ايـى كـه جـاسـوسان ونـگـهـبـانـان امـوى در گـستره آن منطقه پراكنده مى شوند منافاتىندارد.
چـهـارم : مـيان گزارش گردن زده شدن و يا از بالاى كاخ به زيرافكنده شدن و خرد شدن استخوان هاى ابن يقطر و رمقى از او باقىمـاندن و آن طور كه مشهور است به دست لخمى سر بريده شدن او،مـنافاتى وجود ندارد. زيرا چنين اختلافى از كشته شدن در تعابيرعـرفـى بـسـيـار مـعمول است و مردم ملزم به رعايت موازين فقهى ياقـوانين رياضى نيستند. وانگهى روايت ابن شهرآشوب تنها يادآورشـده اسـت كه فرمان قتل او را ابن زياد صادر كرد؛ و متعرض روشقتل نگرديده است .
عبدالله بن يقطر حميرى كيست ؟
مـادر عـبـدالله ، دايـه امـام حـسـيـن (ع ) بود. مانند مادر قيس بن ذريحبراى امام حسن (ع ). امام (ع ) از مادر عبدالله شير نخورده بود، ولىبـه دليـل ايـن كـه مـادرش از آن حضرت پرستارى كرده بود، او رابـرادر رضـاعـى امـام (ع ) مـى خـوانـدنـد. لبـابـه ، مـادرفضل بن عباس ‍ نيز پرستار حسين (ع ) بود. او نيز حضرت را شيرنـداده اسـت ؛ چرا كه در روايت هاى صحيح آمده است كه امام حسين (ع )غـيـر از سـيـنـه مـادرش ، فـاطـمه ، و يك بار از انگشت ابهام و بارديـگـر از آب دهـان رسـول خـدا(ص ) شـيـرى نـخـورده اسـت.(312)
ابـن حـجـر در الاصـابـة مى نويسد كه عبدالله بن يقطر، صحابىاست ، چرا كه همزاد حسين (ع ) است .(313)
عـبـدالله بـن يـقطر مردى بسيار مؤ من و شجاع بود. هنگامى كه ابنمـرجـانـه بـه او فرمان داد و گفت : ((بالاى قصر برو و دروغگوىپسر دروغگوى را لعنت كن ، آنگاى پايين بيا تا درباره ات تصميمبگيرم ))،(314) اين قهرمان از كاخ بالا رفت و چون برمـردم مـشـرف شد گفت : ((اى مردم من پيك حسين ، پسر فاطمه ، دختررسول خدا(ص ) هستم كه به سوى شما آمده ام تا او را يارى دهيد ودربـرابـر ابن مرجانه و ابن سميه ، فرومايه پسر فرومايه ، ازاو پشتيبانى كنيد!))(315)
بـه نـظـر مـى رسـد كـه عـبـدالله بـن يـقـطر پيش از قيس بن مسهّرصـيـداوى ـ كـه پـس از مـسـلم كـشـتـه شـد ـ بـهقتل رسيد. زيرا خبر قتل عبدالله و مسلم و هانى در ((زباله )) در راهعـراق يـكـجـا بـه امـام (ع ) رسـيـد؛ و آن حـضـرت ازقـتـل آنـان چـنـين خبر داد: اما بعد، خبرى دردآور به من رسيد، مسلم بنعقيل ، هانى بن عروه و عبدالله بن يقطر كشته شده اند و شيعيانمانما را رها كرده اند...))(316)
بـه ايـن ترتيب عبدالله بن يقطر، پس از نخستين شهيد قيام حسينىيـعـنـى سـليـمـان بـن رزيـن ؛ فـرسـتاده امام (ع ) به سوى اشرافبصره ، دومين پيك امام حسين (ع ) است كه در راه انجام ماءموريتش بهشـهـادت رسـيد. حتى اگر از نظر تاريخى ثابت شود كه عبداللهپيش از قيام مسلم در كوفه كشته شده است ، وى را بايد دوّمين شهيدقيام حسينى خواند.در تنگنا گذاشتن و حبس و قتل مخالفان
((ابـن زيـاد پـس از آگـاهـى بـر مـكـاتـبـهاهل كوفه با حسين (ع )، 4500 تن از توابين ، ياران اميرالمؤ منين وديگر قهرمانانى را كه با وى پيكار مى كردند، از آن جمله سليمانبن صرد و ابراهيم بن مالك اشتر را به زندان افكند... در ميان آنهاقـهـرمـانـانـى بـودند كه راهى براى يارى حسين نداشتند؛ زيرا درغـل و زنـجـيـر بـودنـد و يـك روز درمـيـان بـه آنـهـا غـذا داده مـىشد)).(317)
اسـتـاد شـيـخ بـاقـر شـريـف قرشى از كتاب ((المختار مرآة العصرالامـوى )) (مـخـتـار آيـنـه دوران بـنـى امـيـه )نـقـل مـى كـنـد كـه شـمـار كوفيان زندانى شده به وسيله ابن زياددوازده هـزار تـن بـود. او هـمـچـنـيـن از كـتـاب ((الدرالمـسـلوك فـىاحـوال الانـبـيـاءوالاوصـيـاء)) نـقـل مـى كـنـد كه از جمله اين زندانيانسليمان بن صرد خزاعى ، مختار بن يوسف ثقفى و چهار صد تن ازبزرگان و داعيان بوده اند.(318)
