وظ مى ماند] .
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:380.txt">اما عامل بيعت </a><a class="text" href="w:text:381.txt">اما موضوع امر به معروف و نهى از منكر</a><a class="text" href="w:text:382.txt">اما موضوع دعوت مردم كوفه</a><a class="folder" href="w:html:383.xml">بخش پنجم : يادداشت تحريفات در واقعه تاريخى عاشورا</a><a class="text" href="w:text:388.txt">بخش ششم نقدى بر كتاب ( حسين وارث آدم)</a></body></html>فرزندان امام حسين (ع)
امام حسين (ع) داراى شش فرزند بود:
1 - على بن الحسين (امام سجاد) كنيه او ((ابومحمد)) بود، مادرش ((شاه زنان )) دختر يزدگرد (سوم ) بود.
2 - على بن الحسين (ع) (معروف به على اكبر) كه در كربلا در جريان عاشورا به شهادت رسيد، مادرش ((ليلى )) دختر ابوقرة بن عروة بن مسعود ثقفى بود.
3 - جعفر بن حسين كه فرزند نداشت و مادرش از قبيله قضاعيه بود، و جعفر در زمان حيات امام حسين (ع) از دنيا رفت .
4 - عبدالله ، كه در روز عاشورا در آغوش پدر بود، تيرى از جانب دشمن به او اصابت كرد به طورى كه سرش را از بدنش جدا نمود و به شهادت رسيد.
5 - سكينه ، كه مادرش ((رباب )) دختر امرء القيس بن عدى از قبيله كلبى بود.
6 - فاطمه كه مادرش ((ام اسحاق )) دختر طلحة بن عبيدالله از قبيله تيم بود.اما عامل بيعت

امام حاضر بود كه كشته شود و به هيچ وجه حاضر به بيعت نبود . وظيفه امام از اين نظر فقط امتناع بود . اين وظيفه را با خروج از كشور , با متحصن شدن به شعاب جبال ( آنچنانكه ابن عباس پيشنهاد كرد ) , با مخفى شدن هم مى توانست انجام دهد . به عبارت ديگر روش و متد امام از اين نظر جز زير بار نرفتن به هر شكل و لو به خروج از مرز و تا سر حد كشته شدن نيست . روش امام در مقابل عامل بيعت خواستن , محدود به حد امكانات براى به دست گرفتن حكومت نيست و محدود به حد كشته نشدن هم نيست , ولى هيچ وظيفه اى مثبت از قبيل توسعه انقلاب و گسترش دعوت و غيره را ايجاب نمى كند , جلوگيرى از خونريزى ديگران لازم مى شود . از اين نظر امام فقط بايد بگويد : نه .
در آن زمان بيعت امام قطعا جدى و از روى رضا تلقى مى شد و واقعا صحه گذاشتن به خلافت يزيد بود . قرائنى در دست است كه امام به هيچ وجه حاضر به بيعت نبود . آقاى صالحى از[ ( مقتل] ( خوارزمى نقل مى كند كه امام در مذاكراتش با[ ( محمد ابن حنفية] ( فرمود : لو لم يكن فى الدنيا ملجا و لا مأوى لما بايعت يزيد بن معاوية .

