ا آن را تكرار مى كردند و شعار مى دادند براى اينكه دانسته بشود كه اين , جزء لشكر مثلا ( الف ) است , و آن , كه شعار ديگرى داشت , جزء لشكر مثلا ( ب ) است . اين كار لااقل اين مقدار فايده داشت كه افراد لشكرها اشتباه نمى شدند و كسى همرزم خودش را نمى كشت .
گاهى شعارهائى كه مى دادند اندكى از اين هم روشنتر بود , به اين صورت كه آن مرد مبارزى كه به ميدان مى رفت , گذشته از اينكه شعار عمومى دسته خودش را تكرار مى كرد , احيانا خودش را هم شخصا معرفى مى نمود . چون عرب طبع شعرش بسيار قوى است و شعر گفتن براى قوم عرب ساده است و اين , از خصوصيات زبان عربى است , غالب آنها وقتى مى خواستند به ميدان بروند , با يك رباعى , با يك رجز خودشان را معرفى مى كردند . يا مثلا مبارزه طلبى خودش را با يك شعر بيان مى كرد , با شعر مبارز مى طلبيد . كسى هم كه مى خواست به او جواب بدهد كه من آماده هستم , يك وقت مى ديدند با شعرى به همان آهنگ مى گفت من آماده هستم ( كه اين اندكى مشكلتر بود ) .
شنيده ايد كه در جنگ خندق پيغمبر اكرم ( ص ) دستور داد دور مدينه را ( قسمتهائى كه لشكر دشمن مى توانست بيايد ) خندقى كندند براى اينكه دشمن نتواند خود را به داخل مدينه برساند . ولى چند نفر از افراد دشمن توانستند اسبهاى خود را از باريكه اى عبور بدهند و بيايند آنطرف , كه يكى از آنها[ ( عمرو بن عبدود] ( معروف شجاع به اصطلاح فارس يليل بود كه ضرب المثل شجاعت بود .
آمد در مقابل مسلمين و فرياد كرد : الا رجل , الارجل آيا مرد هست ؟ كسى جواب نداد , چون همه او را مى شناختند . يك نفر جرات نكرد بگويد[ ( من ] ( ( براى اينكه مى دانستند كه رو بروى شدن با او جز كشته شدن نتيجه ديگرى ندارد ) جز يك جوان بيست و چند ساله كه از جا بلند شد و گفت : يا رسول الله ! اجازه مى دهيد من به ميدان بروم ؟ فرمود : بنشين ( على بود ) . دوباره فرياد كرد : الارجل , الارجل , كسى غير از على جواب نداد .
براى بار سوم : الارجل , الارجل , باز تنها على از جا بلند شد . آبروى مسلمين دارد از بين مى رود . عمر بن الخطاب براى اينكه عذرى از مسلمين بخواهد , گفت : يا رسول الله ! اگر كسى بلند نمى شود , به خاطر اين است كه اين شخص مردى است غير قابل مبارزه . من خودم با قافله اى كه اين مرد نيز در آن بود حركت مى كردم , عده زيادى دزد به ما برخورد كردند و او به تنهائى براى مقابله با آنها حركت كرد . سپر مى خواست , يك كره شتر به دست گرفت ! چه كسى مى تواند با اين مرد مبارزه كند ؟ ! [ ( عمرو بن عبدود] ( در آخر كار وقتى كه خواست مسلمين را خوب تحقير كرده باشد , اين شعر را خواند : ولقد بححت من الندا { ءبجمعكم هل من مبارز و وقفت اذ وقفت المشجع { موقف القرن المناجز ( 1 ) تا آخر . گفت ديگر خسته شدم , گلويم به درد آمد از بس گفتم : هل من مبارز يك مرد در ميان شما نيست ؟ ! پيغمبر به على اجازه داد . على از جا بلند شد و گفت : و لقد اتاك مجيب صوتك غير عاجز . . . به همان آهنگ شعر خواند , آمد جلو , و شنيده ايد كه چگونه پيروز شد . شرايط طورى شد كه پيغمبر فرمود : تمام اسلام با تمام كفر روبرو شد , يعنى جنگ سرنوشت است .
از چيزهائى كه ما در عاشورا زياد مى بينيم , مسئله شعار است , شعار اباعبدالله , اصحاب اباعبدالله و خاندان اباعبدالله . در اين شعارها , مخصوصا شعارهاى خود اباعبدالله ( ع ) گذشته از اينكه افراد خودشان را با يك رجز , با يك رباعى معرفى مى كردند , گاهى جمله هائى مى گفتند كه طى آنها نهضت خودشان را معرفى مى نمودند . و مسئله مهم اينست . در تاريخ خيلى ديده مى شود كه گاهى مردمى , اجتماعى مى كنند , در يك جا جمع مى شوند براى مقصد و هدفى . يك وقت مى بينند در خارج , با منظور و مقصود ديگرى پخش مى شود .
