 حبيب رفت از بنى اسد صد نفر را آورد . اينها در مقابل آن سى هزار نفر چه نقشى مى توانستند داشته باشند ؟ آيا مى توانستند مثلا اوضاع را منقلب كنند ؟ ابدا . امام حسين مى خواست در اين منطق كه منطق هجوم و منطق شهيد و منطق انقلاب است , دامنه اين قضيه گسترش پيدا كند . اينكه خاندانش را هم آورد , براى همين بود , چون قسمتى از پيامش را خاندانش بايد برسانند . خود امام حسين كوشش مى كرد حالا كه قضيه به اينجا كشيده شده است , هر چه كه مى شود داغتر بشود , براى اينكه بذرى بكارد كه براى هميشه در دنيا ثمر و ميوه بدهد . چه مناظرى , چه صحنه هائى در كربلا به وجود آمد كه واقعا عجيب و حيرت انگيز است ! حال ببينيم در ميان اين عوامل سه گانه يعنى عامل دعوت مردم كوفه كه ماهيت تعاونى به اين نهضت مى داد , و عامل تقاضاى بيعت كه ماهيت دفاعى به اين نهضت مى داد , و عامل امر به معروف و نهى از منكر كه ماهيت هجومى به اين نهضت مى داد , كداميك ارزشش بيشتر از ديگرى است . البته ارزشهاى اين عاملها در يك درجه نيست . هر عاملى يك درجه معينى از ارزش را داراست و به اين نهضت به همان درجه ارزش مى دهد . عامل دعوت مردم كوفه كه مردمى اعلام آمادگى كردند به آن كسى كه نامزد اين كار شده است , و او بدون يك ذره معطلى آمادگى خودش را اعلام كرده است , بسيار ارزش دارد , ولى از اين بيشتر , عامل تقاضاى بيعت و امتناع حسين بن على ( ع ) و حاضر به كشته شدن و بيعت نكردن ارزش دارد . عامل سوم كه عامل امر به معروف و نهى از منكر است , از اين هم ارزش بيشترى دارد .
بنابراين عامل سوم ارزش بيشترى به نهضت حسينى داده است , كه راجع به ارزشى كه يك عامل به يك نهضت مى دهد و ارزشى كه قهرمان آن نهضت به آن عامل مى دهد , يك فى الجمله اى به عرض شما مى رسانم : خيلى چيزها اعم از معنويات و امور مادى براى انسان 285 ارزش است , افتخار است , زينت است , زيور است . بدون شك علم براى انسان زينت است . پست و مقام , بالخصوص پستها و مقامهاى خدايى براى انسان افتخار است , ارزش است , به انسان ارزش مى دهد . حتى يك چيزهاى ظاهرى كه نماينده اين ارزشهاست , به انسان ارزش مى دهد , مثل لباس روحانيت . البته لباس روحانيت به تنهايى دليل بر روحانى بودن يعنى علم معارف اسلام و تقواى اسلامى را داشتن نيست . روحانى يعنى عالم به معارف اسلامى و عامل به دستورات اسلامى . اين لباس , علامت اين است كه من روحانى هستم . حالا اگر كسى از روى حقيقت پوشيده باشد , علامت , درست است , اگر نه , نادرست است . به هر حال اين لباس براى اينكه غالبا افرادى آنرا پوشيده اند كه معنويت و حقيقت روحانيت را داشته اند , قهرا براى هر كسى كه بپوشد , افتخار است . منى هم كه صلاحيت پوشيدن اين لباس را ندارم , شمايى كه مرا نمى شناسيد , در يك جلسه وقتى با من روبرو مى شويد , همين لباس را كه به تن من مى بينيد , به همان عالم ناشناختگى از من احترام مى كنيد . پس اين لباس افتخار است براى كسى كه آنرا مى پوشد .
لباس استادى دانشگاه براى يك استاد دانشگاه افتخار است . وقتى كه اين لباس را مى پوشد , به اين لباس افتخار مى كند . براى يك زن زيور آلات زينت است .
در نهضتها هم بسيارى از عاملها , ارزش دهنده به يك نهضت است .
نهضتها خيلى با هم فرق مى كنند . اگر روح عصبيت در آن باشد , روح به اصطلاح خاكپرستى در آن باشد , يك ارزش به نهضت مى دهد , و اگر روحهاى معنوى و انسانى و الهى داشته باشد , ارزش ديگرى به آن مى دهد . هر سه عامل دخيل در نهضت حسينى به اين نهضت ارزش داد , بالخصوص عامل سوم . ولى گاهى آن كسى كه اين ارزش به او تعلق دارد , يك وضعى پيدا مى كند كه به اين ارزش , ارزش مى دهد .
