لى الاسلام السلام اذا قد بليت الامه براع مثل يزيد ( 1 ) ديگر فاتحه اسلام را بخوانيد اگر نگهبانش اين شخص باشد . ولى آنوقت كسى نمى فهميد . اما وقتى شهيد شد , شهادت او دنياى اسلام را تكان داد . تازه افراد حركت كردند و رفتند از نزديك ديدند و فهميدند كه آنچه را آنها در آئينه نمى ديدند حسين در خشت خام مى ديده است . آنوقت سخن حسين ( ع ) را تصديق كردند و گفتند او آنروز راست مى گفت .
و صلى الله على محمد و آله الطاهرين نسالك اللهم و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الاعز الاجل الاكرم يا الله . . .
پروردگارا دلهاى ما را به نور ايمان منور بگردان , ما را آشنا به معارف و حقايق دين مقدس اسلام بفرما .
پروردگارا توفيق تبعيت از كتاب الله و سنت رسول الله عنايت بفرما .
پروردگارا توفيق عنايت كن كه روش ما , سيره ما , روش پيغمبر و روش على و آله على باشد .
پروردگارا نيتهاى ما را , روحهاى ما را , دلهاى ما را پاك و خالص بگردان , به مسلمين بيدارى عنايت بفرما .
پروردگارا اموات ما را مشمول عنايت و مغفرت خودت قرار بده .
رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات .

1 - نهج البلاغه , خطبه 147 . اين جمله در نهج البلاغه به اين صورت آمده : غدا ترون ايامى و يكشف لكم عن سرائرى .
1- امالى مفيد / مجلس 23 / ص 186 .
1 - نهج البلاغه , خطبه سوم معروف به شقشقيه .
1 - سوره جمعه , آيه 2 .
1 - من لا يحضره الفقيه ج 3 ص 5
1- براى مطالعه بيشتر در اين زمينه , به كتابهاى[ ( ولاءها و ولايتها ) ] و[ ( امامت و رهبرى] ( اثر استاد شهيد مراجعه شود .
1 - مقتل مقرم / ص 146 .

