سين هم در عاشورا فرمود : آيا حلالى را حرام و حرامى را حلال كرده ام - كه از روى عقيده با من [ - 1 و بر پاره اى از آنان در بقيه عمرشان وحشتى دائمى چيره گشته بود] .
[ - 2 زيرا آنان به خوبى فهميده بودند كه گناهى بزرگ مرتكب شده اند به طورى كه نمى توانستند مغالطه كنند و خودشان را گول بزنند] .
165 بجنگيد ؟ - يا مالى را برده ام و خونى را ريخته ام - كه روى عداوت شخصى با من بجنگيد ؟ - جبن و طمع نمى توانند مثله و تنكيل و كشتن طفل صغير و آب بستن و اسب تاختن را توجيه كند . بايد گفت در طينت امثال شمر يك نوع خبث ذاتى و كينه با حقى وجود داشته و با هر عمل جوانمردانه مخالف بودند .
نظم در اصحاب سيد الشهداء مطابق نقل عقاد ( ص 184 ) نظمى در كار اصحاب سيد الشهدا بود از اين جهت كه بعضى خودشان را وقايه و سپر امام حسين قرار مى دادند و تا او مى افتاد فورا آن جا ( خلا ) پر مى شد .
گاهى شعرا در بيان خود مى گويند : آرزويم اينست كه يك لحظه محبوب خود را ببينم و بميرم , آرزويم اينست فلان مقصودم حاصل شود و بميرم . به قدرى يك موضوع جالب مى شود كه حاضرند تمام زندگى را و تمام امتداد زمان را در يك لحظه جمع كنند ولى با آن كيفيتى كه مى خواهند . از حيات , كيفيت حيات را مى خواهند نه كميت آن را . ( اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست . . . ) . اصحاب ابا عبدالله از كميت حيات گذشتند و همه حيات را و خوشيهاى حيات را - خوشيهائى كه فقط عده معدودى از صاحبان روحيه عظيم آن را درك مى كنند - در يك نصف روز به علاوه يك شب جمع كردند براى خود . خدا مى داند كه چه عظمت و جلال و زيبائى و جمالى داشته آن فداكاريها و آن به خاك افتادن ها ! انسان نصف روز زنده بماند ولى غرق در آن حالت معنوى باشد برترى دارد بر هزار سال زندگى حيوانى كه جز خوردن و خوابيدن كيفيتى ندارد .
بعضى گفته اند ما طالب عرض عمريم نه طول عمر . عرض عمر كيفيت عمر است . عرض عمر هم در نظرها مختلف است , از نظر بعضيها شكمخوارگى و مستى و قمار و باده گسارى است و از نظر بعضى حريت و استقلال و زير فشار نبودن و عشق معنوى و الهى است[ . ( موسولينى] ( مى گفت : انسان يك سال مثل شير زندگى كند بهتر است از اينكه صد سال مثل گوسفند زندگى كند , ولى گفت : اين گفته را پنهان كنيد . عرض عمر در نظر موسولينى شيرى و درندگى بود و در نظر على ( ع ) مثلا عبادت و خدمت به حقيقت بود .
شجاعت اصحاب اباعبدالله و اعمال حاكى از عقب نشينى لشكر عمر سعد كارهائى سپاه عمر سعد در كربلا كردند كه مى نماياند واقعا در مقابل اين عده قليل عاجز ماندند . از آن جمله :
1 - سرباز زدن از جنگ تن بتن و دست به تيراندازى زدن .
2 - حمله كردن از پشت خيمه ها براى اينكه خيمه ها را بسوزانند و يا از پشت خنجر بزنند .
3 - دستور عمر سعد در مقاتله با شخص سيدالشهدا كه گفت : هذا ابن قتال العرب و دستور او كه مانع صحبت كردن حسين ( ع ) بشوند .
اعمال دنائت ما بانه لشكر عمر سعد دنائتهائى كه اصحاب يزيد به خرج دادند كه از قانون جنگ و فروسيت به كلى دور بود : 1 - منع آب ( نه تنها بر حريف بلكه بر اطفال و كودكان ) .
2 - كشتن اطفال , خصوصا در برابر ديدگان مادر و خواهر و عمه , نظير قضيه طفلى كه له قرطان . ( 1 ) 3 - برهنه كردن بدن امام حسين به واسطه طمع در لباسهاى آن حضرت .
4 - ريختن به سرزنها و كندن حلى و زيور از بدن آنها .
5 - سنگباران و تير باران كردن آن عده قليل .
6 - شماتتهاى لاذع ( 2 ) .
7 - سر شهيد به گردن اسب آويختن .
8 - سب و دشنام .
9 - اسب تاختن بر بدن آن حضرت .
10 - تنگ گرفتن بر اسيران و زدن آنها و سوار كردن آنها بر شتران بى جهاز .
