وسوسه كرد . فدلاهما بغرور ( 2 ) باز[ ( هما] ( ضمير تثنيه است و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين ( 3 ) آنجا كه خواست فريب بدهد , جلوى هر دوى آنها قسم دروغ خورد . آدم همان مقدار لغزش كرد كه حوا و حوا همان مقدار لغزش كرد كه آدم . اسلام اين فكر را , اين دروغى را كه به تاريخ مذهبها بسته بودند , زدود و بيان داشت كه جريان عصيان انسان , چنين نيست كه شيطان زن را وسوسه مى كند و زن مرد را و بنابراين زن يعنى عنصر گناه . و شايد براى همين است كه قرآن گويى عنايت دارد كه در كنار قديسين از قديسات بزرگ ياد كند كه تمامشان در مواردى بر آن قديسين علو و برترى داشته اند .
در داستان ابراهيم , از ساره با چه تجليلى ياد مى كند ! در اين حد كه همان طور كه ابراهيم با ملكوت ارتباط داشت و چشم ملكوتى داشت , فرشتگان را مى ديد و صداى ملائكه را مى شنيد ساره نيز صداى آنها را مى شنيد .
وقتى به ابراهيم گفتند خداوند مى خواهد به شما ( ابراهيم پير مرد و ساره پير زن ) فرزندى بدهد , صداى ساره بلند شد , گفت : االدوانا عجوز وهذا بعلى شيخا ( 4 ) من پير زن با اين شوهر پير مرد ؟ ! ما سر پيرى مى خواهيم بچه دار بشويم ؟ ! ملائكه در حالى كه مخاطبشان ساره است نه ابراهيم , گفتند : اتعجبين من امر الله ( 1 ) ساره ! آيا از بركت الهى و خداوندى به خانواده شما تعجب مى كنيد ؟ همچنين قرآن وقتى اسم مادر موسى را مى برد مى فرمايد : و اوحينا الى ام موسى ان ارضعيه ( 2 ) ما وحى فرستاديم به مادر موسى كه خودت فرزندت را شير بده فاذا خفت عليه فالقيمه فى اليم و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين ( 3 ) .
قرآن به داستان مريم كه مى رسد , بيداد مى كند . پيغمبران در مقابل اين زن مىآيند زانو مى زنند . زكريا وقتى مىآيد مريم را مى بيند در حالتى مى بيند كه مريم با نعمتهايى به سر مى برد كه در تمام آن سرزمين وجود ندارد . تعجب مى كند . قرآن مى گويد در حالى كه مريم در محراب عبادت بود , فرشتگان الهى با اين زن سخن مى گفتند : اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسى بن مريم وجيها فى الدنيا و الاخره و من المقربين ( 4 ) ملائكه مستقيما با خودش صحبت مى كردند . مريم مبعوث نبوده و اين را قرآن درست نمى داند كه يك زن را بفرستد توى زن و مرد . مريم , برخلاف شانس مبعو ث نبود ولى از بسيارى از مبعوثها عاليمقامتر بود . بدون شك و شبهه , مريم غير مبعوث از خود زكريا كه مبعوث بوده عاليمقامتر و والامقامتر بود .
قرآن راجع به حضرت صديقه طاهره مى فرمايد :
انا اعطيناك الكوثر ( 1 ) ديگر كلمه اى بالاتر از كوثر نيست . در دنيائى كه زن را شر مطلق , و عنصر فريب و گناه مى دانستند , قرآن مى گويد نه تنها خير است بلكه كوثر است , يعنى خير وسيع , يك دنيا خير . مىآئيم در متن تاريخ اسلام . از همان روز اول دو نفر مسلمان مى شوند : على و خديجه كه ايندو نقش م…ثرى در ساختن تاريخ اسلام دارند . اگر فداكاريهاى اين زن كه از پيغمبر 15 سال بزرگتر بود نبود , از نظر علل ظاهرى مگر پيغمبر مى توانست كارى از پيش ببرد ؟ تاريخ ابن اسحاق يك قرن و نيم بعد از هجرت راجع به مقام خديجه و نقش او در پشتيبانى از پيغمبر اكرم و مخصوصا در تسلى بخشى به پيغمبر اكرم , مى نويسد بعد از مرگ خديجه كه ابوطالب هم در آن سال از دنيا رفت , واقعا عرصه بر پيغمبر اكرم تنگ شد به طورى كه نتوانست . .
