و چهارم و پنجم نفله شدن و ضايع شدن و هدر رفتن موجود است و در قسم چهارم و پنجم تاسف بر اخلاق عمومى است كه چرا منحط و پائين است . در قسم ششم تأسف از نفله شدن مقتول و تأسف از اخلاق فاسد قاتل است . در اين قسم انسان متأسف است كه بى جهت شخص بى تقصيرى نفله شد و هدر رفت . ولى در قسم هفتم در عين اينكه از جنبه قاتل و اخلاق و روحيه او جاى تأسف و تأثر است , از جنبه مقتول جاى تحسين و تعظيم و سرمشق گرفتن است .
معمولا ذاكرين سعى دارند شهادت امام حسين را از قسم ششم جلوه دهند كه شخصى مظلوم و بى تقصير و بى جهت كشته و نفله شد و ضايع گشت و هدر رفت و حال آنكه شهادت امام حسين از قسم هفتم است نه از قسم ششم . و معمولا تذكر حادثه سيد الشهدا از قبيل اظهار تأسف است آنهم اظهار تأسف از نفله شدن سيدالشهدا كه افسوس كه آقا نفله شد , و حال آنكه غلط ترين غلطها اينست كه ما امام حسين عليه السلام را نفله شده حساب كنيم . امام حسين به عكس به هر قطره خون خود يك دنيا 84 ارزش داد . كسى كه موجى ايجاد كرد كه قرنها پس از او پايه هاى كاخ ستمگران را متزلزل كرد و از جا كند و حتى در قرون خود ما غالب حوادث داغ در محرم ايجاد مى شود , خون او هدر رفته است ؟ ! كسى كه ميليونها نفر نماز خوان و روزه گير و فداكار ساخت هدر رفت ؟ ! [ آيا امام حسين ( ع ) دستور خصوصى داشت ؟] يكى از امورى كه موجب مى گردد داستان كربلا از مسير خود منحرف گردد و از حيض استفاده و بهره بردارى عامه مردم خارج شود و بالاخره آن هدف كلى كه از امر به عزادارى آن حضرت در نظر است منحرف گردد اينست كه مى گويند حركت سيدالشهدا معلول يك دستور خصوصى و محرمانه به نحو قضيه شخصيه بوده است ( 1 ) و دستورى خصوصى در خواب يا بيدارى به آن حضرت داده شده است . زيرا اگر بنا شود كه آن حضرت يك دستور خصوصى داشته كه حركت كرده , ديگران نمى توانند او را مقتدا و امام خود در نظير اين عمل قرار دهند و نمى توان براى حسين[ ( مكتب] ( قائل شد , برخلاف اينكه بگوئيم حركت امام حسين از دستورهاى كلى اسلام استنباط و استنتاج شد و امام حسين تطبيق كرد با رأى روشن و صائب خودش كه هم حكم و دستور اسلام را خوب  مى دانست و هم به وضع زمان و طبقه حاكمه زمان خود آگاهى كامل داشت .
تطبيق كرد آن احكام را بر زمان خودش و وظيفه خودش را قيام و حركت دانست , لهذا در آن خطبه معروف استناد كرد به حديث معروف رسول خدا : من رأى سلطانا جائرا . . . ايضا فرمود : الا ترون ان الحق لا يعمل به و أن الباطل لا يتناهى عنه , ليرغب المؤمن . . . نفرمود : ليرغب الامام . يعنى وظيفه هر مؤمنى اين بود نه وظيفه امام حسين از آن نظر كه امام بود .
ولى معمولا گويندگان براى اينكه به خيال خودشان مقام امام حسين را بالا ببرند مى گويند دستور خصوصى براى شخص امام حسين براى مبارزه با شخص يزيد و ابن زياد بود و در اين زمينه از خواب و بيدارى هزارها چيز مى گويند . در نتيجه قيام امام حسين را از حوزه عمل بشرى قابل اقتدا و اقتفا كه و لكم فى رسول الله اسوة حسنة ( 1 ) خارج مى كنند و به اصطلاح از زمين به آسمان مى برند و حساب[ ( كار پاكان را قياس از خود مگير] ( به ميان مىآيد و امثال اينها . هر اندازه در اين زمينه خيالبافى بيشتر بشود , از جن و ملك و خواب و بيدارى و دستورهاى خصوصى زياد گفته شود اين نهضت را بى مصرف تر مى كند .
