ند , باز هم به جائى نخواهند رسيد .
اميرالمومنين فرمود : لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له , والناهين عن المنكر العاملين به . ( 1 ) خدا لعنت كند آن مردمى را كه امر به معروف مى كنند و خودشان بر خلاف آن معروف عمل مى كنند , و آن مردمى را كه نهى از منكر مى كنند و خودشان همان منكراتى را كه نهى مى كنند , مرتكب مى شوند . يعنى آن آمرين به معروف و ناهون عن المنكرى كه التائبون نيستند , العابدون نيستند , الحامدون  نيستند , السائحون نيستند , الراكعون نيستند , الساجدون نيستند , هنوز اين مراحل و منازل را طى نكرده مى خواهند آمر به معروف و ناهى از منكر باشند , خدا چنين مردمى را لعنت كند .
عرفا اصطلاحى دارند . مدعى هستند كه سالكان , چهار سير مختلف دارند .
1- سير من الخلق الى الحق , يعنى سير از خلق و طبيعت به سوى خداوند .
2- سير بالحق فى الحق , سير در خداوند يعنى كشف معارف الهى .
3- سير من الحق الى الخلق , سير از خداوند به سوى خلق , يعنى آمدن براى ارشاد مردم .
4- سير بالحق فى الخلق .
در واقع مى خواهند بگويند آن كسى شايستگى دارد كه دستگير ديگران باشد , هادى و راهنماى ديگران باشد , آمر به معروف و ناهى از منكر باشد كه خودش رفته است به آن منزل و بعد ماموريت يافته كه مردم را به آنجائى كه خودش در آنجا قرار گرفته , ببرد .
معلوم شد كه نهضت حسينى ارزش اصلى خودش را از امر به معروف و نهى از منكر گرفته است . پس بايد اين اصل را شناخت كه اين اصل مگر چه اندازه اهميت دارد كه حسين بن على عليه السلام خودش را در راه آن شهيد مى كند و شايسته است مثل حسينى در اين راه قربانى شود .
امر به معروف و نهى از منكر يگانه اصلى است كه ضامن  بقاء اسلام است . به اصطلاح , علت مبقيه است . اصلا اگر اين اصل نباشد , اسلامى نيست . رسيدگى كردن دائم به وضع مسلمين است . آيا يك كارخانه بدون بازرسى و رسيدگى دائمى مهندسين متخصص كه ببينند چه وضعى دارد , قابل بقا است ؟ اصلا آيا ممكن است يك سازمان همينطور به حال خود باشد , هيچ درباره اش فكر نكنيم و در عين حال به كار خود ادامه دهد ؟ ابدا .
جامعه هم چنين است . يك جامعه اسلامى اينطور است بلكه صد درجه برتر و بالاتر . شما كدام انسان را پيدا مى كنيد كه از پزشك بى نياز باشد ؟ يا انسان بايد خودش پزشك بدن خود باشد , يا بايد ديگران پزشك باشند و او را معالجه كنند , متخصص چشم , متخصص گوش و حلق و بينى , متخصص مزاج , متخصص اعصاب . انسان هميشه انواع پزشكها را در نظر مى گيرد براى آنكه اندامش را تحت نظر بگيرند , ببينند در چه وضعى است . آنوقت جامعه نظارت و بررسى نمى خواهد ؟ ! جامعه رسيدگى نمى خواهد ؟ ! آيا چنين چيزى امكان دارد ؟ ! ابدا .
حسين بن على ( ع ) در راه امر به معروف و نهى از منكر , يعنى در راه اساسى ترين اصلى كه ضامن بقاء اجتماع اسلامى است , كشته شد , در راه آن اصلى كه اگر نباشد , دنبالش متلاشى شدن است , دنبالش تفرق است , دنبالش تفكك و از ميان رفتن و گنديدن پيكر اجتماع است . بله , اين اصل , اين مقدار ارزش دارد . آيات قرآن در اين زمينه بسيار زياد است .
قرآن كريم بعضى از جوامع گذشته را كه ياد مى كند و مى گويد اينها متلاشى و هلاك شدند , تباه و منقرض شدند , مى فرمايد : به موجب اينكه در آنها نيروى اصلاح نبود , نيروى امر به معروف و نهى از منكر نبود , حس امر به معروف و نهى از منكر در ميان اين مردم زنده نبود .
