منطق حقيقت
منطق منفعت پرستى يك منطق است و منطق حق پرستى و اصلاح , منطق ديگرى است . ( 1 ) عقلاء قوم مانع ابى عبدالله مى شدند از حركت , و نصايح آنها همه بر محور مصلحت شخصى حسين ( ع ) و زندگى دنيوى او و سلامت تن و حفظ فرزندان دور مى زد . مى گويند جامع ترين بيانها همان است كه ابن عباس گفت . اگر جاى تعجب باشد بايد از منطق ابن عباس تعجب كرد . چيزى كه در اين منطق ابن عباس يافت نمى شود , فكر اسلام و منطق ايثار و گذشت است و آنچه در منطق است حسين ( ع ) هرگز ديده نمى شود منافع و مصالح شخص خودش است . ( 2 )
منطق حسين همان است كه فرمود : خط الموت على ولد آدم . . . همان است كه در جواب حر رياحى فرمود : افبالموت تخوفنى . . . و بعد اشعار معروف را خواند : سأمضى و ما بالموت عار على الفتى . . .

هدف مقدس و حس تعالى و تقدس
كلمه شهيد و شهادت از كلمات رائج معمولى است كه فقط در مورد بعضى افراد استعمال مى كنيم . هر كشته يا مرده اى شهيد نيست . روزى صدها نفر كشته مى شوند و هزارها نفر مى ميرند و به آنها شهيد نمى گوئيم . اطراف كلمه شهيد را هاله اى از قدس و تعالى احاطه كرده است . به كسى شهيد گفته مى شود كه در يك راه مقدس و براى هدفى مقدس جان خود را از دست بدهد .
شهيد سه خصوصيت دارد : يكى اينكه در راه هدف مقدس كشته مى شود , ديگر اينكه جاودانگى مى يابد , سوم آن چيزى كه قبلا گفتيم كه آنها محيط پاك مى دهند . گفتم مقدس و نگفتم بزرگ . ممكن است مقصد , بزرگ , و با اهميت باشد ولى مقدس نباشد . اسكندر كه آرزوى جهانگيرى را تعقيب مى كرد هدف به اصطلاح بزرگ داشت ولى مقدس نبود و بلكه عالى هم نبود . كسى كه در اين راه كشته بشود در چشم بشر احترام و تقدس ندارد . ( 1 )
او دائره خودپرستى خود را توسعه داده بود . همچو شخصى اگر همه كرات آسمانى را هم تسخير كند عملش جنبه تقدس و احترام پيدا نمى كند . عمل آنوقت مقدس است كه هدفى بيرون از خود پرستى داشته باشد , ( 1 ) فقط به خاطر تكليف و وظيفه انجام شود , خصوصا تكاليفى كه بشر در برابر نوع و اجتماع دارد[ . ( المقتول دون عياله و ماله] ( شهيد است چون به خاطر وظيفه و شرافت و تكليف وجدان و ديانت انجام مى گيرد نه به خاطر جلب منفعت مادى . حالا اگر انسان , المقتول دون العدل و الحريه , دون التوحيد و الايمان باشد قداست و قديسيتش به درجاتى بالاتر است .
حس تعالى و تقدس حسى است اصيل در بشر و از صميم روح بشر سرچشمه مى گيرد مثل حس حقيقت خواهى ( علم ) , نيكى خواهى ( اخلاق ) , زيبائى خواهى ( جمال ) و اين خود يكى از معماهاى وجود بشر است كه در برابر امورى ماوراء منافع محسوس و ملموس خود يك نوع تعظيم و تكريمى دارد و سر تعظيم فرود مىآورد , البته هر ميل و طلبى از وجود يك احتياج عينى حكايت مى كند منتهاى امر مبدأ اين احتياج عينى جهازات بدن نيست , همان مرتبه مستقل روح انسان است .
سر سلسله مقدسات بشر ذات احديت است . خداوند , قدوس است , منزه از جميع نقصانات است على الاطلاق . هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس . . . و لهذا مقدس ترين اعمال بشر مبارزه با شرك و بت پرستى است .
قيامهاى مقدس قيامهاى مقدس و نهضتهاى مقدس از انبياء عظام شروع شده . در قرآن كريم در سوره الشعراء جهاد مقدس انبياء را خلاصه كرده است , داستان موسى و ابراهيم و نوح و هود و لوط و صالح و شعيب و خاتم الانبياء را ذكر مى كند كه در راه مبارزه با بت پرستى و ظلم و بيدادگرى و جهل و تعصب و تقليد و اسراف و تبذير و افساد در ارض و فحشاء و امتيازات موهوم اجتماعى مبارزه كرده اند . مقدسات بشر هم از اينها تجاوز نمى كند .