( 2 ) بماند . تا آخر عمر پيغمبر هر گاه اسم خديجه را مى بردند , اشك مقدسشان جارى مى شد . عايشه مى گفت يك پيرزن كه ديگر اين قدر ارزش نداشت , چه خبر است ؟ مى فرمود تو خيال مى كنى من به خاطر شكل خديجه مى گريم ؟ خديجه كجا شما و ديگران كجا ؟ اگر به تاريخ اسلام نگاه بكنيد مى بينيد كه تاريخ اسلام يك تاريخ مذكر م…نث است ولى مرد در مدار خودش و زن در مدار خودش . پيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم ياران مذكرى دارد و ياران م…نثى , هم راوى زن دارد و هم راوى مرد كه در كتبى كه در هزار سال پيش نوشته شده است , شايد اسم همه آنها هست و ما روايات زيادى داريم كه راوى آنها زن بوده است .
كتابى است كه به نام بلاغات النساء يعنى خطبه ها و خطابه هاى بليغى كه توسط زنها ايراد شده است . اين كتاب از . . . بغدادى است كه در حدود سال 250 هجرى يعنى در زمان امام عسكرى عليه السلام مى زيسته است ( چنانكه مى دانيد حضرت امام عسكرى عليه السلام در سنه 260 وفات كردند ) . از جمله خطبه هايى كه بغدادى در كتابش ذكر كرده است , خطبه حضرت زينب در مسجد يزيد و خطبه ايشان در مجلس ابن زياد و خطبه حضرت زهرا عليه السلام در اوائل خلافت ابوبكر است .
در اين ضريح جديدى كه اخيرا براى حضرت معصومه ساخته اند , روايتى را انتخاب كرده اند كه راويها همه زن هستند تا مى رسد به پيغمبر اكرم . در ضمن , اسم همه آنها فاطمه است ( حدود چهل فاطمه ) . روايت كرده فاطمه دختر . . . از فاطمه دختر . . . تا مى رسد به فاطمه دختر موسى بن جعفر .
بعد ادامه پيدا مى كند تا فاطمه دختر حسين بن على بن ابيطالب و در آخر مى رسد به فاطمه دختر پيغمبر . يعنى شركت اينها اينقدر رايج بوده , ولى هيچوقت اختلاط نبوده . بسيارى از راويان بودند كه مىآمدند روايت حديث مى كردند . زنها مىآمدند استماع مى كردند . اما زنها در كنارى مى نشستند و مردها در كنارى . مردها در اطاقى بودند و زنها در اطاقى . ديگر نمىآمدند صندلى بگذارند كه يك مرد بنشيند و يك زن , زن مينى ژوب بپوشد و تا بالاى رانش پيدا باشد كه بله , خانم مى خواهند تحصيل علم بكنند . اين , معلوم است كه ظاهرش يك چيز است و باطنش چيز ديگر . اسلام مى گويد علم , اما نه شهوترانى , نه مسخره بازى , نه حقه بازى , مى گويد شخصيت .
حضرت زهرا سلام الله عليها و على عليه السلام بعد از ازدواجشان مى خواستند كارهاى خانه را بين يكديگر تقسيم كنند , ولى دوست داشتند كه پيغمبر در اين كار دخالت بكند چون لذت مى بردند . به ايشان گفتند : يا رسول الله ! دلمان مى خواهد ب گوئيد كه در اين خانه چه كارهايى را على بكند و چه كارهايى را فاطمه ؟ پيغمبر كارهاى بيرون را به على واگذار كرد و كارهاى درون خانه را به فاطمه . فاطمه مى گويد نمى دانيد چقدر خوشحال شدم كه پدرم كار بيرون را از دوش من برداشت . زن عالم يعنى اين , زنى كه حرص نداشته باشد , اين طور است .
ولى ببينيد شخصيت همين زهراى اينچنين چگونه است ؟ رشد استعدادهايش چگونه است , علمش چگونه است , اراده اش چگونه است , خطابه و بلاغتش چگونه است ؟ زهرا عليه السلام در جوانى از دنيا رفته است و از بس در آن زمان دشمنانشان زياد بودند , از آثار ايشان كم مانده است . ولى خوشبختانه يك خطابه مفصل بسيار طولانى ( در حدود يك ساعت ) از ايشان در سن هجده سالگى ( حداكثر گفته اند بيست و هفت سالگى ) باقى مانده كه اين را تنها شيعه روايت نمى كند , عرض كردم بغدادى در قرن سوم اين خطابه را نقل كرده است . همين يك خطابه كافى است كه نشان بدهد زن مسلمان در عين اينكه حريم خودش را با مرد حفظ مى كند و خودش را به اصطلاح براى ارائه به مردان درست نمى كند , معلوماتش چقدر است ؟ ورود در اجتماع تا چ