مشاجرات , بر اساس اصول قضايى , ميان مردم قضاوت كند فلا و ربك لا ي…منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما . ( 1 ) شان سوم پيغمبر , رهبرى امت است . پيغمبر در همان حال كه پيغمبر است , امام هم هست . امام , پيغمبر نيست ولى پيغمبر , امام هست . بسيارى خيال مى كنند كه پيغمبرى , هميشه از امامت جداست . امامت يعنى رهبرى , و امام يعنى رهبر . پيامبران , وقتى كه درجه شان خيلى بالا مى رود , هم پيغمبرند و هم امام . در زمان پيغمبر , على هم بود , چه كسى امت را رهبرى مى كرد , امامت مى كرد ؟ خود پيغمبر اكرم .
خداى متعال به امام و رهبر از آن جهت كه امام و رهبر است , اختياراتى داده است . بلا تشبيه ( البته در تشبيه مناقشه نيست ) همانطور كه در بعضى كشورها رئيس جمهور از كنگره اختياراتى مى گيرد , خدا براى رهبرى امت , به رهبر امت , يك سلسله اختيارات داده است ( زيرا قانون را در شرايط مختلف اجرا و پياده كردن , كار هر كس نيست . ) ديگر پيغمبر اگر مى خواهد كسى را انتخاب كند , مثلا بعد از فتح مكه براى آنجا حاكم معين كند و يا براى فلان لشكر امير تعيين كند , لازم نيست كه جبرئيل بگويد يا رسول الله ! شما فلان شخص را انتخاب كن . اين , ديگر در اختيار خود پيغمبر است كه به حكم اختيارات زيادى كه رهبر دارد , اين كار را انجام مى دهد و البته نبايد از كادر قانون خارج 1 سوره نساء , آيه 65 .
249 شود . ( 1 ) اين امر مثل تاكتيكها و استراتژيهايى است كه فرماندهان لشكرها به كار مى برند كه به ابتكار خود آنها بستگى دارد . مثلا در وقتى كه متفقين با آن دول محور در مصر ( اسكندريه , العلمين ) مى جنگيدند و آيزنهاور فرمانده متفقين بود , البته مقرراتى بود كه او نبايد از آنها تجاوز مى كرد , ولى بسيارى از قضايا به ابتكار او بستگى داشت , او بايد ابتكار به خرج مى داد تا پيروز مى شد . دشمن هم عينا همين حالت را داشت .
حال ببينيم معنى جمله عبدالرحمن بن عوف و همچنين پاسخ على ( ع ) چيست ؟ عبدالرحمن به على ( ع ) گفت : تو بايد متعهد شوى كه قانون , كتاب الله و سنت رسول الله باشد ولى روش رهبرى , همان روش رهبرى شيخين باشد . اگر على ( ع ) روش شيخين را مى پذيرفت , در اين صورت مثلا چنانچه عمر پيش خود خيال مى كرد كه حق دارد متعه را كه پيغمبر تحليل كرده است تحريم كند , على ( ع ) بايد مى گفت من هم مى گويم حرام است , و يا در مورد بيت المال كه عمر تدريجا آن را از تقسيم بالسويه زمان پيغمبر خارج كرد و تبعيض روا داشت , بايد متعهد مى شد كه بعد از اين , به همين ترتيب عمل مى كند , و بايد بدعتهايى را كه عمر در زمان خودش به عنوان اينكه من رهبرم و رهبر حق دارد چنين و چنان بكند به وجود آورده بود , مى پذيرفت .
مى خواستند على ( ع ) را در كادر رهبرى ابوبكر و عمر محدود كنند و اين , براى على امكان نداشت چرا كه در اين صورت او هم بايد العياذ بالله مثل عثمان براى خودش تيپى درست كند و بعد مطابق دل خودش هر كارى كه خواست , بكند و هر كس را هم كه اعتراضى كرد كتك بزند , فتقش را پاره كند . على اى كه مى خواهد بر اساس كتاب الله و سنت پيغمبر عمل كند , نمى تواند روش رهبرى آن دو نفر را بپذيرد . لذا گفت من روش رهبرى آنها را نمى پذيرم . به خاطر اين يك كلمه حاضر نشد با عبدالرحمن بن عوف بيعت كند .
پس معلوم شد كه مسئله روش رهبرى با مسئله كتاب سنت متفاوت است .
كتاب و سنت يعنى خود قانون . روش رهبرى به متن قانون مربوط نيست . به كيفيت رهبرى مردم , به اختياراتى كه يك رهبر دارد و به تصميماتى كه رهبر اتخاذ مى كند مربوط مى شود .
