ت و خود اباعبدالله فرمود : انى لا اعلم اصحابا اوفى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت اوصل و لا افضل من اهل بيتى . اصحاب ابا عبدالله , هم از طرف دوست آزاد بودند هم از طرف دشمن . خود اباعبدالله فرمود آنها به غير من كارى ندارند و خودش هم شخصا اجازه رفتن به آنها داد و فرمود از تاريكى شب استفاده كنيد . سر را هم پائين انداخت كه تلاقى نگاهها موجب حياء آنها نشود . بنابر اين آنها نه در تنگناى دشمن واقع شده بودند مثل اصحاب طارق بن زياد كه طارق كشتيها و خوراكيها را ( مگر به مقدار يك روز ) سوزانيد , و نه دوست از آنها خواهش و التماسى كرده بود و آنها را در رودربايستى گذاشته بود , حتى از اينكه نگاهش در آنها تأثير كند اجتناب كرد . ( 1 )

اصحاب حسين ( ع ) و اهل بدر و اهل صفين
بنابر اين اصحاب حسين ( ع ) بر بدريون پيغمبر ( ص ) و صفينيون على ( ع ) ترجيح داشتند , همانطورى كه اصحاب عمر سعد هم بر بدريون ابوسفيان و صفينيون معاويه در شقاوت مزيت داشتند , چون اينها مثل بدريون ابوسفيان طبق عقيده و عادت جنگ نمى كردند و مانند صفينيون معاويه هم مسئله اى مثل قتل عثمان اسباب اشتباهشان نشده بود . اينها در حالى جنايت مى كردند كه نداى دل و فرياد وجدانشان برخلاف بود . ( قلوبهم معك و سيوفهم عليك ) .
اينها گريه مى كردند و فرمان قتل مى دادند , اشك مى ريختند و گوشواره از گوش فرزندان حسين ( ع ) مى كشيدند , مى لرزيدند و آهنگ بريدن سر حسين داشتند .
مبارزه با جهل و ظلم در زمان ما مبارزه با مرض , مبارزه با فقر , مبارزه با جهل اصطلاح شده و اعمال مقدسى ناميده مى شود ولى البته هيچكدام اينها بپاى مبارزه با جهل مردم و با ظلم نيست كه فدا دادن لازم است .
در قرآن كريم شهدا در رديف انبياء و صديقين ذكر شده : و من يطع الله و الرسول فأولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا ( 1 ) .
شهيد غسل و كفن ندارد . خون شهيدان را ز آب اوليتر است . . .
چرا كوفيان به جنگ حسين ( ع ) رفتند ؟ علت اينكه كوفيان در عين علاقه به حسين ( ع ) مى جنگيدند يكى رعب و ترس بود كه از زمان زياد و معاويه ترسيده بودند و خود عبيدالله هم با كشتن ميثم و رشيد و مسلم و هانى آنها را مرعوب كرده بود , و به عبارت ديگر مردم از زن و مرد مستسبع و اراده باخته شده بودند , نمى توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند . در ايام كربلا هم يك جندى را كه كندى مى كرد گردن زد , ديگران كار خود را فهميدند . ديگرى حرص و طمع به مال و جاه دنيا بود مثل خود عمر سعد كه او گرفتار عذاب وجدان بود و مى گفت : فوالله ما ادرى و انى لحائر افكر فى امرى ( 1 ) . . . عبيدالله زياد بن محض ورود به كوفه عرفا را خواست و گفت اگر مخالفى در يكى از عرافه ها موجود باشد او را از عطا اسقاط مى كنم .
عامر بن مجمع عبيدى ( يا مجمع بن عامر ) گفت : اما رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم . ( 1 )

فراز و نشيبهاى عمر امام حسين (ع)
امام حسين (ع) روز شنبه دهم محرم سال 61 هجرى بعد از نماز ظهر، مظلوم و تشنه لب به شهادت رسيد در حالى كه شكيبا بود و براى خدا و دستيابى به فيوضات الهى (به جهاد تا سرحد شهادت ) اقدام كرد، در اين وقت 58 سال از عمرش ‍ مى گذشت ، هفت سال (اول عمرش ) را با رسول خدا (ص) گذراند، 37 سال را با پدرش امير مؤ منان على (ع) و 47 سال را با برادرش امام حسن (ع) سپرى نمود و مدت خلافتش بعد از برادرش يازده سال بود. در پاداش بلكه در وجوب زيارت مرقد شريف امام حسين (ع) روايات بسيار نقل شده است از جمله امام صادق (ع) فرمود:
زيارة الحسين بن على (ع) واجبة على كل من يقر للحسين بالامامة من الله تعالى .
