د : يابن رسول الله ! اين خلفا , خلفاى جور و ظلم هستند , ما از اينها پست دولتى به اصطلاح بگيريم يا نگيريم ؟ اسلام دستورش اينست كه نه , از اينها پست نگيريد .
ولى بعد مى فرمود : اگر تو از ناحيه آنها پستى مى گيرى كه آن پست وسيله مى شود كه تو بر امر به معروف و نهى از منكر قدرت پيدا كنى , اين كار را قطعا انجام بده . در كتب فقهى ما اين مسئله مطرح است . محقق در[ ( شرايع] ( دارد , شهيد بن ( 1 ) دارند . منتهى بعضى مى گويند : استحبت و بعضى مى گويند : وجبت يعنى مى گويند اين كارى كه كمك دادن و اعانت به ظالم است ( 1 ) ( مثلا على بن يقطين مى خواهد بشود , وزير هارون ظالم ستمگر غاصب مى خواهد بشود ) واجب است . يعنى اين كارى كه فى حد ذاته حرام است , اگر وسيله اى باشد براى اينكه قدرتى به دست آورى كه از اين قدرت در راه امر به معروف و نهى از منكر استفاده كنى , نه تنها بر تو حرام نيست , بلكه واجب است .
امام موسى بن جعفر ( ع ) راجع به محمد بن اسماعيل بن بزيع و على بن يقطين , دو نفر از شيعيان كه در دستگاه ظلم خلفا بودند ولى در آن دستگاه رفته بودند براى اينكه مقاصد الهى را پيش ببرند , مى فرمايد : شما ستارگان خدا در روى زمين هستيد , تو نرفتى آنجا كه منفعت پرستى بكنى , جاه پرستى بكنى , براى اينكه پول به دست آورى , تو در آنجا رفتى تا هدف اسلام را پيش ببرى .
ببينيد ! كار تحصيل قدرت براى امر به معروف و نهى از منكر تا آنجا مهم است , تا آنجا واجب است كه اسلام مى گويد يك عمل صددرصد حرام را به خاطر آن مى توانى مرتكب بشوى . يعنى اين عمل كه در ذات خود و در صورتى كه تو فقط براى اين بخواهى آن را انجام دهى كه جزء جلال آن دستگاه بشوى و در آن هيچ هدف امر به معروف و نهى از منكر يعنى هدف خدمت به اسلام نداشته باشى , حرام است , به منظور خدمت به اسلام كه واقعا به اسلام خدمت بكنى , اين حرام تبديل به واجب و به قول بعضى از فقها مثل محقق در [ ( شرايع] ( مستحب مى شود . حداقل حرام تبديل به مستحب مى شود . از اينجا شما بفهميد كه مسئله قدرت اين نيست كه اگر تصادفا قدرتى پيدا شد , امر به معروف بكن , و اگر تصادفا قدرتى پيدا نشد , نه .
دليل ديگر نادرست بودن اين حرف كه مى گويند : قدرت اگر تصادفا پيدا شد امر به معروف و نهى از منكر واجب مى شود , اگر نه , نه , پس تحصيل قدرت واجب نيست , اين است كه ما بايد ببينيم اسلام براى امر به معروف و نهى از منكر , چه ارزشى قائل است . ببينيم با ارزشى كه اسلام براى امر به معروف و نهى از منكر قائل است , اصلا آيا امكان دارد كه بگويد اين وظيفه را مسلمين هنگامى بايد انجام بدهند كه اتفاقا و تصادفا قدرت داشته باشند , ولى اگر قدرت نداشتند , ديگر نه , و هيچ وظيفه اى هم ندارند كه بروند قدرت را به دست بياورند تا امر به معروف و نهى از منكر بكنند ؟ ! شما اگر مى خواهيد بفهميد كه مقام امر به معروف و نهى از منكر در اسلام چيست , اين روايتى را كه در كافى ( 1 ) است و از روايات بسيار معروف و قطعى و مسلم ما است و در تمام كتب فقهى و حديثى معتبر آمده است و مفصلترين حديث در اين باب است , مطالعه كنيد . من قسمتهائى از آن را براى شما مى خوانم , چون همه اش مفصل است . يك قسمتش كه اول حديث هم هست اينست كه فرمود : در آخر الزمان , مردم رياكارى پيدا مى شوند كه هى آيه قرآن و دعا مى خوانند , و يتنسكون اظهار مقدس مابى مى كنند حدثاء سفهاء يك مردم تازه به دوران رسيده احمقى هم هستند . تنها چيزى كه اين مقدس ماب ها به آن اعتنا ندارند , امر به معروف و نهى از منكر است . لايوجبون امرا بمعروف ولا نهيا عن منكر الا اذا امنوا الضرر اينها تا مطمئن نشوند كه امر به معروف و نهى از منكر , كوچكترين ضررى به ايشان نمى زند , به آن تن نمى دهند . يطلبون لا نفسهم الرخص و المعاذير دائم دنبال اين هستند كه يك راه فرارى براى امر به معروف و نهى از منكر پيدا كنند , يك عذرى بتراشند كه خوب ديگر نمى شود , ديگر ممكن نيست .