بخش هفتم : ماهيت قيام حسينى
  
بسم الله الرحمن الرحيم

يكى از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اينست كه ماهيت اين نهضت چه بوده است ؟ چون نهضتها هم مانند پديده هاى طبيعى , ماهيتهاى مختلف دارند . اشياء و پديده هاى طبيعى , از معدنيها گرفته تا گياهان و انواع حيوانات , هر كدام ماهيتى طبيعى و وضع بالخصوصى دارند . نهضتها و قيامهاى اجتماعى هم اينچنينند .
يك شىء را اگر بخواهيم بشناسيم , يا به علل فاعلى آن مى شناسيم , يا به علل غائى آن ( كه امروز شناخت به علل غائى را چندان قبول ندارند ) , يا به علل مادى آن يعنى اجزاء و عناصر تشكيل دهنده آن , و يا به علت صورى آن , يعنى به وضع و شكل و خصوصيتى كه در مجموع پيدا كرده است . اگر يك نهضت را هم بخواهيم بشناسيم , ماهيتش را بخواهيم به دست آوريم , ابتدا بايد علل و موجباتى را كه به اين نهضت منتهى شده است بشناسيم . تا آنها را نشناسيم ماهيت اين نهضت را نمى شناسيم ( شناخت علل فاعلى ) . بعد بايد علل غائى آن را بشناسيم . يعنى اين نهضت چه هدفى دارد ؟ اولا هدف دارد يا هدف ندارد و اگر هدف دارد چه هدفهائى دارد ؟ سوم بايد عناصر و محتواى اين نهضت را بشناسيم كه در اين نهضت چه كارهائى , چه عملياتى صورت گرفته است ؟ و چهارم بايد ببينيم اين عملياتى كه صورت گرفته است , مجموعا چه شكلى پيدا كرده است ؟ يكى از مسائلى كه در مورد نهضت امام حسين ( ع ) مطرح است اينست كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود ؟ از نوع يك عمل ناآگاهانه و حساب نشده بود ؟ نظير اينكه به ديگى هى حرارت بدهند , آبى كه در آن است تبديل به بخار بشود , منافذ هم بسته باشد , بالاخره منفجر خواهد شد .
و نظير انفجارهائى كه براى افراد انسان پيدا مى شود كه انسان در شرايطى قرار مى گيرد ( حالا يا به علتى كه همانجا پيدا مى شود يا به علل گذشته , يك درون پر از عقده و ناراحتى دارد ) كه در حالى كه هرگز نمى خواهد فلان حرف را بزند , ولى يكمرتبه مى بينيد ناراحت و عصبانى مى شود و از دهانش هر چه كه حتى دلش هم نمى خواهد بيرون بيايد , بيرون مىآيد . اين را مى گويند انفجار . بسيارى از قيامها انفجار است .
يكى از جاهائى كه در آن , راه مكتب اسلام با راه مكاتب مادى امروز فرق مى كند , اينست كه مكاتب مادى امروز روى اصول خاص ديالكتيكى مى گويند تضادها را تشديد بكنيد , ناراحتيها را زياد بكنيد , شكافها را هر چه مى توانيد عميقتر بكنيد , حتى با اصلاحات واقعى مخالفت كنيد براى اينكه جامعه را به انقلاب به معنى انفجار ( نه انقلاب آگاهانه ) بكشانيد . اسلام به انقلاب انفجارى يك ذره معتقد نيست . اسلام , انقلابش هم انقلاب صد در صد آگاهانه و از روى تصميم و كمال آگاهى و انتخاب است .
آيا جريان امام حسين ( ع ) يك انقلاب انفجارى و يك انفجار بود ؟ يك كار ناآگ اهانه بود ؟ آيا به اين صورت بود كه در اثر فشارهاى خيلى زيادى كه از زمان معاويه و بلكه از قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده بودند , دوره يزيد كه رسيد , ديگر اصلا حوصله امام حسين سر آمد و گفت هر چه بادا باد , هر چه مى خواهد بشود ؟ ! العياذ بالله . گفته هاى خود امام حسين كه نه تنها از آغاز اين نهضت , بلكه از بعد از مرگ معاويه شروع مى شود , نامه هايى كه ميان او و معاويه مبادله شده است , سخنرانيهائى كه در مواقع مختلف ايراد كرده است , از جمله آن سخنرانى معروفى كه در منى صحابه پيغمبر را جمع كرد , و حديثش در[ ( تحف العقول] ( هست و خيلى مفصل است و خطابه بسيار غرايى است نشان مى دهد كه اين نهضت در كمال آگاهى بوده , انقلاب است اما نه انفجار . انقلاب هست ولى انقلاب اسلامى نه انفجار .
از جمله خصوصيات امام حسين اينست كه در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمى دهد كه قيام او حالت انفجارى داشته باشد . چرا امام حسين در هر فرصتى مى خواهد اصحابش را به بهانه اى مرخص بكند ؟ هى به آنها مى گويد : آگاه باشيد كه اينجا آب و نانى نيست , قضيه خطر دارد . حتى در شب عاشورا با زبان خاصى با آنها صحبت مى كند : [ ( من اصحابى از اصحاب خودم بهتر و اهل بيتى از اهل بيت خودم فاضلتر سراغ ندارم . از همه شما تشكر مى كنم , از همه تان 264 ممنونم . اينها جز با من با كسى از شما كارى ندارند . شما اگر بخواهيد برويد و آنها بدانند كه شما خودتان را از اين معركه خارج مى كنيد , به احدى از شما كارى ندارند . اهل بيت من در اين صحرا كسى را نمى شناسند , منطقه را بلد نيستند . هر فردى از شما با يكى از اهل بيت من خارج شود و برود . من اينجا خودم هستم تنها] ( .
چرا ؟ رهبرى كه مى خواهد از ناراحتى و نارضايتى مردم استفاده كند كه چنين حرفى نمى زند . همه اش از تكليف شرعى مى گويد . البته تكليف شرعى هم بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد اما مى خواست آن تكليف شرعى را در نهايت آزادى و آگاهى انجام بدهند . خواست به آنها بگويد دشمن , شما را محصور نكرده , از ناحيه دشمن اجبار نداريد . اگر از تاريكى شب استفاده كنيد و برويد , كسى مزاحمتان نمى شود . دوست هم شما را مجبور نمى كند . من بيعت خودم را از شما برداشتم . اگر فكر مى كنيد كه مسئله بيعت براى شما تعهد و اجبار به وجود آورده است , بيعت را هم برداشتم .
يعنى فقط انتخاب و آزادى . بايد در نهايت آگاهى و آزادى و بدون اينكه كوچكترين احساس اجبارى از ناحيه دشمن يا دوست بكنيد , مرا انتخاب كنيد .
اين است كه به شهداى كربلا ارزش مى دهد و الا طارق بن زياد , در جنگ اسپانيا , وقتى كه اسپانيا را فتح كرد و كشتيهاى خود را از آن دماغه عبور 