز اينكه اين حادثه , نمايش پذير و شبيه پذير است , اين است كه تجسم فكر و ايده چند جانبه و چند وجه و چند بعد اسلامى است . همه اصول و جنبه هاى اسلامى عملا در اين حادثه تجسم پيدا كرده است , اسلام است در جريان و در عمل و در مرحله تحقق .
مى دانيد كه گاهى مجسمه سازيها يا نقاشيها براى يك ايده بخصوص است .
حالا اينكه گاهى اساسا هيچ ايده اى در آن نيست و به اصطلاح , هنر براى هنر و زيبايى است , هيچ , ولى گاهى براى نشان دادن يك فكر است . مثلا شخصى كه از خارج برگشته بود , مى گفت از جمله چيزهايى كه من در يكى از موزه هاى آنجا ديدم , اين بود كه بر روى يك تخت , مجسمه يك زن بسيار زيبا و جوانى بود و مجسمه جوانى هم در كنار او بود در حالى كه جوان از جا حركت كرده و يك پايش را پايين تخت و رويش را برگردانده بود . مثل اينكه داشت به سرعت از آن زن دور مى شد . معلوم بود كه پهلوى او بوده است , گفت من نفهميدم كه معناى اين چيست ؟ آيا قصه اى را نشان مى دهد ؟ از راهنما پرسيدم , گفت : اين تجسم فكر افلاطون است , فكرى كه فلاسفه دارند درباره انسان , راجع به عشقها كه وصالها , مدفن عشقهاست و عشقها اگر صد در صد منجر به وصال بشوند , در نهايت امر تبديل به بيزاريها , و معشوقها تبديل به منفورها مى شوند . اصلى است كه حكما و عرفا آن را بيان كرده اند كه انسان عاشق چيزى است كه آن را ندارد , و تا وقتى كه آن چيز را ندارد , بدان عشق مى ورزد . همين كه صددرصد به آن رسيد , حرارت عشق تبديل به سردى مى شود , و به دنبال معشوقى ديگر مى رود . مى بينيم اين تجسم يك فكر است اما تجسمى بى روح . يعنى فكرى را در سنگ نمايش داده اند ولى سنگ , روح ندارد . اين , واقعيت و حقيقت نيست . يا در نقاشيها ممكن است چنين چيزهايى باشد , و چقدر تفاوت است ميان تجسم بى روح و تجسم زنده و جاندار كه يك فكر تجسم پيدا كند , پياده بشود در يك موضوع جاندار ذى حيات , آنهم نه هر جاندارى مثل نمايشهاى بى حقيقت و صورتسازيهايى كه امروز درست مى كنند و حقيقتى در كار نيست , بلكه در عين حال , تنها نمايش نباشد , حقيقت و واقعيت باشد , يعنى پياده شدن واقعى باشد . حادثه كربلا خودش يك نمايش از سربازان اسلام است اما نه نمايشى كه صرفا نمايش يعنى صورتسازى باشد , آدمكهايى درست بكنند و صورتى بسازند ولى در واقع حقيقت نداشته باشد . مثلا فرض كنيد آيه : ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه ( 1 ) در حادثه كربلا , خودش را در عمل نشان مى دهد و همچنين آيات ديگر قرآن كه بعد انشاء الله توفيق پيدا بكنم به عرض مى رسانم .
ما مى بينيم در طول تاريخ , برداشتها از حادثه كربلا خيلى متفاوت بوده است . قبلا اشاره كردم كه مثلا برداشت[ ( دعبل خزاعى] ( از شعراى معاصر حضرت رضا عليه السلام , برداشت[ ( كميت اسدى] ( از شعراى معاصر امام سجاد و امام باقر عليه السلام با برداشت مثلا محتشم كاشانى يا سامانى و يا صفى عليشاه متفاوت است . آنها يك جور برداشت كرده اند , محتشم جور ديگرى برداشت كرده است , سامانى جور ديگرى برداشت دارد , صفى عليشاه طور ديگرى و اقبال لاهورى به گونه اى ديگر . اين , چگونه است ؟ و به نظر من همه اينها , برداشتهاى صحيح است ( البته برداشتهاى غلط هم وجود دارد , با برداشتهاى غلط كارى ندارم ) , ولى ناقص است . صحيح است ولى كامل نيست . صحيح است يعنى غلط و دروغ نيست ولى يك جنبه آن است .