حال معنى آن جمله امام حسين ( ع ) كه در وصيتنامه خود به محمد ابن حنفيه مى نويسد : اريد ان آمر بالمعروف , و انهى عن المنكر , و اسير بسيره جدى و ابى , روشن مى شود . در آن زمان , در دنياى اسلام , گذشته از امر به معروف و نهى از منكر , مسئله ديگرى وجود داشت و آن اينكه : اكنون سال شصت هجرى است . از سال يازدهم هجرى تاكنون , حدود پنجاه سال است كه پيامبر از ميان مردم رفته است . در چهار سال و چند ماه از اين پنجاه سال يعنى از سال سى و شش تا سال چهل و يك , على بن ابى طالب رهبرى كرده است كه در آن مدت , رهبرى , به روش پيغمبر بازگشت كرده .
تازه آنهم به اين صورت بوده كه چون ابوبكر و عمر و عثمان , سنتهايى را به وجود آورده بودند , على ( ع ) در بسيارى از موارد اصلا قدرت پيدا نكرد كه روش پيغمبر را اجرا كند . وقتى در مقام اجرا برآمد , خود مردم عليه او قيام كردند . گفت : فلان نمازى كه شما به اين شكل مى خوانيد ( نمازهاى شبهاى ماه رمضان كه به جماعت مى خواندند ) بدعت است , نخوانيد . گفتند : سى سال , از زمان عمر رايج است , واعمرا , واعمرا , جاى عمر خالى , عمر كجاست كه سنتش دارد از بين مى رود .
خواست شريح قاضى را بر كنار كند , گفتند : تو مى خواهى كسى را كه از بيست سال پيش , از زمان عمر , قاضى محترم كوفه بوده است بر كنار كنى ؟ ! بنابر اين پنجاه سال بر امت اسلام گذشته است كه علاوه بر مسئله كتاب الله و سنت رسول الله , روش رهبرى تغيير كرده و عوض شده است . سخن امام حسين كه فرمود : اسير بسيره جدى و ابى مى خواهم سيره ام سيره جد و پدرم باشد , يعنى نه سيره ابوبكر , نه سيره عمر , نه سيره عثمان و نه سيره هيچكس ديگر . اينست كه در حادثه عاشورا , ما در امام حسين ( ع ) جلوه هايى مى بينيم كه نشان مى دهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهى از منكر و مسئله امتناع از بيعت و مسئله اجابت دعوت مردم كوفه , كار ديگرى هم هست و آن اينست كه مى خواست سيره جدش را زنده كند .
اين قضيه را شنيده ايد : مامون اصرار داشت كه حضرت رضا ( ع ) ولايتعهدى را بپذيرد . حضرت نمى پذيرفت . آخر , مسئله اجبار را مطرح كرد كه حضرت پذيرفت ولى طورى پذيرفت كه خودش عين نپذيرفتن بود و بيشتر سبب رسوايى مامون شد . خلفا سالها بود كه نماز عيد فطر و عيد قربان مى خواندند .
پيغمبر نماز عيد فطر و عيد قربان مى خواند , اينها هم نماز عيد فطر و عيد قربان مى خواندند . اما روش نماز خواندن به تدريج فرق كرده بود , سيره فرق كرده بود . ( مثال خوبى است : نماز عيد خواندن , كتاب الله و سنت رسول الله است , اما چگونه نماز خواندن , سيره است . ) كم كم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ايران و قياصره روم شده بود . دربارهاى خيلى مجلل .
لباس خليفه و سران سپاه داراى انواع نشانه هاى طلا و نقره بود . خليفه وقتى مى خواست به نماز عيد بيايد , با جلال و شكوه خاص و باهيمنه سلطنتى مىآمد . خودش سوار بر اسبى كه گردنبند طلا يا نقره داشت مى شد و شمشيرى زرين به دست مى گرفت . سپاه نيز از پشت سرش مىآمد . درست مثل اينكه مى خواهند رژه نظامى بروند . بعد مى رفتند به مصلى , دو ركعت نماز مى خواندند و بر مى گشتند .
مامون به حضرت رضا اصرار داشت كه مى خواهم نماز عيد فطر را شما بخوانيد . امام فرمود : من از اول با تو شرط كردم كه فقط اسمى از من باشد و من كارى نكنم .
نه آقا ! من خواهش مى كنم . شما از نماز هم ابا مى كنيد ؟ ! اين كه يك كار مربوط به مردم نيست كه بگوييد پاى ظلمى در كار مىآيد . لااقل همين يك 