 ينهون عن الفساد , ( 1 ) چرا در نسلهاى گذشته يك عده مردم صاحب مايه ( مايه عقلى , فكرى , روحى ) نبودند كه با فسادها مبارزه كنند تا در نتيجه اين ملتها در اثر فسادها تباه نشوند , منقرض و هلاك نشوند ؟ درباره قوم ديگر مى فرمايد : كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون ( 2 ) , اينها بدبخت و بيچاره شدند , به هلاكت رسيدند , از ميان رفتند . چرا ؟ چون نهى از منكر نمى كردند , با فساد مبارزه نمى كردند و بسيار بد مى كردند .
خطاب به مسلمانان مى فرمايد : ولتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون , ( 3 ) بايد در ميان شما يك امت , يك جمعيت كارش امر به معروف و نهى از منكر باشد[ . اين معنى در صورتى است كه[ [ ( من] ( را[ ( من] ( تبعيضى بگيريم . اگر طور ديگر تفسير كنيم معنايش اينست : از شما امت چنين امتى بايد ساخته شود . يعنى همه شما بايد چنين امتى باشيد ( امر به معروف و نهى از منكر كنيد ) . هر دو تفسير درست است و با هم منافات ندارند . چون امر به معروف و نهى از منكر , يك وظيفه عمومى است براى همه مردم , و وظيفه خاصى است براى يك طبقه معنى كه از حد عامه مردم بيرون است .
بايد از ميان شما چنين جمعيتى باشد يا بايد شما امت , چنين امتى باشيد كه كارتان دعوت به خير ( امر به معروف ) و نهى از منكر باشد و اولئك هم المفلحون , تنها چنين امتى كه در ميان آنها  دعوت به خير ( امر به معروف ) و نهى از منكر وجود دارد مى تواند رستگار , سرفراز , سعادتمند و مستقل باشد , صلاح و رستگارى داشته باشد .
در سوره آل عمران آيات مربوط به امر به معروف و نهى از منكر زياد است . آيه ا ى كه خواندم بعد از اين آيه است : واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا ( 1 ) مردم را دعوت به اتحاد , و از تفرقه نهى مى كند و پرهيز مى دهد : بپرهيزيد اى مسلمانان از اينكه در ميان شما تفرقه و اختلاف وجود داشته باشد . كوشش كنيد اختلافاتى كه به وجود آمده است حل كنيد , اختلافات را كمتر كنيد , هى شكافها را زياد نكنيد . از اين شكافها كه روز بروز بيشتر مى شود چه كسى استفاده مى برد ؟ آيا غير از دشمن اسلام كس ديگرى استفاده مى برد ؟ آيا دشمن از ما چه مى خواهد ؟ غير از اين مى خواهد كه ما به نامهاى مختلف مذهبى و فرقه اى دائما به جان يكديگر بيفتيم , يكديگر را فحش بدهيم ؟ ! قرآن مى گويد از تفرقه بپرهيزيد . بعد مى فرمايد : و لتكن منكم امه يدعون الى الخير . مثل اينكه در اينجا منظور قرآن از[ ( خير] ( بيشتر همان اتحاد است . يعنى در ميان شما بايد جمعيتى باشد كه هميشه مسلمين را دعوت به وحدت و اتحاد كنند , با تفرقه ها و افتراقهائى كه ميان مسلمين هست مبارزه كنند و بجنگند .
بعد مى فرمايد : و لا تكونوا كالذين تفرقوا واختلفوا ( 2 ) , مانند جمعيتهايى كه متفرق و مختلف شدند , دسته دسته و فرقه فرقه شدند , نباشيد . آيا اين عجيب نيست كه در ميان دو آيه , كه هر دو دعوت به اتحاد و پرهيز از تفرق است , اين آيه مىآيد : و لتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون . اين كانه درست مى رساند كه قرآن در ميان خيرها , حسن تفاهم و وحدت و اتفاق ميان مسلمين را خيرى كه مادر و مبدا همه خيرهاست , مى داند , و در ميان منكرات و زشتيها و پليديها , آنكه را از همه پليدتر و زشتتر و بدتر مى داند اختلاف و تفرق است , به هر نام و عنوانى .
