 مشوش ساختن ذهن عموم كه به آن درد گرفتار نبودند درست مى كردند , همه اينها را ذكر مى كند .
قرآن مى گويد درد اصلى مخالفت , ترف مترفين است و به عبارت ديگر نظام ظالمانه موجود زندگى است . در سوره سبا آيه 34 مى فرمايد : و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون . و در سوره زخرف آيه 23 مى فرمايد : و كذلك ما ارسلنا من قبلك فى قرية من نذير الا قال متروفوها انا وجدنا آباءنا على امة و انا على آثارهم مقتدون . قال : اولو جئتكم با هدى مما وجدتم عليه آباءكم , قالوا انا بما ارسلتم به كافرون .
( 1 ) در اين آيه اخير اشاره شده است به ابتلاء خاتم الانبياء و اينكه اين ابتلاء عموميت داشته و اينكه درد آنها ترف و اسراف و تنعم از وضع ظالمانه موجود بوده و اينكه اين منطق را كه پدران ما چنين بوده اند آنها براى خود و براى حمايت از ترف خود تراشيده اند كه غير مترفين و بيچاره هاى ضعيف را كه دعوت جديد براى نجات آنها آمده در ناحيه فكر گمراه كنند كه سنن ماضى لازم الاحترام است و اگر نه خود آنها به آن سنن كوچكترين علاقه اى نداشتند .
قريش يعنى اكابر قريش به پيغمبر ايراد مى گرفتند كه چرا غذا مى خورد و راه مى رود و چرا گنجى از طلا و باغى پر از ميوه ندارد . آيا واقعا امثال ابوسفيان و ابوجهل گرفتار شبهه و شك بودند و براى اظهار شك خود اين سخنان را مى گفتند و يا براى القاء شك در ديگران مى گفتند ؟ آنها كه ابراهيم را پيغمبر مى دانستند و آيا معتقد بودند كه ابراهيم طعام نمى خورد و در ميان مردم راه نمى رفت و گنجى از طلا و باغى پرميوه داشت ؟ ! همه اينها بهانه و براى فريب مستضعفين بود .
به هر حال قرآن هدف پيغمبران را قيام به قسط معرفى مى كند : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط . ( 1 ) قهرا چون انبياء چنين هدفى دارند كسانى كه بر هم زننده عدل اجتماعى هستند و كفه آنها از ترازوى اجتماع چربيده مخالفتى مى كرده اند و اين بود سر بزرگ مخالفت امثال ابوسفيان با پيغمبر كه تا پاى فداى نفرات هم آمدند . پس مخالفت سران قريش با پيغمبر روى همان اصلى است كه فرعون با موسى , و نمرود با ابراهيم , و هر قوم پيغمبرى با آن پيغمبر مخالفت مى كردند .
و اما آيه : فلو لا كان من القرون من قبلكم . . . از اين آيه چند مطلب استفاده مى شود : الف - وجوب نهى از فساد در روى زمين و مبارزه با فساد .
ب - اينكه بودن عدد قليلى كافى نيست .
ج - علت العلل فساد ترف است .
د - حافظ بقاء يك ملت عدل است و ملك با كفر باقى مى ماند و با بهم خوردن تعادل باقى نمى ماند .
بيضاوى معناى[ ( اولوا بقية] ( را اولوا بقية من الرأى والعقل يا اولوا الفضل و يا اولوا الابقاء يعنى كسانى كه بر نفوس خودشان ابقاء مى كنند[ مى داند] و مى گويد در آيه بعدى[ : ( و ما كان ربك ليهلك القرى بظلم] ( . . . بظلم يعنى بشرك , مقصود از ظلم شر ك است و معناى آيه اين مى شود كه پروردگار به شرك قريه ها را هلاك نمى كند اگر اهل اصلاح و رعايت عدالت باشند .
كلام شهرستانى در اينكه هسته همه حوادث در قرن اول ريخته شد : در صفحه[ 5 ( سموالمعنى] ( از شهرستانى در[ ( ملل و نحل] ( نقل مى كند كه گفته[ : ( كل التبليلات التى مرت بالتاريخ الاسلامى سواء فى العقيدة أو السياسة يمكننا أن نجد لها مرتجعا و مردا فى حوادث صدر التاريخ] ( ( 1 ) .