حال ببينيم امر به معروف و نهى از منكر چه شرايطى دارد و چگونه ما مى توانيم امر به معروف و نهى از منكر كنيم ؟ اولا معروف يعنى چه ؟ منكر يعنى چه ؟ امر به معروف و نهى از منكر يعنى چه ؟ اسلام از باب اينكه نخواسته موضوع امر به معروف و نهى از منكر را به امور معين , مثل عبادات , معاملات , اخلاقيات , محيط خانوادگى و . . . محدود كند , كلمه عام آورده است : معروف , يعنى هر كار خ ير و نيكى . امر به معروف لازم است . نقطه مقابلش : هر كار زشتى . نگفت شرك يا فسق يا غيبت يا دروغ يا نميمه ( 1 ) يا تفرقه اندازى يا ربا يا ريا , بلكه گفت : منكر : هر چه كه زشت و پليد است .
[ ( امر] ( يعنى فرمان ,[ ( نهى] ( يعنى باز داشتن , جلو گيرى كردن . اما اين فرمان يعنى چه ؟ آيا مقصود از اين فرمان , فرمان لفظى است ؟ آيا امر به معروف و نهى از منكر فقط در مرحله لفظ است ؟ فقط بايد با زبان امر به معروف و نهى از منكر كرد ؟ خير , امر به معروف و نهى از منكر در مرحله دل و ضمير هست , در مرحله زبان هست , در مرحله دست و عمل هم هست . تو بايد با تمام وجودت آمر به معروف و ناهى از منكر باشى . از على بن ابى طالب عليه السلام سئوال كردند اينكه قرآن در مورد بعضى از زنده هاى روى زمين مى گويد اينها مرده اند , يعنى چه ؟ ميت الاحياء مرده در ميان زنده ها كيست و چيست ؟ فرمود : مردم چند طبقه اند , بعضى وقتى كه منكرات را مى بينند در ناحيه دل متاثر مى شوند , تا مغز استخوانشان مى سوزد , زبانشان به سخن در مىآيد , انتقاد مى كنند , مى گويند , ارشاد مى كنند , به اين مرحله هم قانع نشده وارد مرحله عمل مى شوند , با هر نوع عملى كه شده است , با مهربانى باشد , با خشونت باشد , با زدن باشد , با كتك خوردن باشد , بالاخره هر عملى را كه وسيله ببينند براى اينكه با آن منكر مبارزه كنند انجام مى دهند . فرمود اين يك زنده به تمام زنده است . بعضى ديگر , وقتى كه منكرات را مى بينند دلشان آتش مى گيرد , به زبان مى گويند , داد و فرياد مى كنند , استغاثه مى كنند , نصيحت مى كنند , موعظه مى كنند ولى پاى عمل كه در ميان مىآيد , ديگر مرد عمل نيستند .
فرمود : اين هم دو سه خصلت از حيات را دارا است , ولى يك خصلت از حيات را ندارد .
صنف سوم : دلش آتش مى گيرد , اما فقط جوش مى زند , فقط ناراحت مى شود . مثلا روزنامه را مى خواند مى بيند ايام عيد نمى خواهند احترام حسين بن على را حفظ كنند . روزنامه ها تبليغ مى كنند , راديو هم تبليغ مى كند كه از اين فرصت براى تفريح استفاده كنيد . چه نشسته ايد ! نصف مردم تهران رفتند , جاها را گرفتند , ده روز تعطيلى داريد . اينها را مى خواند , در دل مى گويد اينها چه كسانى هستند ؟ ! چرا با حسين بن على عليه السلام مبارزه مى كنند ؟ ! چرا يك نفر , يك كلمه در روزنامه يا جاى ديگر نمى نويسد كه بابا ! تفريح , وقت زيادى دارد . ( 1 ) ما مدعى هستيم  كه حسين بن على با روح ما پيوند دارد . ما از اين مكتب استفاده ها كرده ايم و مى كنيم . اين كشور , كشور حسين بن على است , كشور شيعه است .
حسين بن على شعار اين ملت است , شعار اين كشور است . اين , اهانت به حسين بن على است كه شما اين ايام را به دنبال تفريح و تفنن برويد ! در روزنامه مى خواند , جوش هم مى زند اما حاضر نيست يك كلمه حتى به رفيقش بگويد كه احترام حسين بن على را حفظ كن , تا سوم[ شهادت] حسين بن على باش .
لااقل اين مقدار احترام اباعبدالله را حفظ كنيد . ما حسين را نگهدارى نكرده ايم , حسين بوده است كه تاكنون ما را نگهدارى كرده است . به قول اقبال لاهورى[ : ( هيچوقت مسلمانان اسلام را نگهدارى نكرده اند , هميشه اسلام بوده است كه مسلمانان را نگهدارى كرده است] ( . هر وقت خطر عميقى كشور را 