ماز را شما بخوانيد . در اينجا حضرت جمله اى مى گويد نظير جمله امام حسين و نظير جمله على ( ع ) در جريان بيعت بعد از عمر . فرمود : من به يك شرط حاضرم , من نماز مى خوانم اما با سيره جدم و پدرم نه با سيره شما . مامون با آنهمه زرنگى كه داشت ( از نظر خودش ) , احمق شد . گفت : بسيار خوب به هر سيره و روشى كه مى خواهيد بخوانيد . فكر مى كرد غرض اينست كه كارى را به عهده حضرت رضا گذاشته باشد تا مردم 253 بگويند پس امام رضا عملا هم قبول كرد .
در روز عيد فطر , امام رضا ( ع ) به اطرافيان خود فرمود لباسهاى عادى بپوشيد , پاها را برهنه كنيد , دامن عباها و آستينهايتان را بالا بزنيد و ذكرهايى را كه من مى گويم , شما هم بگوئيد . حالتتان , حالت خشوع و خضوع باشد , ما داريم به پيشگاه خدا مى رويم , توجهتان به خدا باشد , ذكرها را كه مى گوئيد , خدا را در نظر بگيريد . امام ( مرد حقيقت است , مرد خداست , مرد عبادت است . قبلا عرض كردم عبادت و عشق به خدا , يك بعد اساسى از ابعاد اسلام و بلكه اساسى ترين ابعاد اسلام است , كه عمر با آن مبارزه كرد . ) عمامه اش را به شكلى كه پيغمبر مى بست بسته است , لباسش را به شكلى كه پيغمبر مى پوشيد پوشيده است , عصا به شكل پيغمبر به دست گرفته , پاهايش را برهنه كرده , با يك حالت خضوع و خشوعى . از همان داخل منزل كه بيرون مىآمد , با صداى بلند شروع كرد به گفتن : الله اكبر الله اكبر الله اكبر على ما هدانا , و له الشكر على ما اولانا .
سالهاست كه مردم اين ذكرها را درست نشنيده اند . كسانى كه همراه حضرت بودند , وقتى آن حال الهى حضرت را ديدند كه منقلب شده , خودش را در حضور پروردگارش مى برد و اشكهاى مباركش جارى است , با حالت خضوع و خشوع , با معنويت تمام و در حالى كه اشكهايشان جارى بود فرياد كردند : الله اكبر الله اكبر الله اكبر على ما هدانا , و له الشكر على ما اولانا .
حضرت مى گويد و اينها تكرار مى كنند . تا آمدند نزديك درب منزل . صدا بلندتر مى شد . مامون فرماندهان سپاه و سران قبائل را فرستاده كه برويد پشت سر على بن موسى الرضا نماز عيد فطر بخوانيد . اينها به سيره سالهاى پيش خلفا خودشان را آرايش و مجهز كرده و لباسهاى فاخر پوشيده اند , اسبهاى بسيار عالى سوار شده و شمشيرهاى زرين به كمر بسته و دم درب ايستاده اند كه حضرت رضا با همان جلال و هيبت دنيايى و سلطنتى بيرون بيايد . يكمرتبه حضرت با آن حال بيرون آمد . در ميان آنها ولوله پيچيد و بى اختيا ر خودشان را از روى اسبها پائين انداختند و اسبها را رها كردند . تاريخ مى نويسد چون مى بايست پاها برهنه باشد و آنها چكمه به پا داشتند و چكمه نظامى را به زودى نمى توان بيرون آورد , هر كس دنبال چاقو مى گشت كه زود چكمه را پاره و پاهايش را لخت كند . اينها نيز دنبال حضرت به راه افتادند . كم كم صداى هيمنه الله اكبر , شهر[ ( مرو] ( را پر كرد . مردم ريختند روى پشت بامها و به تدريج ملحق شدند .
در مردم نيز روح معنويت موج مى زد . حضرت مى فرمود الله اكبر اين شهر يكپارچه فرياد مى زند : الله اكبر . هنوز از دروازه بيرون نرفته بودند كه جاسوسها به مامون خبر دادند كه اگر اين قضيه ادامه پيدا كند , تو مالك سلطنت نيستى . سرباز ها ريختند كه نه آقا ! زحمتتان نمى دهيم , خيلى اسباب زحمت شد , خواهش مى كنيم بر گرديد .
اين , معنى روش است . مامون هم در اين مورد به كتاب الله و سنت رسول الله عمل مى كرد . ( نماز عيد فطر , جزء كتاب الله است ) اما همان نماز روشى پيدا كرده بود كه بى محتوا و بى حقيقت شده بود . حضرت رضا فرمود : من حاضرم نماز را بخوانم اما با روش جدم و پدرم نه با روش جد و پدر تو .