طـبرى مى نويسد: ابن زياد فرمان داد تا مختار و عبدالله بن حارثرا بـجـويـند؛(319) و براى دستگيرى آن دو جايزه تعيينكـرد. در نـتـيـجـه آن دو دسـتـگـيـر شـده بـه زنـدانافتادند.(320)
بـلاذرى گـويـد: ابـن زيـاد پـس از ضـرب و شـتم مختار و زدن باچـوبـدسـتـى بـر چـهـره وى و شكافتن چشم او فرمان داد تا آن دو ـمـخـتـار و ابـن حارث ـ را به زندان افكندند؛ و اينان تا كشته شدنحسين (ع ) در زندان ماندند.(321)
سـپـس حـُصين (322) ـ شحنه ابن زياد ـ بر راه ها نگهبانگـمـاشـت و بـه جـسـت و جـوى اشـرافـى كه با مسلم به پا خاستهبـودنـد پـرداخـت . او عبدالاعلى بن يزيد كلبى (323) وعـمارة بن صلخب اَزدى (324) را دستگير و زندانى كرد وسـپس به قتل رساند. او همچنين براى جلوگيرى از فعاليت شمارىاز بـزرگـان دسـتـگـيـرشـان كـرد؛ كـه اصـبـغ بـن نـبـاتـه(325) و حـارث بـن اعـور هـمـدانـى (326) درميانشان بودند.(327)
زندانى كردن ميثم تمار
از ظـاهـر بـرخـى مـتـونـى كـه داسـتـانقـتـل شـهـيـد نـامـدار، مـيثم تمار، را نقل كرده اند، چنين برمى آيد كهشـهـادت وى در اواخر ماه ذى حجه سال شصتم هجرت بود. شيخ مفيدگـويـد: ((در هـمـان سـالى كـه بـه شـهـادت رسـيـد حـجگزارد)).(328) برخى از متون تصريح دارند براين كهاو پـيـش از رسـيـدن امـام حـسـيـن (ع ) بـه عـراق كـشـتـه شـد:((قـتـل مـيـثم ده روز پيش از رسيدن حسين بن على (ع ) به عراق روىداد)).(329) يك ماءخذ ديگر به صراحت مى گويد: ((او دهيـا بـيـسـت روز پـيـش از عـاشـورا بـهقتل رسيد)).(330)
طـبـق همه اقوال ياد شده ميثم پس از خروج حسين (ع ) از مكه و هنگامىكه ايشان در سفر به سوى عراق بودند، كشته شده است .
از يك نقل تاريخى چنين استفاده مى شود كه او همزمان با مختار، بهوسيله ابن زياد زندانى شده است ، شيخ مفيد گويد: (([ابن زياد] اوو مـخـتـار را بـه زنـدان افـكـنـد))؛(331) يـعـنـى پـيش ازقتل مسلم (ع ). بنابر اين قتل او در دورانى كه امام (ع ) در مكه مكرمهبه سر مى برد روى داد.
ميثم تمار كيست ؟
در مـيـان كـتـاب هـايى كه تاريخ نهضت حسينى و فاجعه عاشورا رانـگـاشـتـه انـد، كـمتر كتابى را مى توان يافت كه ميثم تمار را درزمـره شـهـيدان اين قيام مقدس به شمار آورده باشد. درحالى كه وىطـلايـه دار نـيـكـان و خـواص اوليـايـى اسـت كـه به خاطر دوستىاهـل بـيت و دشمنى با حكومت اموى در اين دوره به شهادت رسيده اند.گـونـه شـهـادت وى ويژگى هايى دارد كه او را در درخشان ترينفصول و اوج قله تاريخ شهادت در راه خدا قرار مى دهد.
مـيـثـم بـن يـحـيى ـ يا عبدالله ـ تمار اسدى كوفى از ياران نزديكاميرالمؤ منين ، حسن و حسين ـ صلوات الله عليهم ـ است ؛ و در ستايش ،جـلالت و بـزرگـى شـاءن وى و آگـاهى او بر غيب ، روايت آن قدرفراوان است كه نياز به بيان ندارد؛ و چنانچه ميان عصمت و عدالتمرتبه اى مى بود بر وى اطلاق مى گشت .(332)
مـنـزلت خـاص مـيـثـم نـزد خـداى مـتـعـال واهـل بـيت (ع )، علم اَجل (يا علم منايا و بلايا) را نصيب وى كرده بود.اخبار غيبى فراوانى از وى نقل شده است . از جمله آن كه به حبيب بنمظاهر خبر داد كه در راه يارى حسين به شهادت مى رسد و سرش رادر كوفه مى گردانند. به مختار نيز خبر داد كه از زندان ابن زيادرهايى مى يابد و