وف و نهى از منكر است .
عرض كردم كه امر به معروف و نهى از منكر مقام و ارزش نهضت حسينى را خيلى بالا برده است , به علاوه يك خصوصيت و بلكه خصوصيات ديگر .
خصوصيتى كه عرض مى كنم به طور كلى نهضتهاى پيامبران و اولياء الله و مومنين را از نهضتهايى كه ساير رهبران يا غير رهبران بشر مى كنند , ممتاز مى كند , امتياز مى بخشد . يعنى چه ؟ عمل بشر , پيكرى دارد و روحى . يك كار را ممكن است من و شما هر دو مثل هم انجام بدهيم , اما از چه نظر مثل هم ؟ از نظر اينكه پيكر كار من و پيكر كار شما يكجور است . فرض كنيد ما هر دو نفرمان نماز مى خوانيم , هر دو نفرمان در فلان راه خير پول مى دهيم , من صد تومان مى دهم , شما هم صد تومان , من چهار ركعت نماز مى خوانم شما هم چهار ركعت , اينها كه با هم فرق ندارد , اما ممكن است شما از يك خلوص نيت و خضوع و خشوعى , از يك اخلاص و محبتى , از يك عشقى , از يك هيجان روحى بهره مند باشيد كه من نباشم . اين امر , ارزش كار شما را هزاران برابر ارزش كار من مى كند .
خيليها در راه خدا جهاد كردند اما چرا ضربه على يوم الخندق افضل من عباده الثقلين ؟ ( 1 ) يك ضربت على آن مقدار ارزش پيدا مى كند . چرا ؟ براى اينكه على به آنجائى رسيده كه به قول اهل عرفان فانى فى الله است . يعنى در وجود او از انانيت و خودى چيزى باقى نيست . وقتى كه دشمن در آن حال آب دهان به صورتش مى اندازد , از بريدن سر دشمن امتناع مى كند , مبادا خشمى پيدا كرده باشد كه تاثيرى در عمل او بگذارد , در روح عملش دخالتى بكند . مى خواهد خودش در اينجا وجود نداشته باشد , در روح او فقط خدا وجود داشته باشد . اين جهت را شما فقط در مكتب اولياء و انبياء مى بينيد , در غير مكتب انبياء چنين چيزى را نمى توانيد ببينيد .
در اين آيه اى كه در آغاز تلاوت شد : التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون  عن المنكر . ( 1 ) بعد از چند كلمه ديگر آمده التائبون : بازگشت كنندگان به حق . عرفا مى گويند اولين منزل سلوك توبه است . چون توبه يعنى بازگشت . آنكس ك ه راه عوضى مى رود يكدفعه بر مى گردد و به راه حق , بر مى گردد به سوى خدا . التائبون العابدون پس از توبه است كه اينها پرستندگان خدا مى شوند , خدا را مى پرستند , غير خدا را نمى پرستند , خدا حاكم بر وجودشان است , غير از خدا حاكمى نيست , فقط امر خدا را مى پذيرند , امر غير خدا را نمى پذيرند , الحامدون اينها ستايشگرند , اما جز خدا موجود ديگرى را ستايش نمى كنند . اصلا موجود ديگرى را قابل مدح و ستايش و نيايش نمى دانند , تنها ستايشگر و نيايشگر خدا هستند . السائحون سياحتگران . راجع به سياحتگرى در تفاسير بيانات مختلفى شده است . بعضى گفته اند مقصود روزه است , يعنى سياحت معنوى كه در روزه پيدا مى شود .
ولى بسيارى از محققين مانند علامه طباطبائى در[ ( الميزان] ( اين را قبول نمى كنند . يك احتمالش اين است : كسانى كه در زمين سير مى كنند .