در زمان امام حسين ( ع ) , روش رهبرى خيلى عوض شده بود , از زمين تا آسمان تغيير كرده بود . يك خط كه مى خواهد به موازات خط ديگر امتداد پيدا كند , اگر يك ذره از موازات خارج شود , ابتدا فاصله كمى از خط ديگر پيدا مى كند , ولى هر چه ادامه پيدا كند , فاصله اش زيادتر مى شود .
در شصت سال قبل , در زمان پيغمبر اكرم وقتى مردم مى خواهند مركز دنياى اسلام را ببينند , چه مى بينند ؟ حتى در زمان ابوبكر و عمر همانطور بود .
ولى در زمان عثمان تغيير كرد و شكل ديگرى پيدا نمود . بيشترين كار خلافت خليفه مسلمين , در عمل كردن او به كتاب الله و سنت رسول الله نبود , بلكه در روشش بود . اختلاف ابوذر و معاويه هم بيشتر در روش بود .
حالا ( زمان امام حسين ) وقتى مى خواهند خليفه مسلمانان را ببينند , چه مى بينند ؟ افراد مسن كه پيغمبر را درك كرده اند , حتى آنها كه ابوبكر و عمر را درك كرده ا ند , و مخصوصا كسانى كه على ( ع ) را در دوره خلافت ديده اند , وقتى مىآيند و در مركز دنياى اسلام , جوانى را مى بينند كه سى و دو سه سال بيشتر از عمرش نگذشته است . جوان خيلى بلند قدى كه مى گويند خوش سيما و خوش منظره بوده , ولى لكه هايى در صورتش داشته است . جوانى شاعر مسلك كه خيلى هم عالى شعر مى گويد , ولى اشعارش همه در وصف مى و معشوق و يا در وصف سگ و اسب و ميمونش است . هفت در را بايد طى كرد تا رسيد به جايگاه او . كسى كه مى خواهد به ملاقات او برود , ابتدا دربانها مىآيند جلويش را مى گيرند , بعد از تفتيش اگر بتواند از آنجا بگذرد , بايد از چند در و دربانهاى ديگر بگذرد تا برسد به جايگاه او . وقتى به آنجا مى رسد , مردى را مى بيند كه در يك محيط مجلل روى تخت طلا نشسته و دورش را كرسيهايى با پايه هايى از طلا و نقره گذاشته اند . رجال و اعيان و اشراف و سفراى كشورهاى خارجى كه مىآيند , بايد بروى آن كرسيها بنشينند . بالا دست همه رجال و اعيان و اشراف , يك ميمون را پهلو دست خودش نشانده و لباسهاى فاخر زربفت هم به او پوشانده است . چنين شخصى مى گويد : من خليفه پيغمبرم , و مى خواهد مجرى دستورات الهى باشد , نماز جمعه هم مى خواند , امامت جمعه مى كرد , براى مردم خطبه مى خواند و حتى مردم را موعظه مى كرد .
اينجاست كه انسان مى فهمد كه نهضت حسينى چقدر براى جهان اسلام مفيد بود و چگونه اين پرده ها را دريد .
در آن زمان , وسائل ارتباطى كه نبود . مثلا مردم مدينه نمى دانستند كه در شام چه مى گذرد . رفت و آمد خيلى كم بود . افرادى هم كه احيانا از مدينه به شام مى رفتند , از دستگاه يزيد اطلاعى نداشتند . بعد از قضيه امام حسين , مردم مدينه تعجب كردند كه عجب ! پسر پيغمبر را كشتند . هيئتى را براى تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد . پس از بازگشت اين هيئت , مردم پرسيدند : قضيه چه بود ؟ گفتند : همين قدر در يك جمله به شما بگوئيم كه ما در مدتى كه در آنجا بوديم , دائم مى گفتيم خدايا ! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك بشويم . و نيز به شما بگوئيم كه ما از نزد كسى مىآييم كه كارش شرابخوارى و سگ بازى و يوز بازى و ميمون بازى است , كارش نواختن تار و سنتور و لهو و لعب است , كارش زناست حتى با محارم . ديگر حال , تكليف خودتان را مى دانيد .
اين بود كه مدينه قيام كرد , قيامى خونين . و چه افرادى كه بعد از حادثه كربلا به خروش آمدند .
[ ( اى بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد ] ( امام حسين تا زنده بود , چنين سخنانى را مى گفت : و 