ماى بزرگى مثل مرحوم حاجى نورى و مرحوم حاج شيخ عباس قمى , اين را تاييد كرده اند . اشتباه نشود , منظور از مولا عابس , اين نيست كه غلام يا آزاد شده عابس بوده بلكه به اين معنى است كه هم پيمان او بوده , و گفته اند كه در جلالت قدر و شخصيت اجتماعى , از عابس بزرگتر بوده است .
من امشب , جنبه هايى از حادثه كربلا را تا اندازه اى كه بتوانم , براى شما عرض مى كنم . براى نشان دادن جنبه هاى توحيدى و عرفانى , جنبه هايى پاكباختگى در راه خدا و اينكه ما سواى خدا را هيچ انگاشتن شايد همان دو جمله اباعبدالله در اولين خطبه هايى كه انشاء فرمود , يعنى خطبه اى كه در مكه ايراد كرد , كافى باشد . سخنش اين بود : رضى الله و الله رضانا اهل البيت ( 3 ) ما اهل بيت از خودمان پسند نداريم , ما آنچه را مى پسنديم كه خدا براى ما پسنديده باشد . هر راهى را كه خدا براى ما معين كرده است , ما همان راه را مى پسنديم . امام باقر عليه السلام به عيادت جابر مى رود , احوال او را مى پرسد . امام باقر , جوان است و جابر از اصحاب پيغمبر و پير مرد است . جابر عرض مى كند : يابن رسول الله ! در حالى هستم كه فقر را بر غنا , بيمارى را بر سلامت , و مردان را بر زنده ماندن ترجيح مى دهم . امام عليه السلام فرمود : ما اهل بيت اين طور نيستيم , ما از خودمان پسندى نداريم , ما هر طورى كه خدا مصلحت بداند , همان بر ايمان خوب است .
در آخرين جمله هاى اباعبدالله باز مى بينيم انعكاس همين مفاهيم هست .
به تعبير مرحوم آيتى ( استنتاج خيلى لطيفى است ) , اين جنگ , با يك تير آغاز شد و با يك تير پايان پذيرفت . در روز عاشورا , اولين تير را عمر سعد پرتاب كرد , و بعد گفت به امير خبر بدهيد كه اولين تيرانداز كه به طرف حسين تير پرتاب كرد , من بودم . بعد از آن بود كه جنگ شروع شد ( امام حسين اصحابش را از اينكه آغازگر جنگ باشند , نهى فرموده بود ) .
با يك تير هم جنگ , خاتمه پيدا كرد . اباعبدالله سوار اسب بودند و خيلى خسته و جراحات زياد برداشته و تقريبا توانائيهايشان رو به پايان بود . تيرى مىآيد و بر سينه حضرت مى نشيند و اباعبدالله از روى اسب به روى زمين مى افتد و در همانحال مى فرمايد : رضا يقضائك و تسليما لامرك , لا معبود سواك , يا غياث المستغيثين ( 1 )
امام صادق فرمود : سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانيد كه سوره جدم حسين بن على است . عرض كردند به چه مناسبتى سوره جد شماست ؟ فرمود آن آيات آخر سوره والفجر مصداقش حسين است , آنجا كه مى فرمايد : يا ايتها النفس المطمئنه , ارجعى الى ربك راضيه مرضيه , فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى ( 1 ) شما ببينيد شب عاشوراى حسينى به چه حالى مى گذرد . اين شب را اباعبدالله چقدر براى خودش نگه داشت , براى استغفار , براى دعا , براى مناجات , براى راز و نياز با پروردگار خودش . نماز روز عاشورا را ببينيد كه در جنبه هاى توحيدى و عبوديت و ربوبيت و جنبه هاى عرفانى , مطلب چقدر اوج مى گيرد .