در اوايل مشروطيت ايران خيلى از اين قضايا اتفاق افتاده است . بسيارى از مردم راجع به مشروطيت چيزى سرشان نمى شد . مردم را به نامهاى ديگرى در جائى جمع مى كردند , وقتى كه مردم متفرق مى شدند , مى ديدند چيز ديگرى از آب در آمد , اعلام مى كردند كه مردم جمع شدند درباره اين مطلب چنين گفتند , درباره آن مطلب چنان گفتند . براى اينكه مردم اينقدر رشد نداشتند كه خودشان مشخص كنند كه اين جمع شدن ما براى چيست ؟ براى چه هدف و مقصدى است ؟ اباعبدالله ( ع ) در روز عاشورا شعارهاى زيادى داده است كه در آنها روح نهضت خودش را مشخص كرده كه من براى چه مى جنگم , چرا تسليم نمى شوم , چرا آمده ام كه تا آخرين قطره خون خودم را بريزم ؟ و متاسفانه اين شعارها در ميان ما شيعيان فراموش شده و ما شعارهاى ديگرى به جاى آنها گذاشته ايم كه اين شعارها نمى تواند روح نهضت اباعبدالله را منعكس كند .
ائمه ما يكى پس از ديگرى آمدند و دستور دادند كه عاشورا را بايد زنده نگه داشت , مصيبت حسين نبايد فراموش شود , اين مكتب بايد زنده بماند . هر سال كه محرم و عاشورا پيدا مى شود , شيعه بايد آن را زنده نگه دارد . عاشورا شعار شيعه شده است . شيعه بايد بتواند جواب بدهد وقتى در مقابل يك سنى , و بالاتر , در مقابل يك مسيحى يا يك يهودى يا يك لامذهب قرار گرفت و او گفت : شما در اين روز عاشورا و تاسوعا كه تمام كارهايتان را تعطيل مى كنيد و مىآئيد و در مساجد جمع مى شويد , دسته راه مى اندازيد , سينه مى زنيد , زنجير مى زنيد , داد مى كشيد , فرياد مى كشيد , چه مى خواهيد بگوئيد ؟ حرفتان چيست ؟ بايد بتوانيد بگوئيد ما حرفمان چيست .
اباعبدالله نيامد فقط بجنگد تا كشته شود و حرفش را نزند , حرف خودش را زده است , هدف و مقصد خودش را مشخص كرده است .
بايد ديد شعارهاى حسين بن على در روز عاشورا چيست ؟ همين شعارها بود كه اسلام را زنده كرد , تشيع را زنده كرد و پايه دستگاه خلافت اموى را چنان متزلزل كرد كه چنانچه نهضت اباعبدالله نبود , بنى عباس اگر پانصد سال خلافت كردند , حزب اموى كه به قول عبدالله علائينى و خيلى افراد ديگر با برنامه آمده بود تا بر سرنوشت كشورهاى اسلامى مسلط شود , شايد هزار سال حكومت مى كرد . با چه هدفى ؟ هدف برگرداندن اوضاع به ما قبل اسلام , احياى جاهليت ولى در زير ستاره و پرده اسلام . شعارهاى اباعبدالله بود كه اين پرده ها را پاره كرد و از ميان برد .
ما در عاشورا دو نوع شعار مى بينيم . يك نوع شعارهائى است كه فقط معرف شخص است و بيش از اين چيز ديگرى نيست . ولى شعارهاى ديگرى است كه علاوه بر معرفى شخص , معرف فكر هم هست , معرف احساس است , معرف نظر و ايده است , و اينها را ما در روز عاشورا زياد مى بينيم , هر دو نوع شعار را مى بينيم .
اما شعارهاى خود اباعبدالله , خود داستان مفصلى است كه همه آن را نمى توانم در اين يك جلسه براى شما عرض بكنم .
اباعبدالله در مقام افتخار , خيلى تكيه مى كرد روى على مرتضى . البته به اعتبار جدش هم افتخار مى كرد , آنكه جاى خود دارد , ولى مخصوصا به پدرش على مرتضى افتخار مى كرد , با اينكه آنها كه در آنجا بودند دشمنان على بودند ولى مدعى بودند كه ما امت پيغمبر هستيم . امام حسين كوشش داشت كه افتخارش را به على مرتضى رسما بيان كرده باشد اشعارى كه اباعبدالله در روز عاشورا خوانده اند , خيلى مختلف است , با آ