 دانند .
عقاد راجع به حركت دادن نساء و اطفال مى گويد[ : ( . . . انما يبدو الخطاء فى هذه الحركة حين تنظر اليها من زاوية واحدة ضيقة المجال قريبة المرمى , و هى زاوية العمل الفردى الذى يراض باساليب المعيشة اليومية و يدور على النفع العاجل للقائمين به والدا عين اليه] ( . . . ( 1 ) مى گويد مسلم قادر بود خيلى كارها از قبيل كارهاى ابن زياد بكند , مالهائى بگيرد و ببخشد و بكشد , ولى برخلاف اصولى بود كه پيروى مى كرد .
مسلم در حالى كه آماده كشته  شدن بود وصيت كرد هفتصد در هم قرض دارم , زره و شمشيرم را بفروشيد و ادا كنيد ! ( مسلم در فكر صاف كردن مال مردم هم در دوره چند روزه حكومت خودش نيافتاد با اينكه فرمان حضرت به منزله اجازه سهم امام هم بود ! ) .


كلمه كربلا
مى گويند كربلا در اصل[ ( كور بابل] ( بود .


روحيه اصحاب امام حسين و عشق صادق آنها و اينكه آنها
مرگ را[ ( ايثار و اختيار)]  كردند


اين خصوصيت در ميان همه شهداء كربلا بوده كه آثروا الموت يعنى اختيارا مردن را بر زندگى ننگ آور ترجيح دادند . احدى نبود كه راه نجات نداشته باشد . گاهى اتفاق مى افتد كه جمعيتى مرد يا زن و مرد و اطفال ناگهان در جائى گرفتار مى شوند و به وضع بسيار فجيعى كشته مى شوند , ولى خصوصيت حادثه كربلا در ميان حوادث فجيع ديگر جهان اينست كه همه آنها با آنكه راهى براى نجات داشتند منتها با قبول ذلت و بى ايمانى , طريق ايمان و فدا و ايثار و تعظيم حق را ترجيح دادند . آنها جمال اخلاق و زيبائى شهادت و كمال عبوديت را درك كرده بودند . قضيه امان عباس بن على ( ع ) و قصه محمد بن بشر الحضرمى و حل بيعت كردن سيد الشهداء از عموم و قضيه قاسم و قضيه غلام سياه , همه گواه موت اختيارى است .
خصوصيت ديگر صحابه ابا عبدالله اين بود كه خودشان را قبل از شهادت حضرت و بنى هاشم به شهادت رساندند و اين , دليل بر كمال ايمان اينها به قائدشان بود .
اصحاب ابا عبدالله نه براى مزد و اجرت مى جنگيدند و نه از ترس و بيم , فقط براى ايمان و عقيده و حريت مى جنگيدند .
از عجائب اينست كه در هيچ موطنى اينها در مقام عذر و توجيه براى تسليم و سلامت بيرون آمدن برنيامدند . عقاد مى گويد ( ص 157 ) : و لم يخطر لا حد منهم ان يزين له العدول عن رأيه ايثارا لنجاتهم و نجاته , و لو خادعوا انفسهم قليلا لزينوا له التسليم و سموه نصيحة مخلصين يريدون له الحياة ( 1 ) آنطور كه ابن عباس و ديگران كردند - و ليكنهم لم يخادعوا انفسهم و لم يخادعوه وراء اصدق النصيحة له ان يجنبوه التسليم و لا يجنبوه الموت , و هم جميعا على ذلك ( 2 ) , با آنكه عيال و اطفال را مى ديدند و عاقبت آنها را مى دانستند و اين خيلى عجيب است و دليل بر اينست كه مكتب حسينى مكتب عشق بود . مناخ ركاب و منازل عشاق .
شود آسان به عشق كارى چند { كه بود نزد عقل بس دشوار