همچنانكه آن ارزش , او را صاحب ارزش مى كند , او هم شان اين ارزش را بالا مى برد . چنانكه يك مرد روحانى وقتى كه لباس روحانيت را مى پوشد , واقعا اين لباس براى او افتخار است , بايد افتخار كند كه اين لباس را به او پوشانيده اند و روحانيون حقيقى هم او را قبول دارند . ولى يك كسى كارش را در انجام وظائف روحانيت , در علم و تقوا و عمل به جايى مى رساند كه او افتخار اين لباس مى شود . مى گوئيم لباس روحانيت آن لباسى است كه فلان كس هم دارد , لباسى است كه او پوشيده است .
حداقل ما مى توانيم مثالهاى تاريخى ذكر بكنيم . اگر يك عده بگويند آقا ! اين عبا و عمامه چيست , ما چه مى گوئيم ؟ مى گوئيم : بوعلى سينا هم كه تمام كشورهاى اسلامى به او افتخار مى كنند , عرب مى گويد : از من است چون كتابهايش به زبان عربى است , ايرانى مى گويد : از من است چون اهل بلخ است و بلخ از قديم مال ايران بوده , روسها مى گويند : مال ماست براى اينكه بلخ فعلا مال ماست , هر گروهى مى گويد از ماست و همه ملتها به او افتخار مى كنند , همين لباس مرا داشته است . ابوريحان بيرونى هم همينطور . پس بوعلى و ابوريحان افتخار اين لباس شده اند . شيخ انصارى , خواجه نصيرالدين طوسى و امثال اينها , هم افتخار يافته اند به لباس روحانيت و هم افتخار داده اند به لباس روحانيت . همچنين است در مورد يك استاد دانشگاه . براى افرادى لباس استادى افتخار است . ولى امكان دارد كه يك استاد اينقدر شانش در كار استادى و علم و تخصص و اكتشافات بالا باشد كه او براى لباس استادى افتخار باشد . براى يك زن , زيور زينت است , ولى در مورد زنى ممكن است اصلا بگويند اين , چهره اى است كه او زينت مى دهد به زيورها .
جمله اى دارد[ ( صعصعه بن صوحان عبدى] ( از اصحاب اميرالمومنين على ( ع ) كه بسيار زيباست . جناب صعصعه از اصحاب خاص اميرالمومنين است , از آن تربيت شده هاى حسابى على , مرد خطيب سخنورى هم هست[ . ( جاحظ ) ] كه از ادباى درجه اول عرب است مى گويد[ : ( صعصعه مرد خطيبى بود و بهترين دليل بر خطيب بودن او اينست كه على بن ابى طالب گاهى به وى مى گفت : بلند شو چند كلمه سخنرانى كن] ( . صعصعه همان كسى است كه روى قبر على ( ع ) آن سخنرانى بسيار عالى پرسوز را كرده است .
اين شخص يك تبريك خلافت گفته به اميرالمومنين در سه چهار جمله كه بسيار جالب است . وقتى كه اميرالمومنين خليفه شد , افراد مىآمدند براى تبريك گفتن , يك تبريكى هم جناب صعصعه گفته . ايستاد و خطاب به اميرالمومنين گفت : زينت الخلافه و مازانتك , و رفعتها و ما رفعتك , و هى اليك احوج منك اليها ( 1 ) . اين سه چهار جمله ارزش ده ورق مقاله را دارد .
گفت : على ! تو كه خليفه شدى , خلافت به تو زينت نداد , تو به خلافت زينت بخشيدى . خلافت ترا بالا نبرد , تو كه خليفه شدى مقام خلافت را بالاى بردى . على ! خلافت به تو بيشتر احتياج داشت تا تو به خلافت . يعنى على ! من به خلافت تبريك مى گويم كه امروز نامش روى تو گذاشته شده , به تو تبريك نمى گ ويم كه خليفه شدى . به خلافت تبريك مى گويم كه تو خليفه شدى , نه به تو كه خليفه شدى . از اين بهتر نمى شود گفت .
عنصر امر به معروف و نهى از منكر ارزش داد به نهضت حسينى , امام حسين هم به امر به معروف و نهى از منكر ارزش داد . امر به معروف و نهى از منكر نهضت حسينى را بالا برد , ولى حسين ( ع ) اين اصل را به نحوى اجرا كرد كه شان اين اصل بالا رفت , يك تاج 