آيه ديگر مى فرمايد : كنتم خير امه اخرجت للناس , مسلمانان ! شما بهترين امتى هستيد كه به نفع بشريت ظهور كرده ايد . يعنى ملتى بهتر از شما به نفع بشريت ظهور نكرده است . چرا ؟ به موجب چه خاصيتى ؟ تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر , ( 1 ) به دليل اين كه شما آمر به معروف و ناهى از منكر هستيد . از همينجا به قول منطقيين به عكس نقيض بايد بفهميم : پس ما , امت اسلام و بهترين امتها براى بشر نيستيم , چون ما آمر به معروف و ناهى از منكر نيستيم . در نتيجه نمى توانيم ادعاى شرف و بزرگى بكنيم , نمى توانيم افتخارى داشته باشيم . اسلام ما اسلام واقعى نيست .
اگر بخواهيم در موضوع اهميت و عظمت اين اصل از نظر قرآن , سنت , حديث و آنچه كه در اين زمينه وارد شده است بحث كنيم , روايت بسيار است و نشان مى دهد كه اسلام تا چه اندازه به  اين موضوع اهميت داده است .
البته اين امر , يك بحث تاريخى لازم دارد تا روشن شود كه چطور شد در طول تاريخ اين موضوع به اين عظمت و اهميت , در دنياى اسلام هضم و تحليل رفت و روز بروز كوچكتر شد . و بايد انصاف داد كه از نظر علمى يعنى از نظر بحث در كتابها , سنى ها در اين مبحث بيش از ما شيعه ها بحث كرده اند . اگر كتابهاى فقهى شيعه از[ ( كتاب الصلوه] ( گرفته تا[ ( كتاب الديات] ( را در مقابل فقه اهل تسنن قرار دهيم مى بينيم در تمام ابواب , فقه شيعه در مجموع دقيقتر , مشروحتر , مفصلتر , متين تر و مستدل تر است , و من مى توانم اين مطلب را ثابت كنم . ولى متاسفانه در كتب فقهى ما در ميان همه ابواب , باب امر به معروف و نهى از منكر خيلى كوچك شده است . البته در ميان سنى ها هم عملا كوچك شد .
معتزله كه يكى از فرقه هاى متكلمين اهل تسنن هستند , امر به معروف و نهى از منكر را از اصول دين مى دانند نه از فروع دين . شيعه مى گويد اصول دين پنج تا و فروع دين ده تا يا هشت تا است و در ميان اصول دهگانه , امر به معروف و نهى از منكر را ذكر مى كند , ولى معتزله به پنج اصل در دين قائل هستند كه يكى از آنها امر به معروف و نهى از منكر است . اما خود اينها تدريجا در كتابهاى خود از اين بحث پرهيز كرده و آن را كوچك كردند . مورخين اجتماعى مى گويند علتش برخوردى بود كه بحث در اين موضوع با سياستهاى وقت داشت . چون اين بحث به اصطلاح به قباى خلفاى وقت بر مى خورد و آنها مزاحمت ايجاد مى كردند , معتزله مجبور بودند كه آن را در كتابهاى خود نياورند و يا كم بياورند , با 51 اينكه اصلى از اصول دينشان شمرده مى شد .
انصافا در ميان ما شيعيان نيز اين مطلب خيلى كوچك شده است تا آنجا كه چند قرن است كه درباره امر به معروف و نهى از منكر در رساله هاى عمليه مطلبى نمى نويس ند . تا آنجا كه من ديده ام , در ميان رساله هاى علميه , آخرين كتابى كه اين موضوع را مطرح كرده[ ( جامع عباسى] ( شيخ بهائى است كه تقريبا مربوط به سه و نيم قرن پيش است . ديگر بعد از آن , اين موضوع حتى از رساله هاى عمليه هم به طور كلى حذف شده است . در صورتى كه امر به معروف و نهى از منكر مثل نماز و روزه است . نبايد دفن شود . اين كه مسئله عبيد و اماء نيست كه بگوئيم امروز برده اى در دنيا نيست كه بخواهيم روى آن بحث كنيم و درست هم هست . زمانى كه برده وجود داشته باشد , بحث درباره احكامى كه در اسلام به نفع بردگان وجود دارد خوب است . وقتى برده اى نيست , ديگر بحث درباره آن به طور كلى غلط و بى فايده ا ست . ولى امر به معروف و نهى از منكر موضوعى نيست كه از بين برود .
هميشه وجود دارد و بايد در راس مسائل قرار گيرد . هميشه بايد مطرح شود تا آن را فراموش نكنيم .
بعضى از مستشرقين اروپايى نسبت به اسلام ادعايى دارند ( يا بگويم افترايى وا