امام حسين همان راهى را رفت كه آن انبياء رفتند و البته براى امام حسين وضعى پيش آمد كه براى ديگران پيش نيامد . اعتراض به اينكه چرا امام حسين فداكارى كرد و تسليم نشد و حفظ جان نكرد , اعتراض به همه انبياء و اولياء است . اساسا دين براى گذشت و فداكارى است , منطق دين ايثار است : و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه . و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا . من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم .
علاقه به جان و به پدر و فرزند و همسر و خويش و تبار و سرمايه و شغل و حرفه و مسكن , طبيعى هر انسان است و بسيارى از اينها طبيعى هر حيوانى است . دين آمده است براى اينكه انسان را علاقمند و شيفته امورى عاليتر كند و درسى عاليتر بياموزد : قل ان كان آباؤكم و ابناؤكم و اخوانكم و ازواجكم و عشيرتكم و اموال اقترفتموها و تجارة تخشون كسادها و مساكن ترضونها احب اليكم من الله و رسوله و جهاد فى سبيله فتربصوا حتى يأتى الله بامره والله لا يهدى القوم الفاسقين . ( 1 )

[ وجود يك درك قوى در نهضت حسينى]
مى توان گفت علت و مناط اينكه يك نهضت , مقدس و محترم و متعالى مى شود و سيادت روحانى برافكار و عقول مردم پيدا مى كند چند چيز است . در درجه اول پاكى و طهارت و قداست هدف و مقصد است , آلوده به اغراض شخصى و منافع مادى و مطامع و حرصها و آزها و جاه طلبى ها و شهوترانيها و خودخواهى ها و خودپرستى ها و تعصبها و قوميتها و حميتها نيست , به خاطر خدا و امر خدا و توحيد و عدل و قيام به قسط و حريت و حمايت مظلوم و دفاع از ضعيف است : ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم . . . به خاطر ارتعاش و سوزشى است كه در وجدان و ضمير انسانى پيدا مى شود , به خاطر انسانيت و جامعه انسانيت است , به خاطر اصول مقدس اجتماع بشرى است , و به عبارت ديگر جنبه اصولى دارد نه جنبه فردى ( 1 ) , آنهم اصول عالى انسانيت كه قوام زندگى انسانى به آنها است و روح زندگى انسانى آنها است , به خاطر روح زندگى است كه بالاتر از ابزار زندگى است . اگر ابزار موجود نباشد بشر مى تواند با ابزار ديگر زندگى[ كند] اما اگر كلمات مقدس عدالت و حق و حريت از قاموس بشريت محو بشود , مثل اينست كه از اين فضا هوا را محو كنند . فرق است بين اينكه در اين فضا چراغ نباشد , فرش نباشد , بلندگو نباشد , چادر نباشد , بادبزن نباشد , با آنكه هوا نباشد .
علت دوم مقدس و متعالى و محترم بودن اين نهضتها اينست كه در ظلمتهاى متراكم و در ميان يأسها و نا اميديهاى مطلق , در مواقعى كه ستاره اى در آسمان بشريت ديده نمى شود مانند برقى مى درخشد و مانند شعله اى حقانى فرا راه آدميان ظاهر مى شود , حركتى است در ميان سكونها و ندائى است در سكوت مرگبار و خاموشى مرگبار , برقى است در تاريكى و قليلى است در برابر كثير , كم من فئه قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله , و لهذا مورد تصويب عقلاى خودپرست واقع نمى گردد . مانند[ ( ابرى است در بيابان بر تشنه اى ببارد] ( مانند محبوبى است كه بدون وعده قبلى و در حال نزار عاشق , خود را به محب خود برساند .
و بريد يأتى بوصل حبيب { و حبيب يأتى بلا ميعاد ( 1 ) علت سوم تقدس اين نهضتها اينست كه همراه است با يك درك قوى و يك بصيرت نافذ كه پشت پرده ظواهر را مى بيند و به عبارت معروف[ : ( درخشت خام مى بيند چيزى را كه ديگران در آينه نمى بينند] ( . همانطورى كه آن دو قسمت , از آيات قرآن استنباط مى شود مثل آيه[ ( من انصارى الى الله] ( وآيه[ ( سراج منير