كشته مى شود , اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست .
پس بيائيم به خودمان ارزش بدهيم , به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم , به كتابهاى خودمان ارزش بدهيم , به پولهاى خودمان ارزش بدهيم , خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم . علت اينكه دولتهاى بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نمى انديشند , اينست كه معتقدند مسلمان غيرت ندارد . آمريكا را فقط همين يكى جرى كرده است . مى گويد مسلمان جماعت غيرت ندارد , همبستگى و همدردى ندارد . مى گويد يهودى كه براى پول مى ميرد , جز پول چيزى نمى شن اسد , خدايش پول است , زندگيش پول است , حيات و مماتش پول است , به يك چنين مسئله حساسى كه مى رسد روزى يك ميليون دلار به همكيشانش كمك مى كند ولى هفتصد ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكى به همكيش خود نمى كنند ! روز عاشورا است . روز معراج حسين بن على عليه السلام است . روزى است كه ما بايد از روح حسين , از غيرت حسين , از مقاومت حسين , از شجاعت و دليرى حسين , از روشن بينى حسين پرتوى بگيريم , بلكه ما هم ذره اى آدم شويم , بيدار شويم . يكى از نويسندگان بسيار معروف ,[ ( عباس محمود عقاد] ( جمله اى درباره اباعبدالله عليه السلام دارد . مى گويد : در روز عاشورا مثل اين بود كه يك نوع مسابقه ميان خصلتهاى حسينى برقرار شده بود . يعنى فضايل حسينى هر كدام با ديگرى مسابقه مى داد . صبر حسين مى خواست از ساير صفاتش جلو بيفتد , رضاى حسين به آنچه كه رضاى خداست , مى خواست از صبرش جلو بيفتد . اخلاص حسين مى خواست از همه اينها پيشى بگيرد .
شجاعت حسين مى خواست گوى سبقت را از صفات ديگر او بر بايد . من عرض مى كنم ( البته من نمى توانم درباره اخلاص حسينى كوچكترين سخنى بگويم , كوچكتر از اين هستم , ولى مى توانم بگويم ) چيزى كه در روز عاشورا بيش از هر چيز ديگر جلوه گر و نمايان است , طمانينه حسين , اطمينان حسين , آرامش و استقامت حسين است . اين سخنى نيست كه من مى گويم , سخنى است كه از همان روزها درك كردند . يك كسى كه آنجا حاضر بوده است , جمله اى دارد . تعبير او مطابق عصر و زمان و فهم خودش خيلى عالى است . مى گويد : و الله ما رايت مكثورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحاب اربط جاشا منه ( 1 ) . اين مرد در واقع يك خبرنگار بوده و قضايا را نقل كرده است . مى گويد : به خدا قسم من سراغ ندارم مرد دلشكسته اى , مرد تحت فشار قرار گرفته اى را كه فرزندانش ( اهل بيتش ) جلوى چشمش قلم قلم باشند , اصحابش را ببيند در حالى كه سرهاشان از بدنهايشان جدا شده است , و اين مقدار قوت قلب داشته باشد .
اين جريان خيلى عجيب است , شوخى نيست , جريانى كه هميشه اعجاب مرا بر مى انگيزد اينست : اباعبدالله در روز عاشورا چنان قدم بر مى دارد كه كانه آينده روشن يعنى آثار نورانى نهضت خودش را به چشم مى بيند . او شك نداشت كه با همين شهيد شدن پيروز شد . شك نكرد كه روز عاشورا پايان اين است كه بايد هر چه دارد در راه خدا بدهد , يعنى پايان كشت است , و از روز عاشورا آغاز بهره بردارى از اين نهضت است . همانگونه كه همينطور هم باشد . ما مى بينيم كه كشته شدن حسين ( ع ) همان , و پيدا شدن جنبشها و حركتها و همدرديها و همدليها و طغيانها عليه دستگاه اموى همان .
