ه جوان بودم مى گفت نرو در اين مجالس , اينجا نرو , آنجا نرو , و من حرف اين شيخ و استاد را نمى شنيدم چون جوان بودم , و گاهى مسخره اش مى كردم , مى گفتم : قاضى اربا ما نشيند , برفشاند دست را { محتسب گر مى خورد , معذور دارد مست را به هر حال , اسم اين كتاب[ ( معالم القربه فى احكام الحسبه] ( است . وقتى انسان اين كتاب را مطالعه مى كند كه اصلا امر به معروف و نهى از منكر چه مفهومى داشته , مى بيند سراسر زندگى را در بر مى گيرد . تمام كارهائى كه امروز شهرداريها انجام مى دهند , جزء امر به معروف و نهى از منكر بوده است , تمام كارهائى كه شهربانى انجام مى دهد نيز در حوزه احتسابى بوده است .
در همين كتاب آمده است كه يكى از وظائف محتسب اينست كه وقتى دم دكان بقالى مى رود و مى بيند روى ظرفهاى ماست باز است و مگس مى نشيند , بايد بقال را موظف كند كه روى ظرف ماست خودش را بپوشاند , لباسهاى آن بقال را نگاه كند كه كثيف نباشد , آن پيشبندى كه مى بندد , چند روز يك بار يا مثلا روزى يك بار , عوض كند , بشويد , در حمامها چه بكنند , در مسجدها چه بكنند و . . . وقتى آدم اينها را مى بيند , مى گويد خدايا ! اين ما بوديم كه چنين روزى داشتيم و اين ما هستيم كه به چنين روزى گرفتار هستيم ؟ ! خدايا اين ما هستيم كه در روايات كافى ما و در تمام كتب فقهى ما مى گويد امر به معروف , آنى است كه زمين بدان آباد مى شود : و تعمر الارض , و ينتصف من الاعداء با امر به معروف و نهى از منكر مى شود از دشمن انتقام گرفت . يعنى امر به معروف و نهى از منكر را زنده كن تا بتوانى در مقابل اسرائيل بايستى . اگر در مقابل اسرائيل ناتوانى , ريشه اش را از چند صد سال پيش پيدا كن كه امر به معروف و نهى از منكر را از ميان بردى و در نتيجه دشمن بر تو مسلط شد . و يستقيم الامر , بدين وسيله است كه كارها همه بر روى اساس استوارى قرار مى گيرد .
فانكروا بقلوبكم , والفظوا بالسنتكم , وصكوابها جباههم , و لا تخافوا فى الله لومه لائم , فان اتعظوا و الى الحق رجعوا فلا سبيل عليهم[ ( انما السبيل على الذين يظلمون الناس و يبغون فى الارض بغير الحق , اولئك لهم عذاب اليم] ( ( 1 ) ديگر فرصت ترجمه اين قسمت و ذكر قسمتهاى ديگر نيست .
يك فريضه اى كه در اسلام چنين مقام و ارزشى را دارد , آيا مى شود احتمال داد كه درباره اش گفته اند اگر يك روزى ديدى اتفاقا , تصادفا , يك نيروئى , يا قدرتى دارى انجام بده و اگر قدرت ندارى ديگر تكليف ساقط است . اين تكليف ساقط است , يعنى اسلام ساقط است . چون امر به معروفى كه اسلام براى ما معرفى مى كند , به منزله پايه خيمه اسلام است . چطور ممكن است كه خود اسلام بگويد اگر تصادفا ديدى مى توانى اسلام را نگه دارى , نگه دار , اگر تصادفا ديدى نه , نمى توانى , ديگر نمى خواهد , خيالت راحت باشد ! در مورد احتمال اثر هم همينطور است . بنده بروم در اطاقم بنشينم , بگويم من كه احتمال اثر نمى دهم . تو حق ندارى احتمال اثر بدهى يا ندهى .
تو كه اصلا مطالعه ندارى , تو كه از اوضاع خبر ندارى , جريانات را نمى دانى , تو كه نمى دانى راه امر به معروف و نهى از منكر چيست , تو كه روانشناسى نمى دانى كه براى نفوذ در بشر از چه راهى بايد با روح او مواجه شد , تو كه جامعه شناسى نمى دان ى , تو كه چيزى نمى دانى , حق ندارى بگوئى من احتمال اثر مى دهم يا احتمال اثر نمى دهم . اينست كه دور كن اين اصل اساسى , قدرت و آگاهى است , و هر دو را هم بايد تحصيل كرد و به دست , آورد , غير از اين نمى شود .
