ند , آبرويم را مى برند , به من تهمتها مى زنند , يا نه ؟ اگر امر به معروف و نهى از منكر كنم جانم در خطر قرار مى گيرد , كشته مى شود , بكنم يا نكنم ؟ اگر امر به معروف و نهى از منكر كنم علاوه بر خودم , جان عزيزان م در خطر است , خاندانم هم به اسارت مى رود , بكنم يا نكنم ؟ اينجا ممكن است كسى بگويد بعضى از علماى اسلام گفته اند مرز امر به معروف و نهى از منكر آنجاست كه خطرى در كار نباشد , ضررى در كار نباشد , به آبرو و به جانت و حتى به مالت صدمه اى وارد نيايد , به بدنت صدمه اى وارد نشود . در واقع ارزش امر به معروف و نهى از منكر را پائين آورده اند . گفته اند امر به معروف و نهى از منكر بايد كرد اما نه تا آنجا كه آبروى تو هم در خطر باشد , يعنى اگر پاى آبرو در ميان بود و پاى امر به معروف و نهى از منكر , امر به معروف و نهى از منكر را رها كن , به آبرويت بچسب ! البته من قبول دارم كه آبرو در اسلام محترم است . بدون شك آبرو و بدن مومن احترام دارد . شما حق نداريد بدون موجب يك زخم كوچك در بدنتان ايجاد كنيد , حق نداريد بدون موجب بر بدن خودتان ديه اى وارد كنيد , تا چه رسد به اينكه كارى كنيد كه جانتان به خطر بيفتد . در اينكه انسان نبايد بدون جهت جان خود را به خطر بيندازد شكى نيست .
قرآن مى گويد : و لا تلقوا بايديكم الى التهلكه . ( 1 ) اگر بخواهيد از بالاى بام خود را پايين بيندازيد ولو تحت فشار قرض قرار گرفته باشيد يا در عشقى شكست خورده باشيد , ولو در حالى باشيد كه تمام دنيا و مافيها براى شما ارزش نداشته باشد , زندگى تاريك باشد , اين عمل جايز نيست .
درست مثل اينست كه انسان ديگرى را كشته باشيد . قرآن كريم صريحا در باب قتل عمد مى گويد : فجزاوه جهنم ( 2 ) كسى كه نفس محترمى را مى كشد , اعم از اينكه غير خودش يا خودش باشد , كيفر او جهنم است .
خالدا فيها براى هميشه هم در جهنم بايد باقى بماند . كسانى كه خيال مى كنند اختيار جان خودشان را دارند , اشتباه مى كنند . مال انسان محترم است . چون مالى كه شما داريد تنها مال شما نيست , در درجه اول مال اجتماع و در درجه دوم مال شماست . حق استفاده از آن را داريد ولى حق تضييع , اسراف و تبذير آن را نداريد . اسلام چنين حقى براى شما قائل نيست . مال , محترم , بدن , محترم , جان , محترم , آبرو , محترم . مگر مى توانيد در اجتماع كارى كنيد كه بى جهت آبرويتان برود , بى جهت به شما تهمت بزنند ؟ ! اتقوا مواضع التهم . بحث در اين نيست , بحث در اينست كه امر به معروف و نهى از منكر در برابر اين امور محترم چقدر نيرو دارد ؟ درجه احترام امر به معروف و نهى از منكر چقدر بالا است كه به مصداق گفته پيغمبر اكرم ( ص ) : اذا اجتمعت حرمتان تركت الصغرى للكبرى وقتى دو حرمت يا يكديگر تزاحم و اجتماع پيدا مى كنند لزوما بايد حرمت كوچكتر را فداى حرمت بزرگتر كنيم .
بعضى از علماى اسلام و خيلى متاسفم كه بايد بگويم بعضى از علماى بزرگ شيعه كه از آنها چنين انتظارى نمى رفت , مى گويند : مرز امر به معروف و نهى از منكر , بى ضررى است , نه بى مفسده اى . ضررى به جان يا مال يا آبرويت نرسد . يعنى اگر پاى ضرر به اينها در ميان بود , امر به معروف و نهى از منكر را رها كن ! آن , كوچكتر از اينست كه با احترام جان يا آبرو يا بدن برابرى كند ! ارزش امر به معروف و نهى از منكر را پايين مىآورند .