چون قرآن بشر را به سير در زمين دعوت كرده است يعنى چه سير در زمين ؟ يعنى مطالعه در جهان , نه سياحتى كه هدفش فقط تفنن و ولگردى باشد . اسلام عمر انسان را عزيزتر از اين مى داند كه او فقط براى اينكه تماشائى كرده باشد , سياحت كند . ولى اسلام سياحتى را كه بشر در آن تفكر كند , تدبر كند , درس بياموزد , توصيه مى كند : قل سيروا فى  الارض . ( 1 ) اين , درس و فكر است . السائحون آن مطالعه كنندگان در تاريخ , آن مطالعه كنندگان در اوضاع اجتماع بشرى , آن مطالعه كنندگان در قوانين خلقت , آنها كه در مغز خود انبوهى از افكار و انديشه هاى روشن دارند . بعد دو مظهر از عبادت را ذكر مى كنند : الراكعون الساجدون آنها كه در حال ركوع و سجود , خداى خود را تسبيح مى كنند , در ركوع مى گويند : سبحان ربى العظيم و بحمده , در سجود مى گويند : سبحان ربى الاعلى و بحمده , آن سبحان ربى العظيم و بحمده گويان , سبحان ربى الاعلى و بحمده گويان , آنها الامرون بالمعروف و الناهون عن المنكر , با چنين روحى با چنين انديشه هايى , با چنين توشه هاى معنوى , با چنين سرمايه معنوى , صلاحيت اين را دارند كه مصلح اجتماعى باشند , آنهائى كه اول صالح شده اند بعد مى خواهند مصلح باشند . آمر به معروف و ناهى از منكر يعنى مصلح . مگر نا صالح مى تواند مصلح باشد ؟ ! آنان كه اول خودشان را اصلاح كرده اند , اول خودشان را تاديب و تربيت كرده اند , مى توانند مصلح باشند .
على بن ابى طالب مى فرمايد : من نصب نفسه للناس امام فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره و معلم نفسه و م…دبها احق بالا جلال من معلم الناس و مودبهم . ( 2 ) يعنى آن كسى كه خود را پيشواى مردم معرفى مى كند , معلم و مربى مردم معرفى مى كند , واعظ و خطيب مردم معرفى مى كند , هادى و راهنماى مردم معرفى مى كند , اول بايد از خودش شروع كند , اول خودش را تعليم بدهد , بداند كه يك جاهل در اندرون خودش هست , اول به آن جاهلى كه در درون خودش به نام نفس اماره هست تلقين كند و ياد بدهد . يك موجود تربيت نشده اى در درون خودش هست , اول خودش را تربيت و تاديب بكند , اول نفس خودش را موعظه كند , ملامت كند , از نفس خودش حساب بكشد , همينكه خودش را اصلاح و تهذيب كرد و صالح شد , آنوقت مى تواند مدعى شود كه من مى توانم راهنما و هادى مردم باشم , واعظ مردم باشم , معلم مردم باشم , مودب و مربى مردم باشم , مصلح اجتماع باشم . فرمود : آن كسى كه خودش را تعليم و تربيت مى كند بيشتر شايسته احترام است تا آن كسى كه مردم را تعليم و تربيت مى كند , چون آن , مشكلتر و مهمتر است .
باز على بن ابى طالب فرمود : الحق اوسع الاشياء فى التواصف , و اضيقها فى التناصف . ( 1 ) چه جمله ها دارد ! اينها را بايد بر لوح دل بنويسند . فرمود : حق و عدالت در مقام سخنگوئى و سخنسرايى و سخنرانى و در مقام زبان , دائره اش از همه چيز وسيعتر است . يعنى در مقام سخن , ميدانى به اندازه ميدان حق باز نيست . اگر انسان بخواهد سخنرانى كند , بخواهد حرف بزند , از هر موضوعى بيشتر , در اطراف حق مى شود حرف زد .
اما در مقام عمل , ميدانى از ميدان حق تنگتر نيست . آنوقت است كه انسان مى بيند چقدر مشكل است . همان كه آنقدر مى توانست در اطراف حق حرف بزند , موقع عمل كه مى رسد , مى بيند برداشتن يك گام هم مشكل است .
اينجا هم قرآن بعد از آنكه مى گويد : التائبون العابدون الحامدون السائحون الراكعون الساجدون مى گويد : الا مرون بالمعروف و الناهون عن المنكر اينها هستند كه در راه اشاعه خير قدم بر مى دارند , در راه مبارزه با شر و فساد قدم بر مى دارند , و اينها هستند تنها كسانى كه چنين صلاحيتى را دارند . و بشر المومنين , در اينجا به مومنين نويد و بشارت بده كه اگر تائب , عابد , سائح , راكع و ساجد شدند و پس از آن آمر به معروف و ناهى از منكر شدند , آنگاه موفق خواهند شد . اما اگر همه آنها را داشتند , ولى امر به معروف و نهى از منكر را نداشتند , به جائى نخواهند رسيد . اگر امر به معروف و نهى از منكر را داشتند , اما آمرين ب ه معروف و ناهين از منكر , خودشان آلوده بودند , و توبه فرمايان خود توبه كمتر كر