ن داد . پس امام حسين درخشت خام مى ديد آنچه را كه ديگران در آينه نمى ديدند .
89 مقدمه دوم اينكه فرق است بين خليفه اى كه شخصا ناصالح است ولى امور را درست مى چرخاند و بين خليفه اى كه وجودش در حال حاضر عليه مصالح مسلمين است . لهذا على عليه السلام در وقتى كه بنا شد با عثمان بيعت شود فرمود : لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى , و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصة التماسا لاجر ذلك وفضله و زهدا فيما تنافستموه من زخرفه و زبرجه . ( 1 ) در زمان امام حسين عمده اين بود كه مدار خلافت اسلامى تبديل به سلطنت جائرانه و ظالمانه و مترفانه و فاسقانه عربى شده بود و نفاقها از پرده در افتاده بود و همچنانكه قبلا گفتيم اگر امام حسين قيام نمى كرد خطر اين بود كه بساط اسلام از طرف مردم با انقلاب ممالك فتح شده برچيده شود .

1- ترجمه : هر حيله اى دارى بكار بر , و هر كوششى توانى بكار گير] .
1- ترجمه : مبرد در كتاب كامل آورده كه : معاوية بن ابى سفيان اموى گفت : بايد شعر بزرگترين كوشش و بيشترين ادبيات شما باشد كه آثار پيشينيان شما و مواضع ارشاد و راهيابى شما در آن نهفته است . همانا من در روز هزيمت ( گريز از جنگ ) تصميم برفرار گرفتم , و چيزى مرا باز نگرداند جز اين سخن ابن اطنابه انصارى[ : ( عفت و ورزيدگى من و اينكه خواستم با بهائى گران ستايش را براى خود بخرم و نفسم را بر ناگواريها واداشتم , و بر فرق دليرى كه خود را مى پايد كوفتم , و به نفس خود وقتى بى تابى و غضب مى كرد گفتم سرجاى خود باش تا ستايش شوى يا استراحت كنى همه اينها باعث شد كه از ميدان كارزار نگريزم , تا از آثار صالح و شايسته دفاع كنم و از آبروى نيك خود حمايت نمايم] .
1- در نسخه دستنويس استاد شهيد در زير هر يك از تيترهاى فوق محلى براى توضيح قرار داده شده است ولى مطلبى نوشته نشده است] .
1 - سوره نساء , آيه[ . 65 نه , به خدا سوگند ايمان ندارند تا اينكه در مشاجرات خود تو را داورى دهند] .
2- ترجمه : او مالك قلبش بود و حال آنكه همه اشياء اطراف او موجب ضعف قلب بودند] .
1 - در اينجا بايد فرق بين قضاياى شخصيه و خارجيه و حقيقيه و اينكه به اصطلاح متأخرين جعل احكام بر طبق قضاياى حقيقيه است شرح داده شود .
1 - سوره احزاب , آيه[ 21 ترجمه : و براى شما در وجود رسول خدا نمونه و الگوى خوبى است] .
1 - نهج البلاغة , خطبه[ 72 ترجمه : وراستى كه شما خود مى دانيد كه من از ديگران به خلافت سزاوارترم و به خدا سوگند تا زمانى به مسالمت رفتار مى كنم كه امور مسلمين سالم بماند و تنها به شخص من ستم شود , و اين كار را به جهت دريافت اجر و فضيلت آن و بى رغبتى در زينت و جلوه گريهاى آنچه شما در راه آن با يكديگر رقابت مى ورزيد انجام مى دهم] .