اما موضوع امر به معروف و نهى از منكر

 در اينجا بايد اوضاع خاصى را كه در زمان معاويه و در اثر خلافت يزيد پيدا شده بود در نظر گرفت :
الف - خود موضوع خلافت موروثى كه جامه عمل پوشيدن به آرزوى ديرين ابوسفيان بود كه گفت : تلقفوها تلقف الكرة و لتصيرن الى اولادكم وراثة .
أما و الذى يحلف به ابوسفيان لاجنة و لانار . . . ( 1 ) امام در زمان خود معاويه به اين امر و به كارهاى معاويه معترض بود و حتى در يك نامه به معاويه نوشت : من مى ترسم در نزد خدا از اينكه عليه تو قيام نمى كنم م س…ول باشم . امام در زمان معاويه اقداماتى مى كرد كه معلوم بود قصد شورش دارد ( 2 ) .
در اينجا يك مطلب هست و آن اينكه اينگونه قيامها بلكه مطلق امر به معروف ها و نهى از منكرها يك وظيفه تعبدى نيست كه ما هر وقت منكرى را ديديم نهى كنيم و بر ما نباشد كه به نتيجه و اثر كار توجه داشته باشيم , بلكه احتمال اثر يا اطمينان به نتيجه لازم است , يعنى اين كار از نوع كارهائى است كه بر مكلف است نتيجه كار را برآورد كند , والا بى جهت نيرويى را مصرف كرده و به هدر داده است . ( مسئله اعتقاد امام به نتيجه كارش مربوط است به آنچه قبلا گفتيم كه امام از نظر عامل امر به معروف و نهى از منكر , منطقش منطق انقلابى و منطق شهيد و طرفدار توسعه خونريزى و گسترش انقلاب بود , مطلبى و پيامى داشت كه آن پيام را فقط مى خواست با خون رقم كند كه هرگز پاك نشود . ) آيا امام خود به نتيجه كار خود و هدر نرفتن خود معتقد بود يا نه ؟ بلى معتقد بود , به چند دليل : الف - در جواب شخصى كه[ ( رياشى] ( نقل مى كند فرمود : ان هؤلاء اخافونى و هذه كتب اهل الكوفة و هم قاتلى , فاذا فعلوا ذلك و لم يدعوالله محرما الا انتهكوه بعث الله اليهم من يقتلهم حتى يكونوا اذل من فرام المرأة . ( 1 ) ( كامل ابن اثير , جلد 3 ) .
ب - در روز عاشورا خطاب به مردم فرمود : ثم ايم الله لا تلبثون بعدها الا كريثما يركب الفرس حتى تدور بكم دور الرحى و تقلق بكم قلق المحور . ( 2 ) ج - در روز عاشورا خطاب به اهل بيت خود فرمود : استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظكم و منجيكم من شر الاعداء
و يعذب اعاديكم بانواع البلاء ( 1 ) .
د - به عمر سعد فرمود : به خدا ملك رى نصيب تو نخواهد شد , مى بينم كه بچه هاى كوفه به سرت سنگ مى پرانند آنطور كه به درخت ميوه سنگ مى زنند .

1- خلافت را چون توپ به يكديگر پاس دهيد و آنرا نزد اولاد خود به ارث نهيد . هان سوگند به آنكه ابوسفيان به او سوگند مى خورد نه بهشتى در كار است و نه دوزخى] .
2- اما اينكه در نمره 6 يادداشتهاى نهضت حسينى از كتاب آقاى صالحى از[ ( رجال كشى] ( و از[ ( الامامة و السياسة] ( نقل كرديم كه امام به او نوشت : لا اريد لك حربا و لا عليك خلافا , ناظر به زمان حال بود و قطعا امام در زمان معاويه و براى آن زمان چنين قصدى نداشت .
1- اينان براى من ايجاد وحشت كرده اند , و اينها نامه هاى دعوت كوفيان است كه اكنون به قتل من كمر بسته اند , و چون دست به خون من بيالايند و حرامى را نگذارند جز اينكه مرتكب شوند , خداوند كسى را برانگيزد تا همه را قتل عام كند تا آنجا كه از كهنه رگل زنان بى ارزش تر خواهند شد .
2 - لهوف , ص[ . 42 سپس به خدا سوگند جز زمان اندكى به اندازه زمان سوارشدن بر اسب نمانيد تا اينكه اين آسياب به گردش آيد و شما را در تنگناى محور خويش گيرد .

اما موضوع دعوت مردم كوفه :

اين دعوت براى چيست ؟ قطعا براى قبول زمامدارى و به ست آوردن قدرت و مركز قرار دادن كوفه بود . كوفه سرباز خانه جهان اسلام بود . نامه اى كه وجوه رجال و اشراف كوفه نوشتند , بسيار محكم و اصولى بود كه در يادداشتهاى[ ( نهضت حسينى] ( شماره 16 نقل كرديم : اما بعد فالحمد لله الذى قصم عدوك الجبار العنيد الذى انتزى على هذه الامة فابتزها امرها , و غصبها فيئها , و تأمر عليها بغير رضا منها , ثم قتل خيارها , و استبقى شرارها , و جعل مال الله دولة بين جبابرتها و اغنيائها , فعبدا له كما بعدت ثمود . انه ليس علينا امام فاقبل لعل الله يجمعنا بك على الحق . ( 2 )
امام هم در جواب آنها ضمن ابلاغى كه به نام مسلم صادر مى كند مى نويسد : انى بعثت اليكم اخى و ابن عمى و ثقتى فى اهل بيتى . . . و لعمرى ما الامام الا العامل بالكتاب , القائم بالقسط , الدائن بدين الله . ( 1 ) در اين نامه تز ام ام راجع به حاكم و حكومت مشخص مى شود , و نشان مى دهد عنايت امام را به مسأله رهبرى در درجه اول , و اينكه بزرگترين منكر خود يزيد است و پستى كه اشغال كرده است .
وضع امام از اين جهت عينا وضع پدرش على ( ع ) است بعد از كشته شدن عثمان كه آن حضرت اجتماع مردم را بر بيعت , اتمام حجت برخود مى داند با اينكه قلبا مايل نيست از باب اينكه آينده را مبهم مى داند و فرمود : فانا مستقبلون ا