مكرر عرض كرده ايم كه برخى از اصحاب و همه اهل بيت و خود اباعبدالله , بعد از ظهر عاشورا شهيد شدند . مردى به نام ابوالصائدى , مىآيد خدمت امام حسين عليه السلام عرض مى كند : يابن رسول الله ! وقت نماز است , ما آرزو داريم آخرين نمازمان را با شما به جماعت بخوانيم . ببينيد چه نمازى بود ! نماز , آن نماز بود كه تير مثل باران مىآمد ولى حسين و اصحابش , غرق در حالت خودشان بودند , الله اكبر بسم الله الرحمن الرحيم , الحمد الله رب العالمين . يك فرنگى مى گويد : چه نماز شكوفائى خواند حسين بن على , نمازى كه دنيا نظير آن را سراغ ندارد . صورت مقدسش را روى خاك داغ مى گذارد و مى گويد :
بسم الله و بالله و على مله رسول الله ( 1 )
از اين به بعد كه نگاه مى كنيم مى بينيم نهضت حسينى , نهضتى است عرفانى , خلوص الى الله , فقط و فقط حسين است و خداى خودش , گوئى چيز ديگرى در كار نيست . اما از يك زاويه ديگر كه نگاه مى كنيم ( از ديدى كه دعبل و كميت اسدى و امثال اينها نگريسته اند ) , مرد پرخاشگرى را مى بينيم كه در مقابل دستگاه جبار قيام كرده است و به هيچ نحو نمى شود او را تسليم كرد . گويى از دهانش آتش مى بارد , همه اش دم از عزت و شرافت و آزادى مى زند : لا و الله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار العبيد ( 2 ) , من هرگز دست ذلت به شما نمى دهم و مانند بردگان فرار نمى كنم , محال است , هيهات منا الذله ( 3 ) , الموت اولى من ركوب العار ( 4 ) , لا ارى الموت الاسعاده و الحيواه مع الظالمين الا برما ( 5 ) , هر كدام را در يك جا گفته است . اينها را كه آدم نگاه مى كند , مى بيند حماسه است و شجاعت , و به تعبير اعراب ابا , يعنى عصيان و امتناع و زير بار نرفتن است . عرب آن مردمى را كه حاضر نيستند زير بار ظلم و زور بروند[ ( ابات] ( مى گويد , يعنى مردمى كه به هيچ وجه زير بار زور نمى روند . ابن ابى الحديد يك عالم سنى است , مى گويد : حسين بن على عليه السلام سيد ابات است .
سالار كسانى كه زير بار زور نرفتند حسين بن على است . از اين ديد كه نگاه مى كنيم , همه اش حماسه و پرخاشگرى و اعتراض و انتقاد مى بينيم . از ديد ديگرى نگاه مى كنيم , يك مقام ديگر , در يك كرسى ديگر , يك خيرخواه , يك واعظ , يك اندرزگو را مى بينيم كه حتى از سرنوشت شوم دشمنان خودش ناراحت است كه اينها چرا بايد به جهنم بروند , چرا اين قدر بدبختند .
در اينجا آن تحرك حماسه , جاى خودش را مى دهد به سكون اندرز . ببينيد در همان روز عاشورا و غير عاشورا چه اندرزها به مردم داده است . اصحابش چقدر اندرز داده اند , حنظله بن اسعد الشبامى چه اندرزها داده , زهير بن قين چه اندرزها داده , حبيب بن مظاهر چه اندرزها داده است ! وجود مبارك اباعبدالله از بدبختى اينها متاثر بود , نمى خواست حتى يك نفرشان به اين حال بماند , با مردم لج نمى كرد بلكه به هر زبانى بود مى خواست يك نفر هم كه شده از آنها كم بشود . او نمونه جدش بود , لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم , حريص عليكم بالم…منين ر…ف رحيم ( 1 ) . آيا مى دانيد معنى عزيز عليه ما عنتم , چيست ؟ يعنى بدبختى شما بر او گران است . بدبختى دشمنان پيغمبر بر پيغمبر گران بود . آنها خودشان كه نمى فهميدند , اين بدبختيها بر اباعبدالله گران بود . يكدفعه سوار شتر مى شود و مى رود , باز برمى گردد , عمامه پيغمبر را بسر مى گذارد , لباس پيغمبر را مى پوشد , سوار اسب مى شود و به سوى آنها مى رود بلكه بتواند از اين گروه شقاوت كاران كسى را كم كند . در اينجا مى بينيم حسين يكپارچه محبت است , يكپارچه دوستى است كه حتى دشمن خودش را هم واقعا دوست دارد .
مىآئيم سراغ آنچه كه آن را اخلاق مى گويند ( اخلاق اسلامى ) . وقتى از اين ديد به حادثه كربلا مى نگريم , مى بينيم يك صحنه نمايش اخلاق اسلامى است .
بطور مختصر سه ارزش اخلاقى مروت , ايثار و وفا را كه در اين حادثه وجود داشته اند , برايتان توضيح مى دهم : مروت , مفهوم خاصى دارد و غير از شجاعت است . گو اينكه معنايش مردانگى است ولى مفهوم خاصى دارد . ملاى رومى از همه بهتر آن را مجسم كرده است , آنجا كه داستان مبارزه على عليه السلام با عمرو