منطق ابن عباس و منطق امام حسين ( ع )
منطق ابن عباس منطق سياست و بازى سياسى بود , منطق عقل و دها و رعايت مصالح نفس خود بود . او با منطق عقلى , صحيح مى گفت كه : انى اتخوف عليك فى هذا الوجه الهلاك , ان اهل العراق قوم غدر ( 1 ) پس توهم با آنها سياست بازى و غدر كن - اقم بهذا البلد فانك سيد اهل الحجاز , فان كان اهل العراق يريدونك كما زعموا فلينفوا عدوهم ( 2 ) خودشان بروند دم چك , اگر كشته شدند كه به جهنم , اگر غالب شدند و مهيا شد تو برو . درست اين منطق , منطق سياسيون نفعى است نه منطق شهدا - ثم اقدم عليهم , فان ابيت الا ان تخرج فسر الى اليمن فان لها حصونا و شعابا , و لا بيك بها شيعة . ( 3 ) معناى كلام ابن عباس اينست كه اگر اهل عراق حاكمشان را بيرون نكردند و اهل جهاد نبودند توهم آنها را رها كن . اين منطق منطق معامله است . منطق امام نه منطق غدر و كيد بود و نه منطق معامله و همكارى انتفاعى , صرفا منطق ايثار و عقيده و شهادت در راه عقيده بود . بشر يا منطق مكر دارد مثل اغلب سياسيون دنيا , يا منطق معامله دارد مثل احزاب سياسى امروز , يا منطق فدا و عقيده دارد مثل نوادر خلقت از قبيل امام حسين عليه السلام .
فقال له الحسين يا ابن عم انى اعلم انك ناصح مشفق ( 1 ) براى شخص من و مصالح شخص من - ولكنى قد أزمعت و أجمعت على المسير . ( 2 ) مقصود حضرت اين نيست كه گفتارى از روى حسن نيت است ولى من اين مقدمات و نتايج را قبول ندارم , بلكه مقصود اينست كه اين مقدمات و نتايج براى كسى كه بخواهد , از اين راه برود و اهل معامله و معاوضه باشد درست است ولى راه من اين راه نيست و منطق من منطق درد عقيده داشتن و درد خيرخواهى داشتن است . درد طبيبى است كه از غم مريضها رنج مى برد .
عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم . راه من راه شهادت است . منطق شهيد منطق دي گرى است غير از منطق عقلى عملى انتفاعى . معناى ان الله شاء ان يريك قتيلا اينست كه خدا از تو روح شهادت مى خواهد ان لك درجة لن تنالها الا بالشهادة .

صفاتى كه از ابا عبدالله در كربلا ظهور كرد
صفاتى كه از ابا عبدالله در روز عاشورا ظهور كرد عبارت بود از : 1 - شجاعت بدنى 2 - قوت قلب و شجاعت روحى 3 - ايمان كامل به خدا و پيغمبر و اسلام 4 - صبر و تحمل عجيب 5 - رضا و تسليم 6 - حفظ تعادل و هيجان بيجانكردن و يك سخن سبك نگفتن نه خودش و نه اصحابش 7 - كرم و بزرگوارى و گذشت 8 - فداكارى و فدا دادن .

فلسفه جنگ نور و ظلمت در ميان بشر
ص[ : 162 ( فجيرة كربلا كانت قديما من معاهد الايمان بحرب النور و الظلام , و كان حلولها اناس يؤمنون بالنضال الدائم بين اورمزد و اهرمان ( 1 ) ( دو علم افراشت اسپيد و سياه . . . ) و لكنه كان فى الحقيقة ضربا من المجاز و فنا من الخيال . و تشاء مصادفات التاريخ ان لاترى هذه البقاع التى آمنت باورمزد و اهرمان حربا هى اولى ان تسمى حرب النور و الظلام من حرب الحسين و مقاتليه ( 1 ) ( فلسفه اينكه امام حسين در نزديك ايران مدفون شد ) . و هى عندنا اولى بهذا الاسم من حرب الاسلام و المجوسية فى تلك البقاع و ماوراء ها من الارض الفارسية , لان المجوسى كان يدافع شيئا ينكره , خفى دفاعه شىء من الايمان بالواجب كما تخليه و رآه .
( 2 ) ( شاميون تا حدى نسبت به آل على از روى عقيده مخالفت مى كردند .
قصه عصام بن المصطلق شاهد اين مدعا است ) و لكن الجيش الذى ارسله عبيد الله بن زياد لحرب الحسين كان جيشا يجارب قلبه لا جل بطنه , او يجارب ربه لاجل واليه ( 3 ) ( و حتى مشركين بدر و احد هم غير رؤسايشان روى عقيده مى جنگيدند ) .

روحيه اصحاب ابن زياد
و ركب اناسا منهم الفزع الدائم بقية حياتهم ( 1 ) ( چون عقيده و وجدانش ضد عمل خودش بود و دائما وجدانش به او القاءاتى مى كردند مثل بسيارى از كسانى كه گرفتار عذاب وجدان مى شوند و فرياد مى زنند : مرا بكشيد ! اين وجود ننگين را از بين ببريد ! ديوانگى بسر بن ارطاة در آخر عمرش شايد از همين قبيل بوده . آن فرشته مأمور عذاب اينگونه افراد همان وجدان خود آنها است ) لانهم عرفوا الاثم فيما اقترفوا عرفانا لا تسعهم المغالطة فيه ( 2 ) . . .
خبث باطنى اصحاب عمر سعد جبن و طمع نمى توانند وقايع جنايت آميز كربلا را توجيه كنند و كينه شخصى نيز اگر علاوه شود همچنين , زيرا كينه شخصى در كار نبوده . امام ح