اولين كسى كه اين كار را كرد , يك زن بود , زن يكى از لشكر كفار . در عصر عاشورا وقتى كه ديد لشكر مى خواهند به طرف خيمه هاى حرم حسين بن على حمله كنند , دويد و چوب خيمه اى را برداشت و در جلوى خيمه ها ايستاد , قبيله بكر بن وائل را صدا زد : يا آل بكر بن وائل ! قبيله من ! خويشاوندان من ! كجائيد ؟ بيائيد ! كار به اينجا كشيده است كه مى خواهند لباس از تن حرم پيغمبر بكنند ! منظره اى كه به نظر من خيلى با شكوه و پر جلال است , اينست : مى دانيم اباعبدالله وقتى آمد براى وداع با اهل بيتش كه ديگر احدى از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلى جانسوز و جانگداز است . ولى به علت خاصى اباعبدالله براى نوبت دوم به وداع آمده و نوشته اند علتش اين بود كه در حملاتى كه كرد , يك نوبت موفق شد لشكر دشمن را عقب بزند و داخل شريعه فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه مبادا اباعبدالله آب بياشامد , زيرا اگر آب بياشامد , نيرو مى گيرد . در همان وقت كسى فريادى كرد , كه اباعبدالله ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن آب باشد . وقتى دست برد زير آب تا مقدارى بردارد , كسى فرياد كرد حسين ! تو مى خواهى آب بنوشى ؟ ! ريختند به خيام حرمت . فورا بيرون آمد . من نمى دانم گفته او راست بود و واقعا مى خواستند حمله بكنند يا نه , ولى حمله سريع و بيرون آمدن به وقت اباعبدالله ديگر مجالى نداد . آقا وقتى كه آمد , حمله اى به خيام حرم نشده بود . اين فرصت را مغتنم شمرد و بار ديگر زنها و بچه ها را جمع كرد . اينجاست كه شكوه و جلال روح اباعبدالله پيدا مى شود . اول فرمود : اهل بيت من ! استعدوا للبلاء خودتان را آماده سختيها بكنيد . مى خواست روح اينها آماده باشد . يك جمله بيشتر در اين زمينه نگفت ولى فورا اين مطلب را گفت : و اعلموا ان الله حافظكم و منجيكم من شر الاعداء و معذب اعاديكم بانواع البلاء ( 1 ) اهل بيت من ! يقين داشته باشيد كه شما از اين ساعت سختى و شدت مى بينيد ولى ذلت نخواهيد ديد . بدانيد كه خداوند شما را حفظ و از شر دشمنان نگهدارى مى كند و شما محترمانه به حرم جدتان برخواهيد گشت . از اين ساعت به بعد , بدبختى دشمنان شماست , مطمئن باشيد كه خداوند دشمنان شما را در همين دنيا به انواع مختلف عذاب خواهد كرد . معلوم بود كه اباعبدالله اوضاع را مى ديد .
در روز عاشورا اباعبدالله نقطه اى را مركز قرار داده بود . حمله مى كرد .
اول جنگ تن به تن , عده اى آمدند , ولى تا آمدند , اباعبدالله به آنها مهلت نداد , به طورى كه رعب در دل دشمن قرار گرفت . عمر سعد فرياد كرد : چه مى كنيد ؟ و الله نفس ابيه بين جنبيه با كى داريد مى جنگيد ؟ ! اين فرزند على است هذا ابن قتال العرب اين فرزند همان كسى است كه عرب را كشت . مى خواست تعصب عربيت را عليه حضرت تحريك كرده باشد .
گفتند : چه كنيم ؟ گفت اينطور مصلحت نيست . اگر يك يك برويد , يك نفر از شما را باقى نخواهد گذاشت , حمله را همه جانبه كنيد . اباعبدالله به هر طرف كه حمله مى كرد , فرار مى كردند ولى مواظب بود كه از خيمه ها دور نشود . غيرت حسين هم هست . حسين شجاع است , صبور است , راضى به رضاى الهى است , مخلص است ولى غيره الله هم هست , غيرتش هم به او اجازه نمى دهد كه زنده باشد و كسى نزديك خيام حرم او بيايد . به اهل بيت دستور داد كه شما ابدا از خيمه ها بيرون نيائيد . اين دروغ است اگر شنيده باشيد كه اهل بيت مرتب بيرون مىآمدند والعطش مى گفتند . فقط يك بار بيرون آمدند و آن , وقتى بود كه اسب بى صاحب اباعبدالله آمد . آن وقت هم كه بيرون آمدند , اول نمى دانستند كه قضيه از چه قرار است . صداى شيهه اين اسب را كه شنيدند , خيال كردند آقا براى وداع سوم آمده است .
مى گويند اين اسب , اسب تربيت شده اى بود . نه تنها اسب اباعبدالله اينطور تربيت داشت , بلكه اسبهاى دشمنان هم اينط