ا نيستند يا افرادى كه بعد از من مىآيند , برساند . يعنى حرفهاى مرا كه مى شنويد , حفظ كنيد و به ديگران برسانيد .
فرب حامل فقه غير فقيه بسا كسانى كه حامل يك حكمت و حقيقتند در صورتى كه خودشان اهل آن حقيقت نيستند , يعنى آن عمق و معنى آن حقيقت را درك نمى كنند . و رب حامل فقه الى من هو افقه منه و چه بسا افرادى كه فقهى را , حكمتى را , حقيقتى را حمل مى كنند , حفظ مى كنند , بعد منتقل مى كنند به كسانى كه از خودشان داناترند .
معناى جمله اينست كه شما اينها را حفظ كنيد و به ديگران برسانيد . بسا هست كه شما اصلا عمق حرف مرا درك نمى كنيد ولى آن ديگرى كه مى شنود , مى فهمد , شما فقط ناقلى هستيد , نقل مى كنيد . و باز بسا هست كه شما چيزى مى فهميد ولى آن كسى كه بعد , شما براى او نقل مى كنيد , بهتر از شما مى فهمد . مقصود اينست كه سخنان مرا برسانيد به نسلهاى آينده كه معناى سخن مرا از شما بهتر مى فهمند .
على ( ع ) فرمود : آينده مرا بهتر خواهد شناخت . پيغمبر ( ص ) هم فرمود در آينده معانى سخن مرا بهتر از مردم حاضر درك خواهند كرد .
اينست معناى اينكه ارزش يك چيز در زمان خودش آنچنانكه بايد , درك نمى شود , بايد زمان بگذرد , بعدها آيندگان تدريجا ارزش يك شخص , ارزش كتاب يا سخن يك شخص , ارزش عمل يك شخص را بهتر درك مى كنند .
[ ( اقبال لاهورى] ( شعرى دارد كه گويى ترجمه جمله مولاى على ( ع ) است . حضرت مى فرمايد : غدا تعرفوننى فردا مرا خواهيد شناخت ( اين را روزى مى گويد كه دارد از دنيا مى رود ) , بعد از مرگ من مرا خواهيد شناخت .
اقبال مى گويد[ : ( اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد] ( مقصودش از شاعر , نه هر كسى است كه چند كلمه سرهم بكند , بلكه مقصود , كسى است كه پيامى دارد , مثل خود اقبال كه شاعرى است كه فكرى دارد , انديشه اى د ارد , پيامى دارد , يا مولوى و حافظ كه شعرايى هستند كه انديشه و پيامى دارند , گواينكه پيام بعضى از اينها را بعد از پانصد سال هم هنوز مردم درست درك نمى كنند , مثل حافظ كه هنوز وقتى كه در اطراف او مطلب مى نويسند , هزار جور چرند مى نويسند الا آن پيامى كه خود حافظ دارد[ . ( اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد] ( . بسيارى از انديشمندان , تولدشان بعد از مرگشان است . يعنى اينگونه اشخاص در زمان خودشان هنوز تولد پيدا نكرده اند .
[ ( جبران خليل جبران] ( يك نويسنده درجه اول عرب زبان است , و از عربهاى مسيحى است كه تولدش در لبنان بوده ولى پرورش و بزرگ شدن و فرهنگش بيشتر در آمريكا بوده . او عربى و انگليسى نويس و همچنين نقاش است و مخصوصا در عربى , از آن شيرين قلمهاى درجه اول است . با اينكه مسيحى است , از شيفتگان على بن ابى طالب ( ع ) است . در ميان عربهاى مسيحى , شيفته على ما زياد داريم . يكى از آنها[ ( ميكائيل نعيمه] ( است . يكى ديگر ,[ ( جرج جرداق] ( است كه در چند سال پيش كتابى نوشت به نام[ ( على بن ابى طالب صوت العداله الانسانيه] ( كه اول در يك جلد بود , بعد خودش آن را تفصيل داد و در پنج شش جلد چاپ شد , و از بهترين كتابهايى است كه راجع به حضرت امير ( ع ) نوشته شده است .
جبران خليل مى گويد : من نمى دانم چه رازى است كه افرادى پيش از زمان خودشان متولد مى شوند , و على از كسانى است كه پيش از زمان خودش متولد شده است . مى خواهد بگويد على براى زمان خودش خيلى زياد بود . آن زمان , زمان على نبود . ولى حقيقت بهتر , همان است كه خود على ( ع ) فرموده است كه اصلا اينگونه اشخاص در هر زمانى متولد بشوند , پيش از زمان خودشان متولد شده اند . على ( ع ) اگر امروز هم متولد شده بود , پيش از زمان خودش بود . يعنى آنقدر بزرگند كه زمان خودشان , هر زمانى باشد , گنجايش اين را كه بتواند آنها را بشناسد و بشناساند و معرفى كند , ندارد . بايد مدتها بگذرد , بعد از مرگشان بار ديگر بازيابى و بازشناسى شوند و به اصطلاح امروز , تولد جديد پيدا كنند .