((زيارت (قبر) امام حسين (ع) بر هركسى كه معتقد به امامت او از جانب خداست واجب است )).
و نيز فرمود: ((پاداش زيارت امام حسين (ع) معادل صد حج نيكو و صد عمره مقبول مى باشد)).
و رسول اكرم (ص) فرمود: ((من زار الحسين (ع) بعد موته فله الجنة ؛ كسى كه بعد از شهادت حسين (ع) مرقد او را زيارت كند، بهشت از براى اوست )).
و در اين باره روايات بى شمارى نقل شده است .(145)دو چيزى كه مايه روشنى چشم اباعبدالله بود
در ايام كربلا و آن ابتلاء عجيب چند چيز بود كه موجب ازدياد مصيبتهاى اباعبدالله مى شد . از همه بالاتر بعضى دنائتها و سخنان ناروا و بى ادبى ها و وحشى گرى هائى بود كه از كوفيان مى ديد . ولى دو چيز بود كه چشم اباعبدالله را روشن و دلش را خرم مى داشت . آندو , اصحاب و اهل بيتش بودند . وفاداريها و جان نثارى ها و بى مضايقه خدمت كردن ها و به عبارت ديگر صفات ها و وفاها و همگاميها و هماهنگى نشان دادن هاى آنها دل حضرت را شاد و خرم مى داشت ( براى مرد عقيده و ايمان و مسلك , مايه خوشدلى بالاتر از ديدن همگام و هماهنگ يافت نمى شود ) و مكرر در مواقعى از ته دل به آنها دعا كرد . علاوه همان شهادت به اينكه : انى لا اعلم اصحابا ابر و لا اهل بيت اوصل و لا اوفى من اصحابى حاكى از كمال اعتماد اباعبدالله و دلخوشيش به آنها است .
مسلما تذكر ابوثمامه صائدى براى نماز كه آخرين نماز را در خدمتت بخوانيم دل حسين را ارشاد كرد كه درباره اش دعا كرد . و از آن بالاتر آن فداكارى عجيب سعيد بن عبدالله حنفى و گفتن 62 جمله : اوفيت ؟ اباعبدالله درباره عده اى دعا كرد . جانسوزتر از همه دعايى است كه درباره جوانش كرد . درباره جوانش دعا كرد كه اميدوارم هر چه زودتر ! از دست جدت سيراب بشوى . جوابهاى قاسم در شب عاشورا دل حسين ( ع ) را شاد و روشن كرد كه درباره مرگ گفت : احلى من العسل .
دعاهاى حسين ( ع ) در ايام كربلا درباره اشخاص ابا عبدالله در روز عاشورا درباره عده اى دعا كرد : 1 - ابوثمامه صائدى 2 - على اكبر 3 - درباره عموم در شب عاشورا بعد از آنكه گفتند ما از تو جدا نمى شويم , فرمود : جزاكم الله خيرا ( نفس المهموم ص 122 ) .
بيان قرآن در فلسفه قيام مصلحين الهى در سوره مباركه هود آية 116 و 117 مى فرمايد : فلو لا كان من القرون من قبلكم اولوا بقية ينهون عن الفساد فى الارض الا قليلا ممن انجينا منهم و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين . و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون . ( 1 )
از قرآن كريم استفاده مى شود كه هيچ پيغمبرى نيامده مگر آنكه قومى با او مخالف بوده اند يعنى مگر اينكه او به مخالفت قومى برخاسته . اينطور نبوده كه پيغمبران سخنى را از آسمان و غير مربوط به نظام زندگى مردم بگويند , و يكعده هم فقط براى آنكه با هر حرفى مخالفت مى شود و مرض مخالفت دارند , با پيغمبران مخالفت مى كرده اند . خير اينطور نيست ( هر چند ما عموما اينطور مطلب را بيان مى كنيم و هر كس كه مى خواهد بگويد فلانى بى جهت يعنى بدون علت و موجب - نه بدون حق و عدالت - با من مخالفت مى كند , مى گويد مردم با پيغمبران هم مخالفت مى كرده اند ) .
پيغمبران به مخالفت و مبارزه با مردم برمى خاستند . در قرآن كريم علت مخالفت مردم را و منطقى كه بعد به باعث همان علت مخالفت درست مى كردند و اينكه سوق دهندگان مخالفت با پيغمبران و علمداران نهضت عليه پيغمبران عده خاصى بودند و آنها بودند كه منطقى براى