ب ( ع ) , حسين بن على ( ع ) روى چه مسائلى حساسيت داشتند , ما هم روى همان مسائل حساسيت نشان دهيم . چرا آنها روى مسائلى حساسيت نشان مى دهند و ما روى مسائل ديگر ؟ از اينجا بايد استفاده كنيم كه پولهايمان را چگونه خرج كنيم . آيا ما رشدى در اين زمينه داريم ؟ مى فهميم انفاقى كه در راه خدا به خيال خودمان مى كنيم چه انفاقى است ؟ به خدا قسم من مى ترسم زيانى كه ما از راه امر به معروف و نهى از منكر جاهلانه كرده ايم يا صدمه هائى كه از اين راه به اسلام زده ايم از زيان ترك امر به معروف و نهى از منكرمان بيشتر باشد .
من نمى دانم اگر ضرر و منفعت مجموع كتابهاى اسلامى كه ما منتشر مى كنيم را پاى همديگر حساب كنيم , فايده اش بيشتر است يا ضررش ؟ همچنين الان نمى توانم به طور دقيق بگويم كه اگر پولهائى را كه در راه اسلام و حتى به قصد قربت خرج مى كنيم , پاى هم حساب بكنيم , آيا منفعتشان براى اسلام بيشتر است يا ضررشان ؟ چون قرآن صريحا مى گويد انفاق دو گونه است , و در مورد يك نوع آن مى گويد : مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبه انبتت سبع سنابل فى كل سنبله ماه حبه ( 1 ) .
يك نوع انفاق را مى گويد مثلش مثل گندمى است كه در زمين مساعدى كاشته شود , هفت خوشه در آورد و هر خوشه اى صد دانه باشد و حتى از اين بيشتر .
و الله يضاعف لمن يشاء يعنى انفاقهائى در راه خدا اينقدر خير و بركت دارد . اما يك انفاق ديگر هم مثال مى زند : كمثل ريح فيها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم ( 2 ) اين انفاق مثلش , مثل يك باد سموم خطرناكى است كه وقتى به يك كشتزار آماده مى رسد آن را خراب مى كند يعنى آنچه كه به وجود آمده است را هم از بين مى برد . اگر مى خواهيم به خودمان ارزش بدهيم , اگر مى خواهيم قيمت پيدا كنيم , اگر مى خواهيم در نزد خدا و پيغمبر خدا محترم باشيم , در نزد ملل جهان محترم باشيم , بايد اين اصل را زنده كنيم .
اگر پيغمبر اسلام زنده مى بود امروز چه مى كرد ؟ درباره چه مسئله اى مى انديشيد ؟ والله و بالله قسم مى خورم كه پيغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از يهود مى لرزد . اين يك مسئله دو تا چهار تاست . اگر كسى نگويد , گناه كرده است من اگر نگويم و الله مرتكب گناه شده ام , و هر خطيب و واعظى اگر نگويد مرتكب گناه شده است . گذشته از جنبه اسلامى , فلسطين چه تاريخچه اى دارد ؟ قضيه فلسطين مربوط به دولتى از دولتهاى اسلامى هم نيست , مربوط به يك ملت است , ملتى كه او را به زور از خانه اش بيرون كرده اند . تاريخچه فلسطين چيست ؟ مدعى هستند كه در سه هزار سال پيش دو نفر از ما , داود و سليمان براى مدت موقتى در آنجا سلطنت كرده اند . تاريخ را بخوانيد , در تمام اين مدت دو سه هزار ساله , كى بوده است كه سرزمين فلسطين به يهود تعلق داشته است ؟ كى بوده است كه بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد .
آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است ؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود , بعد از اسلام هم مال آنها نبود . روزى كه مسلمين فلسطين را فتح كردند , فلسطين در اختيار مسيحيها بود , نه در اختيار يهوديها . و اتفاقا مسيحى ها كه با مسلمين صلح كردند يكى از مواردى كه در صلحنامه گنجاندند اين بود كه شما يهود را در اينجا راه ندهيد . گفتند : ما با شما زندگى مى كنيم ولى با يهود زندگى نمى كنيم . چطور شد كه يكدفعه نام وطن يهودى به خود گرفت ؟ يكى از قضايائى كه كارنامه قرن ما را تاريك مى كند ( اين قرنى كه به دروغ نام حقوق بشر , نام آزادى , نام انسانيت بر آن گذاشته اند ) همين قضيه است . يهوديهاى دنيا بعد از اينكه از ملتهاى غير مسلمان زجر و شكنجه و آزار مى بينند ( در روسيه , آلمان , و بسيارى از نقاط دنيا ) , بزرگانشان مى نشينند مى گويند تا وقتى كه ما در اطراف دنيا متفرق هستيم , در هر جا اقليتى هستيم , سرنوشت ما همين است . ما بايد مركزى را انتخاب كنيم و همه مان آنجا جمع شويم , اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند .
اول هم جايى را كه فكر نمى كنند , فلسطين است , جاهاى ديگر را فكر مى كنند , بعد جنگ بين الملل اول پيش مىآيد ( البته من خلاصه اش را عرض مى كنم , مى توانيد كتابهائى را كه در اين زمينه نوشته شده است , بخوانيد . ) متفقين با عثمانيها مى جنگند . من نمى خواهم از عثمانيها دفاع كنم , ولى هر چه بود , حكومت واحدى بود . اگر ظالم هم بود , بالاخره واحد بود . اعراب ساده لوح از حكومت عثمانى به ستوه آمده بودند . تحريك متفقين را پذيرفتند . از داخل , عليه حكومت عثمانى جنگيدند به وعده اينكه به خود آنها در مقابل عثمانيها استقلال بدهند .
انگليس ها به اينها قول قطعى دادند كه ما به شما استقلال مى دهيم به شرط اينكه به نفع ما با عثمانيها بجنگيد . اين بيچاره ها جنگيدند . در خلالى كه اين بدبختيهاى نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودى اسلامى خودشان مى جنگيدند , انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم كه تازه تشكيل شده بود محكم كرد كه فلسطين را مى دهيم به شما در قلب كشورهاى اسلامى . جامعه ملل به وجود مىآيد ( عدالت را ببينيد ! ) و تصويب مى كند كه در دنيا ملتهايى هستند ( مخصوصا ملتهايى كه از عثمانى جدا شده اند ) كه چون رشد ندارند , ما بايد بر ايشان سرپرست معين بكنيم تا اينها را اداره بكنند . يعنى در واقع مى خواستند ارثيه عثمانيها را تقسيم بكنند . قسمتى از آن را دادند به فرانسه , قسمتى را دادند به انگلستان و . . . از جمله جاهايى كه انگلستان گرفت فلسطين بود . گفت من قيم و سرپرست شما هستم , رسما شد كفيل . بعد به صهيونيستها وعده داد ( وعده معروف بالفور ) كه من اينجا را به شما مى سپارم .
[ ( صهيونيستها] ( يعنى يهوديانى كه دهها قرن بود كه در گوشه هاى ديگر دنيا زندگى مى كردند و از نژادهاى ديگر بودند . من خودم فكر مى كردم كه يهوديان موجود همه از نسل اسرائيلند , حالا مى بينم تاريخ تشكيك مى كند , مى گويد اين حرف دروغ است . بسيارى از يهوديها اصلا از نسل اسرائيل نيستند , جامع مشتركشان فقط مذهب است و بس . حتى نژادشان هم خالص نمانده است . يهوديانى كه در اطراف و اكناف دنيا زندگى مى كردند , فقط به دليل اينكه فرنگيها به اينها زجر داده اند و اينها دنبال نقطه اى مى گردند كه آنجا جمع شوند , و به دليل اينكه مردم خيانت پيشه اى هستند , و به دليل اينكه كتاب مقدسشان به آنها اجازه داده كه اگر به سرزمينى رفتيد , رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله اى براى پيشبرد هدفتان امتناع نكنيد , بعد كه انگلستان وسيله مهاجرتشان را فراهم كرد به اين سرزمين مهاجرت كردند و زمينها را خريدند در حالى كه يهودى بومى در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست كه الان هم آن بيچاره ها در بدبختى فوق العاده اى زندگى مى كنند . يعنى يهوديان اروپائى و آمريكايى كه آمدند , از جمله بدبختيهايى كه به وجود آورده اند اينست كه سربار يهوديان اصلى هستند كه حق دارند در آنجا زندگى كنند .
يك عده روشنفكر در ميان اعراب بود , قيام كردند , انقلاب كردند .
اينها را كشتند , اعدام كردند , به دار كشيدند . مرتب يهوديها را فرستادند , همينكه عده زياد شد , 