11 - غل كردن بيمار ( امام سجاد عليه السلام ) .
12 - مقابل كردن سرها و اسراء .
13 - جاى بد به اسيران دادن .
14 - شماتت به اسيران داغديده .
15 - جسارت به سر مقدس و دندانهاى مقدس .
16 - كشتن زن ( مادر وهب ) .
17 - عبور دادن اسيران از قتلگاه ( اگر به تقاضاى خود اسيران براى وداع نبوده ) .
18 - آتش زدن به خيام در شبى كه اسرا بايد هنوز بمانند و بسر برند .
19 - نان و غذا ندادن به اطفال به طورى كه اطفال معصوم از دست مردم نان و خرما مى گرفتند و ام كلثوم مانع مى شد .
سه عمل يزيد كه موجب زوال ملك اموى شد ( و مخصوصا اثر عظيم حادثه كربلا ) ص[ : 216 ( لقد كانت ضربه كربلا و ضربة مدينة و ضربة البيت الحرام اقوى ضربات امية لتمكين سلطانهم و تثبيت بنيانهم و تغليب ملكهم على المنكرين و المناز عين , فلم ينتصر عليهم المنكرون و المنازعون بشىء كما انتصروا عليهم بضربات ايديهم , و لم يذهبوا بها ضاربين حقيقة حتى ذهبوا بها مضروبين الى آخر الزمان , و تلك جريرة يوم واحد هو يوم كربلا فاذا بالدولة العريضة تذهب فى عمر رجل واحد مديدالايام ( 1 ) ( و شايد اگر حادثه كربلا نبود به اندازه ملك بنى العباس دوام پيدا مى كرد ) . . .

پاداش سيدالشهدا در دنيا و فلسفه تعظيم عاشورا
ص[ : 224 ( و تسديد العطف الانسانى منا فرض من اقدس الفروض على الناظرين فى سير الغابرين ( 1 ) ( فلسفه عزادارى سيد الشهدا و پاداشى كه بايد تاريخ بدهد ) لان العطف الانسانى هو كل ما يملك التاريخ من جزاء و هو الثروة الوحيدة التى يحتفظ بها الخلود ( 2 ) ( فلسفه تذكر سيدالشهدا از يك جنبه مربوط به ما است كه از يك سرچشمه فيض استفاده مى كنيم , از طرف ديگر تقديرى از شهدا و شهادت است , و از طرف ديگر يك فريضه تاريخى و يك وظيفه اجتماعى در برابر اجتماع است . . . ) .
منفعت فردى عامل تنازع و تضارب و قبض و استخدام اجتماع است , و حس منفعت عمومى و به عبارت ديگر اصول عالى اخلاقى انسان عامل حفظ و تعاون و افاضه و اعانه است . پس اصحاب خير عموم , خدام واقعى اصول و نواميس اجتماعند و از همين جهت است كه اجتماع از آنها تقدير مى كند .

[ 1- ترجمه : در پستى ياوران او ( يزيد ) همين بس كه در كربلا به جهت اعتقادى كه به كرامت و حق آنحضرت داشتند از مقابله رو در رو با آنحضرت مى هراسي دند , ولى پس از شهادت لباس او و زنانش را در ميان اموال غارت شده بيرون مىآوردند . و اينان اگر به دين او و رسالت جدش هم كافر بودند اين عمل آنها در مذهب مردانگى پستترين كار بود] .
1- عقاد , ص[ . 18 ما خاندانى هستيم كه مكر و حيله را ناخوشايند  مى داريم] .
2- سرمايه سخن , جلد دوم [ . ايمان از ترور جلوگيرى كرده است] .
1 - سوره احزاب , آيه[ . 67 پروردگارا ما از سروران و بزرگان خود پيروى كرديم و آنها گمراهمان كردند] .
1 - سوره نساء , آيه[ 54 ترجمه : بلكه ( يهود ) نسبت به مردم ( مسلمين ) حسد مى ورزند به خاطر آنچه كه خدا از فضلش به آنها عطا كرده است] .
1- ترجمه : و اين درگيرى ميان آن دو ( حسين ( ع ) و يزيد ) بازگشت آن به اسبابى بود كه موجب نفرت و جدايى ميان اين دو نفر مى شد كه همان تعصب و حمايت از آثار موروثه گذشتگان آنها , و تعصب در سياست , در عواطف شخصى , در اختلاف اخلاق و تربيت و رشد و تفكر آنها بود] .
2- ترجمه : اى كاش مى دانستم كه او به چه چيز بر من پيروز شد] .
3- ترجمه : به سبب خدا بر تو پيروز شدم اى ابوسفيان] .
1- ترجمه : گمان ندارم كه تا پيش از رسيدن به دريا توقف كنند] .
2- ترجمه : اى روميان ادامه دهيد] .
3- ترجمه : واى بر بنى اصفر ( روميان] ( .
1- ترج