مرد بزرگ يعنى چه ؟ مردان بزرگ تاريخ , عظمت و بزرگى : مقياس عظمت و بزرگى افراد , شخصيت روحى آنها است . البته واضح است كه مقياس عظمت افراد مشخصات بدنى يا نژادى آنها نيست . ما در تاريخ به افراد و اشخاصى بر مى خوريم كه آنها افراد برجسته تاريخ به شمار مى روند و در صفحات تاريخ مانند قله هاى كوه بر روى صفحه زمين برجستگى دارند و نمايان مى باشند برخلاف ساير افراد كه در حكم سنگريزه ها بر روى صفحه تاريخ به شمار مى روند كه انسان در همان نقطه بالخصوص اگر بايستد و مطالعه كند آنها را مى بيند و بعضيها هم اينقدر ريز و كوچكند كه اصلا ديده نمى شوند .
مثلا اسكندر و ناپلئون و نادر و شاه اسماعيل و امثال اينها افراد بزرگ و برجسته تاريخند همانطورى كه انبياء بزرگ و اولياء بزرگ الهى نيز مانند ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام و محمد ( ص ) و على ( ع ) از برجستگان تاريخ و بزرگان بشريتند . حالا مى خواهيم ببينيم بزرگى دسته اول و دسته دوم با هم قابل مقايسه هستند يا نه ؟ البته نه .
زيرا درست است كه آن افراد از آنجهت كه همت بزرگ و اراده قوى داشته اند و شعاع دائره خواستشان طولانى بوده و به كم و كوچك قناعت نداشته اند , و قهرا انسان وقتى كه همت و دلاورى برخى از آنها را مى خواند در مقابل عظمت آنها خيره و مبهوت مى شود و احيانا سر تعظيم فرود مىآورد و در قلب خود يك نوع محبتى نسبت به آنها احساس مى كند ( اثرى كه از شاهنامه فردوسى در نفوس پيدا مى شود از اين نوع است ) ولى بزرگى دسته دوم يك نوع ديگر و يك جنس ديگر است , از آن نوع بزرگى است كه مقام تقدس پيدا مى كند تا آنجا كه نام آنها مقدس مى شود همانطورى كه مى بينيم نام محمد ( ص ) و على ( ع ) و امام حسين ( ع ) و همچنين ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام را هاله اى از قدس احاطه كرده است . چرا ؟ براى اينكه درست است كه دسته اول بزرگ و عظيمند ولى عظمت آنها و درشتى آنها از نوع عظمت و درشتى خودخواهى است . هر يك از آنها سبع بزرگى و حيوان بزرگى هستند . فرق نمى كند : انسان در برابر كسى هم كه خيلى پرخور است . و برابر ده نفر مى خورد اعجاب و احيانا تحسين دارد . يكى خورنده ريز است و ديگرى خورنده درشت , يكى جاه طلب ريز است و يكى جاه طلب درشت , مثلا يك كدخداى ده ده خانوارى كه همه همت و آرزويش كدخدائى اين ده است يك جاه طلب خرده پا است و آنكه دنبال كدخدائى قصبه هزار خانوارى مى رود از نوع اولى است ولى درشتتر , و آنكه دنبال حكومت يك شهرستان يا يك استان و يا يك كشور مى رود به همين نسبت درشتتر است و آنكه سوداى جهانگيرى و جهاندارى در سردارد يك جاه طلب درشتتر است .
شخصيت اينها عظيم است و شخصيت خودخواهى شأن عظيم است , سبع عظيم و جاه طلب عظيم و استثمارگر عظيم هستند . اينها وسعت روح و سعه شخصيت پيدا كرده اند ولى تمام آن توسعه و وسعت در ناحيه حوائج شخصى خودشان است , مى خواهند تمام دنيا را در هاضمه بزرگ خود بريزند . اينها پرخورهاى روزگارند , مى خواهند همه دنيا را جزء خود بكنند , همه شخصيتها را فانى بكنند مگر شخصيت خودشان را و شخصيتهاى طفيلى خودشان يعنى آن شخصيتها كه جزء شخصيت آنها است و هضم شده در شخصيت آنها است . پس آنها بزرگند و فعال ولى مانند غده سرطان كه يك سلول , بى تناسب شروع مى كند به رشد , و همان , منشأ هلاكت بدن مى شود . ولى دسته دوم توسعه شخصيت پيدا مى كنند آنطور كه مادر توسعه شخصيت پيدا مى كند كه فرزند و شخصيت فرزند , مستقل و محفوظ و محترم مى ماند و او همانطور براى آن شخصيت كار مى كند كه براى خودش كار مى كند . او نمى خواهد آن شخصيتها را در خودش هضم كند بلكه مى خواهد آنها را حفظ كند و مستقل و محترم بشمارد . او به من