يقبلون على الصلاه و الصيام و ما لا يكلفهم فى نفس ولا مال دنبال آن عبادتهائى هستند كه نه به جان , نه به مال و نه به حيثيتشان ضرر مى زند , مثل نماز و روزه , اما اگر وظيفه اى , ضررى به جايى مى زند , ديگر آن را قبول ندارند . تا آنجا كه مى فرمايد اگر نماز هم به كار يا حيثيت يا جانشان ضرر مى زند , آن را رها مى كردند كما رفضوا اسمى الفرائض و اشرفها . همان طورى كه عاليترين و شريفترين فريضه ها را رها كردند , نماز را هم رها مى كردند . آن عاليترين و شريفترين فريضه ها كدام است ؟ ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض فريضه بزرگى است كه ساير فرائض به وسيله آن بپا مى شود .
بايد امر به معروف و نهى از منكر باشد تا نمازى باشد , تا زكاتى باشد , تا حجى باشد , تا خمسى باشد , تا معاملاتى باشد , تا قانونى باشد , تا اخلاقى باشد .
باز قسمتى از حديث را حذف مى كنم , فرمود : ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء همانا امر به معروف و نهى از منكر , راه همه پيامبران است , منهاج الصلحاء , بها تقام الفرائض و تامن المذاهب واجبات خدا به اين وسيله بپا داشته مى شود و راهها به اين وسيله امن مى گردد , كسبها به اين وسيله حلال , و مظالم به اين وسيله باز مى گردد , زمين به اين وسيله آباد مى شود .
شما از اينجا بفهميد كه حوزه امر به معروف و نهى از منكر تا كجا است , تا حدود آباد شدن زمين . خدا مى داند آدم گاهى كه يك چيزهائى را مى بيند و در تاريخ اسلام مطالعه مى كند , دود از كله اش بلند مى شود كه ما چه بوديم و چه شديم . دلم مى خواهد اين كتاب[ ( الاحكام السلطانيه] ( ماوردى را كه يكى از معتبرترين كتابهاى اسلامى است و مخصوصا اروپائيها و مستشرقين روى آن خيلى حساب مى كنند , مطالعه كنيد .
اين كتاب نظامات اجتماعى اسلام را در حدود هزار سال پيش بيان كرده است . ببينيد چه نظاماتى در دنياى اسلام بوده است و اصلا امر به معروف و نهى از منكر , چه معنى اى داشته و چه مى كرده است . از آن مهمتر كتابى است به نام[ ( معالم القربه فى احكام الحسبه] ( كه خوشبختانه اين كتاب را ظاهرا يك مستشرق فرهنگى ( باز هم خدا پدر اين فرنگيها را بيامرزد كه اقلا مى روند اين كتابهاى نفيس خطى ما را از كتابخانه ها در مىآورند و چاپ مى كنند , ما كه اين عرضه را هم نداريم ) از يكى از كتابخانه هاى تركيه در آورده و چاپ كرده است .
اين كتاب در قرن نهم نوشته شده[ . ( حسبه] ( در آنجا يعنى همان امر به معروف و نهى از منكر . اصطلاحى بوده كه از قرن دوم هجرى , امر به معروف و نهى از منكر را[ ( حسبه] ( مى گفته اند . محتسب كه شما مى بينيد در اشعار ما آمده است , يعنى آمر به معروف و ناهى ازمنكر . آن تشكيلاتى كه در كشورهاى اسلامى به نام تشكيلات حسبه اى يا احتسابى بوده است , افرادش يعنى آمرين به معروف و ناهين از منكر را مى گفتند[ ( محتسب] ( كه در اصطلاح شعراى ما زياد آمده است . مولوى , حافظ و سعدى , اين لغت را استعمال كرده اند . سعدى مى گويد[ : ( چندان كه مرا شيخ اجل شمس الدين ابوالفرج بن الجوزى] ( . . . مى گويد استادم ابوالفرج بن الجوزى به من 