ز منكر نيست و عنوان ديگرى دارد . شما با خانواده اى محشور بوده ايد , رابطه دوستى و احيانا خويشاوندى داشته ايد , مى بينيد اين خانواده فاسد شده است . به خاطر حفظ خود و خانواده تان ( براى اينكه معاشرت با بيمار , بيمارى مىآورد : مى رود از سينه ها در سينه ها { از ره پنهان صلاح و كينه ها افراد به طور مخفى در يكديگر اثر مى گذارند ) و براى اينكه عادت زشت آنها در خانواده شما سرايت نكند , با آنها قطع رابطه مى كنيد . حساب اين مورد از موارد ديگر جداست .
پس در مواردى كه انسان خود بهتر تشخيص مى دهد , در مواردى كه انسانى دچار عادت زشتى شده است كه اگر شما دوستى خود با او را ادامه دهيد به منزله تشويق اوست , ولى اگر با او قطع رابطه كنيد , زجر روحى مى كشد و تنبيه مى شود , قطعا بر شما واجب است كه با اين شخص قطع رابطه كنيد , از او اعراض كنيد . اين يك درجه است .
درجه دومى كه علما و دانشمندان براى نهى از منكر ذكر كرده اند , مرحله زبان است , مرحله پند و نصيحت و ارشاد است . يعنى بسا هست آن بيمارى كه دچار منكرى هست و عمل زشتى را مرتكب مى شود , به خاطر جهالت و نادانى او است , تحت تاثير يك سلسله تبليغات قرار گرفته است , احتياج به مربى دارد , احتياج به هادى و راهنما و معلم دارد , احتياج به روشن كننده دارد , احتياج به فردى دارد كه با او تماس بگيرد , با كمال مهربانى با او صحبت كند , موضوع را با او در ميان بگذارد , معايب و مفاسد را براى او تشريح كند تا آگاه شود و باز گردد . اين مرحله نيز يك درجه از[ ( نهى از منكر] ( است , به اين معنى كه در مواردى كه كسى با ما تماس دارد و نيز به يك عمل منكر و زشتى ابتلا دارد و ما مى توانيم با منطقى روشنگر او را به ترك آن عمل قانع كنيم , بر ما واجب است كه با چنين منطقى با آن شخص تماس بگيريم .
مرحله سوم , مرحله عمل است . گاهى طرف در درجه اى و در حالى است كه نه اعراض و هجران ما تاثيرى بر او مى گذارد و نه مى توانيم با منطق و بيان و تشريح مطلب , او را از منكر باز داريم , بلكه بايد وارد عمل شويم .
اگر وارد عمل شويم , مى توانيم . چطور وارد عمل شويم ؟ وارد عمل شدن مختلف است . معناى وارد عمل شدن تنها زور گفتن نيست , كتك زدن و مجروح كردن نيست . البته نمى گويم در هيچ جا نبايد تنبيه عملى شود . بله مواردى هم هست كه جاى تنبيه عملى است . اسلام دينى است كه طرفدار حد است , طرفدار تعزير است , يعنى دينى است كه معتقد است مراحل و مراتبى مى رسد كه مجرم را جز تنبيه عملى چيز ديگرى تنبيه نمى كند و از كار زشت باز نمى دارد . اما انسان نبايد اشتباه كند و خيال كند كه همه موارد , موارد سختگيرى و خشونت است .
على عليه السلام درباره پيغمبر اكرم اينطور تعبير مى كند : طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه و احمى مواسمه ( 1 ) . مى فرمايد : او طبيب بود .
پزشكى بود كه بيمارها و بيماريها را معالجه مى كرد . بعد به اعمال اطبا تشبيه مى كند كه اطبا , هم مرهم مى نهند و هم جراحى مى كنند و احيانا داغ مى كنند . مى گويد پيغمبر دو كاره بود , پزشكى بود هم مرهم نه و هم جراح و داغ كن . مقصود اينست كه پيغمبر دو گونه عمل مى كرد . يك نوع عمل پيغمبر , مهربانى و لطف بود . اول هم احكم مراهمه را ذكر مى كند . يعنى عمل اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانى بود , ابتدا از راه لطف و مهربانى معالجه مى كرد , با منكرات و مفاسد و مبارزه مى كرد . اما اگر به مرحله اى مى رسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احساس و نيكى سود نمى بخشيد , آنها را به حال خود نمى گذاشت . اينجا بود كه وارد عمل جراحى و داغ كردن مى شد . هم مرهمهاى خود را بسيار محكم و موثر انتخاب مى كرد و هم آنجا كه پاى داغ كردن و جراحى در ميان بود , عميق داغ مى كرد و قاطع جراحى مى نمود . سعدى ما هم اين را مى گويد ولى بدون آنكه حق تقدمى براى مهربانى قائل شده باشد . مى گويد :
درشتى و نرمى بهم در به است { چو رگزن كه جراح و مرهم نه است مى گويد : هم درشتى بايد باشد و هم مهربانى , مثل رگزن كه هم جراحى مى كند و هم مرهم مى نهد . اين در مورد مبارزه با منكرات .