شما در روزنامه هاى خودمان مى خوانيد كه در آمريكا بيش از سيصد و هشتاد كميته جمع آورى اعانه براى اسرائيل وجود دارد . من از اين نظر اينها را تقدير مى كنم كه ملت بيدارى هستند , براى خودشان دارند كار مى كنند . اين ملت مى فهمد كه راهش همين است . هر مردمى در هر محله اى , در هر گوشه اى هستند , خودشان بايد بنشينند , فكر كنند , كار كنند , آگاهى و اطلاع به دست آورند , عاقبت را بينديشند . اين , آگاهى است و تحصيل آگاهى واجب است . اين قدرت است , و تحصيل قدرت واجب است .
باز گردم به آن مطلبى كه در ابتدا عرض كردم , يعنى بررسى عنصر امر به معروف و نهى از منكر در نهضت حسينى , از اين نظر , از اين وجهه كه اهل بيت پيغمبر چگونه از اين فرصت حداكثر استفاده را كردند . خدا رحمت كند مرحوم آيتى رضوان الله عليه را , چه مرد بزرگوارى بود , چه عالم متقى اى بود كه از دست ما رفت . ايشان كتابى دارد به نام[ ( بررسى تاريخ عاشورا] ( كه شايد خيلى از شما ديده باشيد . كسانى هم كه نديده اند , ببينند و بخوانند . مجموعه سخنرانيهائى است كه ايشان در راديو كرده است . بعد از فوت ايشان اين سخنرانيها را چاپ كردند . در ميان كتابهائى كه به زبان فارسى در اين زمينه نوشته شده است , اگر نگوئيم بهترين آنهاست , قطعا از بهترين آنها است . حالا اگر از نظر تجزيه و تحليل نگويم در درجه اول يا فرد اول است , ولى از جنبه استناد يعنى از جنبه اينكه مطالبش مستند به تواريخ معتبر است , قطعا بى نظير است .
در آنجا اين مرد روى اين مطلب خيلى تكيه كرده است كه اصلا تاريخ كربلا را اسرار زنده كردند , يعنى اسرا نگهدارى كردند و بزرگترين اشتباهى كه دستگاه اموى كرد مسئله اسير گرفتن اهل بيت و سير دادن آنها به كوفه و بعد به شام بود . و اگر آنها اين كار را نكرده بودند , شايد مى توانستند تاريخ اين نهضت را محو كنند , يا لااقل يك مقدار آن را از اثر و قدرت بيندازند , ولى به دست خودشان كارى كردند كه براى اهل بيت پيغمبر فرصت ايجاد كردند و آنها اين تاريخ را در دنيا مسجل نمودند . آنها باور نمى كردند كه يك عده زن و بچه خرد شده مصيبت ديده حداكثر استفاده را از اين فرصتها ببرند , و كى باور مى كرد , و چطور اينها تبليغ كردند ! در روز جمعه اى در شام نماز جمعه است . ناچار خود يزيد بايد شركت بكند , و شايد امامت نماز را هم خود او به عهده داشت .
( اين را الان يقين ندارم ) در نماز جمعه خطيب بايد اول دو خطابه كه بسيار مفيد و ارزنده است بخواند , بعد نماز شروع مى شود . اصلا اين دو خطابه بجاى دو ركعتى است كه از نماز ظهر در روز جمعه , اسقاط , و نماز جمعه تبديل به دو ركعت مى شود . اول , آن خطيبى كه به اصطلاح دستورى بود , رفت و هر چه قبلا به او گفته بودند گفت , تجليل فراوان از يزيد و معاويه كرد , هر صفت خوبى در دنيا بود , براى اينها ذكر كرد و بعد شروع كرد به سب كردن و دشنام دادن على ( ع ) و امام حسين به عنوان اينكه اينها ( العياذ بالله ) از دين خدا خارج شدند , چنين كردند , چنان كردند . زين العابدين از پاى منبر نهيب زد : ايها الخطيب اشتريت مرضاه المخلوق بسخط الخالق , تو براى رضاى يك مخلوق , سخط پروردگار را براى خودت خريدى . بعد خطاب كرد به يزيد كه آيا به من اجازه مى دهى از اين چوبها بالا بروم ؟ ( نفرمود منبر . خيلى عجيب است ! به قدرى اهل بيت پيغمبر مراقب و مواظب اين چيزها بودند ! مثلا در مجلس يزيد , نمى گويد : يا اميرالمومنين ! , يا ايها الخليفه ! يا حتى به كنيه هم نمى گويد : يا اباخالد ! مى گويد : يا يزيد ! هم زين العابدين و هم زينب . در اينجا هم 