حالا ببينيم آيا اگر امام حسين با دستور خصوصى عمل كرده باشد مقامش بالاتر است يا اگر با دستور كلى و تطبيق كلى بر جزئى و اصابه در تطبيق آن در حالى كه دهات و كبار صحابه مانند ابن عباس از تطبيق آن عاجز بودند عمل كرده باشد مقامش بالاتر است ؟ ما شرقيها مقام را فقط به اين مى دانيم كه گفته شود فلان شخص اهل مكاشفه است , اهل كرامت و معجزه است , جن در تسخير دارد , با فرشتگان تماس دارد . شك نيست كه امام حسين داراى مقام ملكوتى است اما او داراى مقام جمع الجمعى است , انسان كامل است , مقام انسان از مقام فرشته بالاتر است . حد اعلاى كمال انسان در اين نيست كه با فرشته در تماس باشد . حد اعلاى كمال انسان اينست كه انسان كامل باشد . ما مى گوئيم در معراج جبرئيل از تك فروماند . اگر امام حسين با راهنمائى مستقيم فرشته حركت كرده باشد معنايش اينست كه با عقل و تشخيص شخص خودش قادر نبود كه وظيفه خود را تشخيص دهد .
اما اگر با عقل خود تشخيص داده باشد معنيش اينست كه عقل و ادراك شخص خودش از همه بالاتر بود و كار الهام را كرد . الهام در جايى است كه هدايت عقل و شرع وافى نباشد , در صورتى كه هدايت عقل و شرع براى امام حسين كافى بود . عليهذا معناى ان الله شاء ان يراك قتيلا اينست كه مشيت كلى تشريعى اين را اقتضا كرده نه مشيت تكوينى يا مشيت تشريعى مخصوص شخص خود تو . در قديم علماى ما روى اين جهت زياد بحث كرده اند كه آيا مشيت در جمله : ان الله شاء ان يراك قتيلا مشيت تشريعى است يا تكوينى ؟ و قبول كرده اند مشيت تشريعى است , ولى در اين جهت بحث نكرده اند كه بنابر مشيت تشريعى آيا اين مشيت , همان مشيت كلى است كه شامل همه مسلمين بوده است 87 يا نه , يك مشيت تشريعى و دستور تشريعى بوده است كه اختصاص داشته به امام حسين عليه السلام ؟ طور ديگر هم مى توان بحث كرد كه عاقلانه تر باشد : آيا امام حسين كه قيام كرد از آن جهت قيام كرد كه امام بود يا از آن جهت كه يك نفر مؤمن و مسلمان بود ؟ به عبارت ديگر اگر بخواهيم در اطراف حديث ان الله شاء ان يراك قتيلا بحث كنيم بايد بگوئيم آيا مشيت تكوينى بود يا تشريعى , و بنابر تشريعى آيا تكليف خصوصى و شخصى بود يا تكليف كلى ؟ و بنابر دوم آيا آن تكليف كلى متوجه امام و پيشواى مسلمين بود يعنى از نوع وظائف و تكاليفى است كه براى ائمه وضع شده يا از نوع تكاليفى است كه براى عموم مؤمنين و مسلمانان وضع شده ؟ در اين زمينه بايد مثالهاى توضيح دهنده اى ذكر شود , ضمنا آنجا كه تكاليف مخصوص ائمه مسلمين ذكر مى شود فرق گذاشته شود بين تكاليف امام به معنى زعيم فعلى مسلمين و بين امام به معنى صاحب مقام ولايت و وصايت .
88 فرق معاويه و يزيد امام حسين به مروان حكم در مدينه فرمود : و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد . راجع به كلمه[ ( مثل يزيد] ( بايد تأمل كرد كه چه خصوصيتى در يزيد بود كه حتى در معاويه نبود ؟ اين جهت را تا اندازه اى قبلا گفتيم . ديگر اينكه دو مقدمه بايد اينجا اضافه كنيم : يكى اينكه نبايد گمان كرد كه معاويه و يزيد آنطور كه بودند و در اين زمانها كاملا شناخته شده اند در آن زمان هم كاملا شناخته شده بودند ( همچنان كه در عصر ما بعضى از جنايتكاران گذشته , از قديسين مى باشند چون كسى آنها را نشناسانده است مثل شاه عباس صفوى ) . با نبودن وسائل و ارتباطات در آنروز , امام حسين كاملا يزيد را مى شناخت امام عموم مردم كما هو حقه آگاه نبودند . لهذا عبدالله بن حنظلة غسيل الملائكه بعد از آنكه يك سفر با وفدى به شام رفت عقيده اش عليه يزيد آنقدر تحريك شد كه گفت ترسيديم در شام از آسمان سنگباران شويم , و بعد هم با هشت پسر خود در راه مبارزه با يزيد خود را به كشت