ولى در مورد امر به معروف چطور ؟ به چه شكل و نحوى بايد انجام شود ؟ امر به معروف هم عينا همين تقسيمات را دارد با اين تفاوت كه امر به معروف يا لفظى است يا عملى . امر به معروف لفظى اينست كه انسان با بيان , حقايق را براى مردم بگويد , خوبيها را براى مردم تشريح كند , مردم را تشويق كند و به آنها بفهماند كه امروز كار خير چيست .
امر به معروف عملى اينست كه انسان نبايد تنها به گفتن قناعت كند , گفتن كافى نيست . مى توانيم بگوييم يكى از بيماريهاى اجتماع امروز ما اينست كه براى گفتن بيش از اندازه ارزش قائل هستيم . البته گفتن خيلى ارزش دارد , نمى خواهم م نكر ارزش گفتن باشم . تا گفتن نباشد , روشن كردن نباشد , نوشتن و تشريح حقايق نباشد , كارى نمى شود كرد . مقصودم اينست كه ما مى خواهيم همه چيز با گفتن درست شود , مثل آن كسانى كه مى خواهند با ورد همه چيز را درست بكنند , وردى بخوانند , زمين آسمان شود و آسمان زمين . ما مى خواهيم فقط با قدرت لفظ و بيان وارد شويم و حال اينكه مطلب اينجور نيست[ . ( گفتن] ( شرط لازم هست ولى كافى نيست , بايد عمل كرد .
هر يك از امر به معروف لفظى و امر به معروف عملى به  دو طريق است : مستقيم و غير مستقيم . گاهى كه مى خواهيد امر به معروف يا نهى از منكر كنيد , مستقيم وارد مى شويد , حرف را مستقيم مى زنيد يعنى اگر مى خواهيد كسى را وادار به كارى كنيد مى گوييد من از جنابعالى خواهش مى كنم فلان كار را انجام دهيد . ولى يك وقت هم به طور غيرمستقيم به او تفهيم مى كنيد , كه البته موثرتر و مفيدتر است . يعنى بدون آنكه او بفهمد كه شما داريد با او حرف مى زنيد , از كسى كه فلان كار را كرده است تعريف مى كنيد , كار او را توجيه و تشريح مى كنيد , مى گوييد فلانكس در فلان مورد چنين عمل كرده , اينطور رفتار كرده و . . . تا او بداند و بفهمد . اين , بهتر در او اثر مى گذارد , كما اينكه عمل هم به طور غيرمستقيم موثرتر است . حال براى روش غيرمستقيم , حديث معروفى را براى شما ذكر مى كنم .
ببينيد اين روش چقدر موثر است : حسنين ( امام حسن و امام حسين ) عليهماالسلام در حالى كه هر دو طفل بودند , به پير مردى كه در حال وضو گرفتن بود برخورد مى كنند , متوجه مى شوند كه وضوى او باطل است . اين دو آقازاده كه به رسم اسلام و رسوم روانشناسى آگاه بودند فورا متوجه شدند كه از يك طرف بايد پيرمرد را آگاه كنند كه وضويش باطل است و از طرف ديگر اگر مستقيما به او بگويند آقا وضوى تو باطل است , شخصيتش جريحه دار مى شود , ناراحت مى شود , اولين عكس العملى كه نشان مى دهد اينست كه مى گويد نخير , همينطور درست است , هر چه هم بگويى گوش نمى كند . بنابراين جلو رفتند و گفتند : ما هر دو مى خواهيم در حضور شما وضو بگيريم .
ببينيد كداميك از ما بهتر وضو مى گيريم . ( معمولا آدم بزرگ درباره بچه مى پذيرد ) مى گويد وضو بگيريد تا ميان شما قضاوت كنم . امام حسن يك وضوى كامل در حضور او گرفت , بعد هم امام حسين . تازه پيرمرد متوجه شد كه وضوى خودش نادرست بوده . بع