براى اين موضوع عرض كردم كه مثالهاى زيادى هست . در ميان همه طبقات همينطور است . همين حافظ كه مثالش را ذكر كردم , آيا در زمان خودش , همين شهرتى را كه در زمان ما دارد , داشت ؟ نه . در زمان خودش كسى ديوانش را هم جمع نكرد . خودش هم به خاطر روح عرفانى خاصى كه داشت , با اينكه به او مى گفتند , علاقه اى به جمع آورى آن نداشت .
حافظ يك مرد عالم است , يعنى اول يك عالم است , دوم يك شاعر , و از اين جهت با سعدى يا فردوسى فرق مى كند . اينها شاعر هستند و مثلا سى چهل هزار بيت شعر گفته اند , كارشان شاعرى بوده . حافظ كارش شاعرى نبوده , يك مرد عالم و مدرس و محقق بوده است . بعد از مرگش , رفيقش كه ديوانش را جمع كرده , اهم آن كتابهايى را كه او تدريس مى كرده ذكر نموده است . مفسر و حافظ قرآن بوده , تفسير قرآن مى گفته , كارش اين بوده .
خودش هم در يك جا مى گويد : زحافظان جهان كس چوبنده جمع نكرد { لطائف حكمى با نكات قرآنى در جاى ديگر مى گويد : نديدم خوشتر از شعر تو حافظ { به قرآنى كه اندر سينه دارى و نيز در جاى ديگر مى گويد : عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ { قرآن زبر بخوانى با چارده روايت يعنى نه فقط قرآن را بلد بوده و از حفظ بوده , بلكه آن را با قرائتهاى هفتگانه مى خواند واز حفظ بوده است كه اين آيه را عاصم اينجور قرائت كرده , كسائى اينطور قرائت كرده و . . .
[ ( ملا صدراى شيرازى)]
كه امروز تازه بعد از حدود سيصد و پنجاه سال كه از مرگش مى گذرد ( مرگش در سال 1050 هجرى قمرى بوده و الان 1398 است ) دارد شناخته مى شود , تا صد و پنجاه سال بعد از مرگش اصلا در حوزه هاى علميه هم كتابهايش تدريس نمى شود . فقط يك عده شاگرد داشت . كم كم كه حكماى بعد از او آمدند , به ارزش افكارش پى بردند و افكار او به تدريج افكار امثال بوعلى را عقب زد و پيش افتاد . دنياى مغرب زمين هم تازه اكنون دارد با افكار اين مرد آشنا مى شود .
اين , معناى اينست كه اشخاص خيلى بزرگ , افرادى هستند كه در زمان خودشان موجى , جنجالى آنچنانكه شايسته خود آنهاست , ايجاد نمى كنند , ولى در زمانهاى بعد تدريجا مثل گنجى كه از زير خاك بيرون بيايد , بيرون مىآيند و شناخته مى شوند .
مثال ديگر[ ( سيد جمال] ( است . الان در جهان لااقل هفته اى يك مقاله درباره سيد جمال الدين اسد آبادى نوشته مى شود . كشورهاى اسلامى هم به او افتخار مى كنند . ايرانيها مى گويند سيد جمال مال ماست , افغانيها مى گويند مال ماست , تركها مى گويند مال ماست چون در تركيه مرده است . آخرش افغانها پيروز شدند , رفتند استخوانهاى سيد جمال را از تركيه به افغانستان بردند , در صورتى كه سيد جمال خودش را نه به ايران مى بست , نه به افغان , نه به ترك و نه به عرب ( البته ظاهرا ايرانى بوده ) , نه به مصر مى بست و نه به جاى ديگر .
مصريها افتخار مى كنند كه بله , سيد جمال آمد به كشور ما و قدرش را شناختند و در اينجا بود كه علمايى مثل[ ( محمد عبده] ( به او گرايش پيدا كردند و او توانست يك حزب تشكيل بدهد و اصل اوج گرفتن سيد جمال , از اينجا بود , پس ما از همه به سيد جمال نزديكتر هستيم . ولى در زمان خودش به هر كجا كه مى رفت , او را طرد مى كردند . به ايران خود ما كه آمد , با چه وضع نكبت بارى او را تبعيد كر