 زودتر به فيض شهادت نائل شوى و از دست جدت سيراب گردى .
ولا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم .

بيعت اين سخنرانى در 24 / 12 / 1348 برابر با هفتم محرم 1390 ايراد شده است .
1- سوره توبه , آيات 112-111 .
1- تاريخ طبرى ج 4 ص 304 .
1-  فروع كافى ج 5 ص 59 .
2- سوره انعام آيه 65 .
1 - فروع كافى ج 4 ص 56 .
1- يعنى همانطور كه كتاب الزكاه , كتاب الصيام , كتاب الحج , كتاب الجهاد در باب عبادات داريم , كتاب البيع , كتاب الاجاره در معاملات داريم , كتاب الطلاق , كتاب الارث , كتاب الديات و كتاب الحدود و القصاص داريم , كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر نيز داريم .
1- سوره هود , آيه 116 .
2- سوره مائده , آيه 79 .
3- سوره آل عمران , آيه 104 .
1- سوره آل عمران , آيه 103 .
2- سوره آل عمران , آيه 105 .
1 - سوره آل عمران , آيه 110 .
1 - سوره مائده , آيه[ : 21 اى قوم من به سرزمين مقدسى كه خدا برايتان نوشته داخل شويد] .
2 - سوره مائده , آيه 24 .
1- سوره دهر , آيه 3 .
2- سوره بلد , آيه 10 .
3- سوره اسرى , آيه 19 .
4- سوره شورى , آيه 30 .
5- سوره نحل , آيه 118 .
1 - سوره رعد , آيه 11 .
2 - سوره انفال , آيه 53 .
1- سوره اسرى , آيه 15 .
جلسه سوم : شرايط امر به معروف و نهى از منكر
بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد الله رب العالمين بارى الخلائق اجمعين و الصلوه و السلام على عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه سيدنا و نبينا و مولانا ابى القاسم محمد و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر و بشر المومنين . ( 1 ) از مطالبى كه در دو شب گذشته عرض شد معلوم شد كه در نهضت حسينى مجموعا سه عامل موثر بوده است . يكى امتناع از بيعت , ديگر پذيرش دعوت كوفيان , و سوم كه از آندو مستقل است امر به معروف و نهى از منكر . و معلوم شد كه هر يك از اين سه عامل خود بخود براى امام ( ع ) وظيفه بخصوصى را ايجاب مى كرده است , عكس العمل خاصى را به وجود مىآورده است . و هم عرض كرديم كه ارزش اين نهضت بر حسب هر يك از اين سه عامل , مختلف و متفاوت مى شود . اگر تنها عامل دعوت كوفيان را در نظر بگيريم يك حد معينى از ارزش را دارا خواهد بود . اگر عامل امتناع از بيعت را در نظر بگيريم ارزش خيلى بيشتر و عظيم ترى را دارا خواهد بود . اگر عامل امر به معروف و نهى از منكر را در نظر بگيريم ارزش آن دهها برابر بالاتر مى رود و مهمتر مى شود . به جهت اينكه در عامل دعوت , لااقل احتمال موفقيتى در حدود صدى پنجاه و يا كمتر هست , ولى در عامل امتناع از بيعت چنين احتمالى هم وجود ندارد . يك مقاومت صددرصد خطرناك است . عامل امر به معروف و نهى از منكر هم اين تفاوت عظيم را با عامل بيعت دارد . در عامل بيعت تقاضا از طرف دشمن است , يعنى در زمينه يك تقاضاى نامشروع و ناروا است , لذا امام در مقابل اين تقاضا[ ( نه] ( مى گويد , امتناع مى ورزد و نمى پذيرد . اگر تنها اين عامل را در نظر بگيريم معنى اش اينست : اگر آنها چنين تقاضايى از امام نمى كردند , امام در برابر آنها قرار نمى گرفت , چون آنها چنين تقاضايى كردند امام به عنوان شخصى كه آن تقاضا را نمى پذيرد , در برابر آنها قرار گرفت . ( و در عامل اول , دعوت , امام را در مقابل آنها قرار داد . ) اما اگر عامل سوم را كه امر به معروف و نهى از منكر است در نظر بگيريم , نه دعوت , امام را در برابر آنها قرار مى دهد , و نه تقاضاى بيعت , بلكه اين خود امام است كه در برابر آنها قرار مى گيرد , و در واقع فساد اوضاع , شيوع بديها و منكرات و به تعبير خود امام حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها و بالاخره مشاهده وضع نابسامان و فاسد اجتماع , امام را در برابر آنها قرار مى دهد و وادار به قيام مى كند . روى همين جهت , ارزش قيام امام بر حسب اين عامل خيلى بالا مى رود و اين درس شكل  ديگرى به خود مى گيرد , حساب ديگرى باز مى كند . و عمده سبب و علتى كه به اين نهضت آن شايستگى را داده است كه براى هميشه در پيشانى تاريخ بدرخشد , براى هميشه زنده بماند , يك درس جاويدان و يك نهضت بى نظير در دنيا باشد , همين جهت است , البته به اضافه يك خصوصياتى كه عرض خواهم كرد .