اما ديگرى مى گويد نه , ارزش امر به معروف و نهى از منكر بالاتر از اينهاست , البته با توجه به موردش . ببين امر به معروف و نهى از منكر را براى چه مى خواهى بكنى ؟ در چه موضوعى مى خواهى امر به معروف و نهى از منكر كنى ؟ يك وقت موضوع امر به معروف و نهى از منكر موضوع كوچكى است . مثلا كسى كوچه را كثيف مى كند , پوست خربزه را مى اندازد در كوچه .
نبايد بياندازد . شما اينجا بايد نهى از منكر كنيد , بايد او را ارشاد و هدايت كنيد , بايد به او بگوييد اين كار را نكن درست نيست . حالا اگر شما براى نهى از منكر كردن در چنين مسئله اى , به خاطر پوست خربزه در كوچه انداختن , بدانيد يك فحش ناموسى به شما مى دهد , در اين صورت اين كار آنقدر ارزش ندارد كه شما يك فحش ناموسى بشنويد .
يك وقت هم هست كه موضوع امر به معروف و نهى از منكر , موضوعى است كه اسلام براى آن اهميتى بالاتر از جان و مال و حيثيت انسان قائل است .
مى بينيد قرآن به خطر افتاده است , تمام دسيسه بازى ها براى اينست كه با قرآن مبارزه شود , وضعيت در سر حد به خطر افتادن قرآن و اصول قرآنى است , در سر حد به خطر افتادن عدالت است كه قرآن صريح مى گويد : هدف انبياء برقرارى عدالت در اجتماع بشرى است : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ( 1 ) . مسئله ظلم و عدالت , اصل و محور زندگى بشريت است . پيغمبر اكرم فرمود : الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم . هيچ اجتماعى نمى تواند بر شالوده ظلم و ستم باقى بماند . يا آنجا كه مسئله اى نظير وحدت اسلامى در خطر است كه اسلام در موضوع وحدت چه اندازه عنايت و حساسيت دارد و به وحدت مسلمين اهميت مى دهد ! مى فرمايد : واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا ( 2 ) . دست دشمن را مى بينى , دسيسه دشمن را مى بينى كه دائما ميان مسلمين تفرقه اندازى مى كند . آيا در اينجا مى گويى : امر به معروف نكن , حرف نزن , نهى از منكر نكن ؟ ! كه اگر اين را بگويم جانم در خطر است , آبرويم در خطر است , اجتماع نمى پسندد , از اين مزخرفها ؟ ! بنابراين امر به معروف و نهى از منكر در مسائل بزرگ مرز نمى شناسد .
هيچ چيزى , هيچ امر محترمى نمى تواند با امر به معروف و نهى از منكر برابرى كند , نمى تواند جلويش را بگيرد . اين اصل دائر مدار اينست كه موضوع امر به معروف و ن هى از منكر چيست . اينجاست كه مى بينيم حسين بن على ارزش امر به معروف و نهى از منكر را چقدر بالا برد . همانطور كه اصل امر به معروف و نهى از منكر , ارزش نهضت حسينى را به بيانى كه قبلا عرض كردم بالا برد , نهضت حسينى نيز ارزش امر به معروف و نهى از منكر را بالا برد . چون حسين بن على فهماند كه انسان در راه امر به معروف و نهى از منكر به جايى مى رسد كه مال و آبروى خودش را بايد فدا كند , ملامت مردم را بايد متوجه خودش كند , همانطور كه حسين كرد . احدى نهضت حسينى را تصويب نمى كرد . البته در سطحى كه آنها فكر مى كردند , درست هم فكر مى كردند , ولى در سطحى كه حسين بن على فكر مى كرد , ماوراى حرف آنها بود . آنها در اين سطح فكر مى كردند كه اگر اين مسافرت براى به دست گرفتن زعامت است , عاقبت خوشى ندارد , و راست هم مى گفتند . خود امام هم در روز عاشورا وقتى كه اوضاع و احوال را به چشم ديد , فرمود : لله در ابن عباس ينظر من ستر رقيق , مرحبا به پسر عباس كه حوادث را از پشت پرده نازك مى بيند . تمام اوضاع امروز , وضع مردم كوفه و وضع اهل بيت مرا در مدينه به من گفت . ابن عباس به امام حسين ( ع ) مى گفت : تو اگر به كوفه بروى , من يقين دارم كه مردم كوفه نقض عهد مى كنند . بسيارى از افراد ديگر نيز اين سخن را مى گفتند . در جواب بعضى سكوت مى كرد . در جواب يكى از آنها گفت : لا يخفى على الامر مط