مثل همان داستان فيل است كه ملاى رومى نقل كرده است كه عده اى در تاريكى مى خواستند با لمس كردن , آن را تشخيص بدهند . آنكه به پشت فيل دست زده بود يك طور قضاوت مى كرد , آنكه به گوش فيل دست زده بود طور ديگرى قضاوت مى كرد . اين قضاوتها هم درست بود و هم غلط بود . غلط بودن از آن جهت كه فيل به عنوان يك مجموعه , آن نبود كه آنها مى گفتند و درست بود يعنى به آن نسبت كه دستشان به فيل رسيده بود , درست مى گفتند . آنكه دستش به گوش فيل رسيده بود , گفت شكل بادبزن است , راست مى گفت , آن چيزى را كه او لمس كرده بود , شكل بادبزن بود , اما فيل به شكل باد بزن نبود . آن كس كه دستش به خرطوم فيل خورده بود , گفت فيل به شكل ناودان است . هم درست بود و هم غلط .
درست بود از آن جهت كه چيزى كه او لمس كرده بود , به شكل ناودان بود و غلط بود چون فيل به شكل ناودان نبود . فيل يك مجموعه است كه يك عضوش مثل پشت بام است يعنى پشت فيل و يك عضوش مثل استوانه است يعنى پاى فيل , يك عضو ديگرش مثل ناودان است يعنى خرطوم فيل , اما فيل در مجموع خودش فيل است . اين است كه برداشتها , هم درست است و هم در عين حال غلط .
برداشت امثال[ ( دعبل خزاعى] ( از نهضت اباعبدالله , به تناسب زمان , فقط جنبه هاى پرخاشگرى آن است . برداشت[ ( محتشم كاشانى] ( جنبه هاى تاثر آميز , رقت آور و گريه آور آن است . برداشت[ ( عمان سامانى] ( يا صفى عليشاه از اين نهضت , برداشتهاى عرفانى , عشق الهى , محبت الهى و پاكبازى در راه حق است كه اساسى ترين جنبه هاى قيام حسينى جنبه پاكبازى او در راه حق است . همه اين برداشتها درست است ولى به عنوان يكى از جنبه ها . او كه از جنبه حماسى گفته , او كه از جنبه اخلاقى گفته است , او كه از جنبه پند و اندرز گفته است , همه درست گفته اند , ولى برداشت هر يك , از يك جنبه و عضو اين نهضت است نه از تمام اندام آن . وقتى بخواهيم به جامعيت اسلام نظر بيفكنيم بايد نگاهى هم به نهضت حسينى بكنيم . مى بينيم امام حسين عليه السلام , كليات اسلام را عملا در كربلا به مرحله عمل آورده , مجسم كرده است ولى تجسم زنده و جاندار حقيقى و واقعى , نه تجسم بى روح . انسان وقتى در حادثه كربلا تامل مى كند , امورى را مى بيند كه دچار حيرت مى شود و مى گويد اينها نمى تواند تصادفى باشد , و سر اينكه ائمه اطهار , اينهمه به زنده نگه داشتن و احياى اين خاطره توصيه و تاكيد كرده و نگذاشته اند حادثه كربلا فراموش شود , اين است كه اين حادثه , يك اسلام مجسم است , نگذاريد اين اسلام مجسم فراموش شود .
ما در حادثه كربلا به جريان عجيبى برخورد مى كنيم و آن اينكه مى بينيم در اين حادثه , مرد نقش دارد , زن نقش دارد , پير و جوان و كودك , نقش دارند . سفيد و سياه نقش دارند , عرب و غير عرب نقش دارند , طبقات و جنبه هاى مختلف نقش دارند . گويى اساسا در قضا و قدر الهى مقدر شده است كه در اين حادثه , نقشهاى مختلف از طرف طبقات مختلف ايفا بشود , يعنى اسلام نشان داده بشود . اينكه عرض مى كنم زن نقش دارد , منحصر به زينب سلام الله عليها نيست . در اين زمينه داستانها داريم . ما در كربلا يك زن شهيد داريم . و آن , زن جناب عبدالله بن عمير كلبى است . دو زن ديگر داريم كه رسما وارد ميدان جنگ شده اند ولى اباعبدالله مانع شد و به آنها امر فرمود كه برگرديد و آنها برگشتند . مادرهايى , ناظر شهادت فرزندانشان بوده و اين را , در راه خدا به حساب آورده اند . همچنين ما در كربلا , پانزده نفر به نام موالى ( 1 ) مى بينيم . مخصوصا كه يكى از آنها به نام مولى خوانده شده است : مولى شوذب مولى عابس بن عبيد ( 2 ) . ع