اين عامل ارزش نهضت را بسيار بالا مى برد و به همين دليل ما بايد امر به معروف و نهى از منكر را از نظر اسلام بشناسيم كه اين چه اصلى است ؟ اين چيست كه آنچنان اصالت و قدرت دارد و آنچنان از نظر اسلام اهميت دارد كه مردى مانند حسين بن على عليه السلام را وادار مى كند كه در راه خودش جان خويش را از دست بدهد , خون خود را بريزد , خون عزيزان خود را بريزد , خون ياران خود را بريزد و تن به فاجعه اى بدهد كه واقعا در دنيا كم نظير است . آنوقت ما بعد از هزار و دويست سيصد سال در مقابل امام بايستيم و اينطور گواهى بدهيم : اشهد انك قد اقمت الصلوه و آتيت الزكاه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده حتى اتيك اليقين . ( 1 ) در مفهوم اين شهادت و گواهى درست فكر كنيد : ما گواهى مى دهيم كه تو نماز را بپا داشتى , تو زكات و انفاق را به همه مراتبش ادا كردى . ( 2 ) و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر تو آمر به معروف و ناهى از منكر هستى . تو آمر به معروف و نهى از منكر كردى .
يعنى تمام نهضت تو امر به معروف و نهى از منكر است و جاهدت فى الله حق جهاده در راه خدا كوشيدى , آن حد اعلاى كوشش , آن كوششى كه سزاوار است يك بشر در راه حق از خود بروز دهد .
نكته قابل توجه اينست كه ما در زيارت وارث مى گوييم[ : ( ما گواهى مى دهيم] ( گواهى براى چه كسى مى دهيم ؟ معمولا نزد قاضى كه مى رويم گواهى مى دهيم . وقتى كه مطلبى براى قاضى ثابت نيست و مى خواهيم مدعايى را ثابت كنيم , مى گوييم : آقاى قضاى من گواهم كه فلان شخص در فلان وقت اين مقدار تحت فلان عنوان از اين آقا طلبكار بود . در زيارت وارث هم شهادت مى دهيم . نزد چه كسى شهادت مى دهيم ؟ آيا نزد خدا شهادت مى دهيم ؟ به نفع چه كسى ؟ , به نفع امام حسين ؟ .
علماى معانى و بيان نكته اى را ذكر مى كنند كه خيلى عالى است و آن اين است : انسان گاهى مطلبى را در مقامى مى گويد نه براى اينكه مطلب را به شنونده تفهيم كند , بلكه براى اينكه مى خواهد به او تفهيم كند كه من اين را مى فهمم . اين خيلى شايع هم هست .
شما گاهى در حضور كسى به يك مطلب گواهى مى دهيد نه به عنوان اينكه او بداند , مى دانيد خودش مى داند , ولى با اين گواهى مى خواهيد به او بفهمانيد , نزد او اقرار كنيد كه شما مى فهميد و مى دانيد .
در اينجا شهادت معنايش اعتراف است[ . ( من گواهى مى دهم] ( يعنى من هم مثل هر آدم فهميده و محققى به اين حقيقت اعتراف مى كنم , من معترفم يا اباعبدالله ! كه نهضت تو , نهضت امر به معروف و نهى از منكر بود . يعنى من اين را مى فهمم كه تو تنها به خاطر دعوت اهل كوفه قيام نكردى . قبل از اينكه دعوت اهل كوفه اى پيدا شود قيام كردى . تو اول قيام كردى بعد مردم كوفه ترا دعوت كردند . من گواهى مى دهم و اعتراف مى كنم كه نهضت تو تنها اين نبود كه من بيعت نمى كنم . نهضت تو شامل مطلب ديگرى بود , اصل ديگرى در اسلام را اجرا كردى و آن , اصل امر به معر