علت شهادت امام حسين و علت ترغيب ائمه
به اقامه عزاى حسينى

با دو سؤال مواجه خواهيم شد و خوب است كه جواب اينها را قبلا بدانيم كه هم خود ما روشن باشيم و هم از عهده جواب برآئيم . يكى اينكه چرا امام حسين شهيد شد ؟ ديگر اينكه چرا ائمه دين دستور دادند كه عزاى امام حسين هميشه اقامه شود و در نتيجه ما وقتها و عمرها و پولها و نيروها و انرژيها هر سال در دو ماه محرم و صفر و بلكه در غير اين دو ماه صرف كنيم . راجع به قسمت اول بايد بگوئيم در اين زمينه خيلى حرفها گفته شده . دشمنان گفته اند امام حسين قصد حكومت داشت و كشته شد , هدف شخصى داشت و نرسيد . دوستان نادان گفته اند كشته شد كه گناهان امت بخشيده شود . جنبه آسمانى و خيالى به قضيه دادند , آن را گفتند كه نصارى درباره مسيح گفته بودند .
حقيقت همان است كه خود امام حسين فرمود در مواردى از قبيل : ما خرجت اشرا و لا بطرا . . . الا ترون ان الحق لا يعمل به , و ان الباطل لا يتناهى عنه , ليرغب المؤمن فى لقاء الله محقا . . . ايها الناس من رأى سلطانا جائرا . . .
در قسمت دوم هم بايد گفت تكاليف شرعى بدون حكمت نيست . منظور اين نبوده كه همدردى و تسليتى باشد براى خاندان پيغمبر , به قول روضه خوان ها زهرا را خوشحال بكنيم . خيال مى كنيم هر اندازه ما گريه كنيم تسلى خاطر بيشترى براى حضرت رسول و حضرت زهرا هست . چقدر در اين صورت ما حضرت رسول و حضرت زهرا و حضرت امير را كه هميشه آرزوى شهادت مى كشيدند و فخر خود مى دانستند كوچك كرده ا يم و خيال مى كنيم هنوز هم بعد از هزار و سيصد و بيست سال در حال جزع و فزع مى باشند . بلكه مقصود اينست كه داستان كربلا به صورت يك مكتب تعليمى و تربيتى هميشه زنده بماند . در حقيقت جواب سؤال اول اگر درست داده شود جواب سؤال دوم هم معلوم مى گردد . در [ ( لؤلؤ و مرجان] ( صفحه 3 از[ ( كامل الزيارة] ( نقل مى كند كه حضرت صادق عليه السلام به عبدالله بن حماد بصرى فرمود ( 1 ) : بلغنى ان قوما يأتونه - يعنى الحسين عليه السلام - من نواحى الكوفة و ناسا من غيرهم و نساء يندبنه و ذلك فى النصف من شعبان , فمن بين قارء يقرأ , و قاص يقص , و نادب يندب , و قائل يقول المراثى . فقلت له : نعم , جعلت فداك قد شهدت بعض ما تصف , فقال : الحمد الله الذى جعل فى الناس من يفدالينا و يمدحنا و يرثى علينا , و جعل عدونا من يطعن عليهم من قرابتنا أو من غيرهم يهددونهم و يقبحون ما يصنعون . ( 1 ) ايضا در صفحه 38 نقل مى كند : ان القتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لا يبرد ابدا . پس معلوم مى شود فلسفه اين كار تهديد دشمن و تقبيح كارهاى آنها است , تحسين اين دسته و تشويق به اين نوع كار و تقبيح آن دسته و ايجاد نفرت[ نسبت به] آن نوع كار . ( 1 ) البته حضرت زهرا خوشحال مى شود اما از باب اينكه نيت و هدف حضرت زهرا و حضرت رسول و حضرت امير و حضرت امام حسين همه يكى است و آن يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة است . البته خوشحال مى شود كه به وسيله ذكر فرزندش حسين مردم در دنيا و آخرت سعادتمند شوند , مردم در همان راهى حركت كنند كه فرزندش حسين حركت كرده است .
بعد از مردن معاويه از امام حسين بيعت خواستند . در منزل حاكم مدينه حاضر شد و بيعت نكرد . روز بعد مروان حكم در ميان كوچه آن حضرت را ديد و به عنوان نصيحت از آن حضرت خواست كه بيعت كند . حضرت فرمود : و على الاسلام السلام اذ قد بليت الامة براع مثل يزيد . روى اين كلمه : براع مثل يزيد بايد دقت كرد . معلوم مى شود خصوصيتى در يزيد است كه حتى در معاويه هم نبود . از نظر عوام شيعه فرقى بين يزيد و غير يزيد نيست زيرا همه باطل و غاصب بوده اند . ولى حقيقت اينست كه فرق است بين آنها , زيرا از غاصب تا غاصب فرق است .
اميرالمؤمنين هنگامى كه مردم خواستند با عثمان بيعت كنند فرمود : لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى ووالله لاسلمين ما سلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جور الا على خاصة التماسا لاجر ذلك و فضله و زهدا فيما تنا فستموه من زخرفه و زبرجه در موقع بيعت با ابى بكر هم فرمود : شقوا امواج الفتن بسفن النجاة ( 1 ) . . . الى آخره . پس فرق است بين غاصبى كه ولو براى مصلحت شخصى خودش باشد حافظ و نگهبان عموم باشد و غير آن . اما يزيد با همه اسلاف فرق داشت به ترتيبى كه قبلا گذشت .
قبلا در ضمن احوال ابن زياد 