ر مى كنيم و ان حال القضاء دون الرجاء فلن يتعد ( يعتد ) من كان الحق نيته و التقوى سريرته ( 1 ) . به علاوه از امام جمله هائى شنيده شده است در بين راه كه نشان مى دهد امام اين سفر خود را سفر سلامت نمى دانسته است . اگر خطبه خط الموت على ولد آدم . . . و جمله : و ان من هوان الدنيا ان رأس يحيى بن زكريا اهدى الى بغى من بغايا بنى اسرائيل , ( 2 ) و همچنين خواب معروف ان الله شاء ان يراك قتيلا , يا : ان لك درجة عندالله لن تنالها الا بالشهادة اصل قابل اعتمادى داشته باشد كه ديگر مطلب خيلى واضح است .
د - آيا امام از اول به قصد كربلا حركت كرد يا نه ؟ و اگر فرضا به قصد كربلا حركت نكرد , آيا به قصد كشته شدن و با علم به كشته شدن حركت كرد يا نه ؟ از نظر تاريخى نمى توان اثبات كرد كه امام به قصد كربلا و يا با علم به كشته شدن حركت كرد , بلكه از نظر تاريخ كه ظواهر قضايا را نقل مى كند , امام به طرف كوفه و قصد كوفه حركت كرد و در اثر برخورد با[ ( حر] ( و اجازه ندادن[ ( حر] ( كه امام از حوزه عراق خارج شود و حاضر نشدن امام كه تحت الحفظ[ ( حر] ( به كوفه برود , راهى را به طرف غرب و چپ جاده پيش گرفتند تا رسيدند به كربلا , و بعد در اثر نامه ابن زياد در آن محل متوقف شدند . و از نظر علم به كشته شدن هم تاريخ جز مخطور بودن و غير قابل اطمينان بودن اين سفر را اثبات نمى كند .
در عين حال اين جهت منافات ندارد با جهت ديگر و آن اينكه امام در يك سطح ديگرى كه سطح معنويت و امامت است , مى دانسته كه عاقبت به كربلا نزول خواهد كرد و در همانجا شهيد خواهد شد .
ه - امام پس از برخورد با[ ( حر] ( و در كربلا در چند جا اعلام انصراف كرده است . اين اعلام انصراف به چه معنى است ؟ قبلا گفتيم كه اعلام انصراف امام , انصراف از رفتن به كوفه و از داوطلبى از تشكيل حكومت كوفه بود نه از انصراف از دفاع مقدس امتناع بيعت , و نه انصراف از قيام مقدس اعتراضى امر به معروف و نهى از منكر . بر خلاف عقيده آقاى صالحى , امام پس از سقوط كوفه , از دو هدف ديگرش دست برنداشت و امتناع از بيعت و همچنين اعتراض به حكومت را تنها در زمينه زعامت مفيد نمى دانست , به خطر ايندو هم كاملا واقف بود ولى مى خواست پيام خود را و اعلام جرم خود را و جواب[ ( نه] ( به بيعت را با خون خود بنويسد كه هرگز پاك نشود .
و - بديهى است كه از نظر عامل دعوت كوفيان , قيام امام يك قيام ابتدائى است , بلكه از اين جهت اقدام براى به دست گرفتن زمام امور است و تنها جنبه شورش بر ضد حكومت براى تضعيف يا اصلاح نيست . يعنى طبق عامل نهى از منكر , هدف بايد اصلاح باشد خواه به صورت تضعيف يا سقوط حكومت , و خواه به صورت اصلاح حكومت .
ز - معلوم شد به موجب هر يك از اين عاملها امام يك وظيفه مخصوص دارد . و ضمنا معلوم شد كه به اعتبار هر يك از عاملها نهضت امام ارزش مخصوصى پيدا مى كند . به موجب عامل دعوت و احتمال موفقيت كه حداكثر 50 درصد است , ارزش نهضت همينقدر است كه امام با پيدايش يك فرصت احتمالى , نمى نشيند و فرصت را از دست نمى دهد , و ضمنا نظر و تز امام راجع به حكومت كه در نامه به اهل كوفه توسط مسلم و در خطبه بيضه پيدا است , روشن مى شود . و از نظر عامل بيعت كه تا آنوقت حتى مردم كوفه اعلام نصرت نكرده بودند ارزش كار امام در اين حد است كه تقاضاى يك حكومت نيرومند و خونخوارى را براى بيعت نمى پذيرد و حاضر مى شود خونش را بريزند و بيعت نكند . به موجب اين عامل اگر حكومت كارى به او نمى داشت و از او چيزى نمى خواست , امام هم كارى به كار آنها نداشت , و به موجب عامل اول اگر مردم كوفه اعلام آمادگى نمى كردند , امام ياغى نمى شد و بسا كه بيعت هم مى كرد . به هر حال عامل امتناع از بيعت , ارزش بيشترى از عامل پذيرش دعوت دارد زيرا در عامل پذيرش دعوت , چند در صدى احتمال جان به سلامت بردن به علاوه موفقيت در زمامدارى و ساقط كردن حريف وجود دارد ولى در عامل امتناع از بيعت در روزهايى كه شروع شد احتمال قريب به يقين كشته شدن بود . اما عامل امر به معروف و نهى از منكر كه خود امام هم زياد به آن استناد كرده و در آن موارد نامى از امتناع بيعت يا پذيرش دعوت نبرده است , از هر دو عامل اول ارزش بيشترى دارد 191 زيرا به موجب اين عامل به هر حال امام خود را با حكومت وقت درگير كرده است و اين درگيرى از نوع هجوم بوده و از طرف خود او شروع شده است نه از ناحيه مردم و نه از ناحيه حكومت . به موجب اين عامل , امام , مهاجم و معترض است نه مدافع , كارش عمل ابتدائى است نه صرفا عكس العمل منفى در مقابل تقاضاى بيعت و يا عكس العمل مثبت در مقابل تقاضاى همكارى براى تشكيل حكومت . به موجب اين عامل خواه حكومت بيعت بخواهد و يا نخواهد , او معترض و طرفدار تغيير وضع موجود است . خواه مردم كوفه او را بپذيرند و يارى كنند و يا نپذيرند و يارى نكنند , باز هم او معترض و طرفدار تغيير است . و از اين نظر است كه فوق العاده ارزنده است و درس است و آموزنده است .
پس اين سه عامل , هم از نظر وظيفه و عكس العملى كه براى امام ايجاب مى كند , و هم از نظر ارزندگى و اهميت و قابليت بزرگداشت , و هم از نظر آموزندگى و درسى با هم تفاوت دارند , و چنانكه قبلا مكرر گفتيم , از نظر اين منطق , انقلاب است و امام طرفدار توسعه انقلاب است .

1- خود را آماده بلا كنيد , و بدانيد كه خداوند حافظ و رهايى بخش شما از دشمنان است , و دشمنانتان را به انواع بلا كيفر خواهد داد.
2- اما بعد , سپاس خدايى راست كه پشت دشمن جبار و گردنكش تو را شكست , همان دشمنى كه بر اين امت شوريد و زمام حكومتش را ربود , و دارائيش را غصب كرد , و بدون رضايتشان بر آنها فرمانروائى كرد , سپس خوبانشان را كشت , و اشرارشان را باقى داشت , و اموال خدا را ميان گردنكشان و ثروتمندانشان دست به دست گردانيد . از رحمت خدا دور باشد چنانكه قوم ثمود دور شدند . راستى كه ما رهبر نداريم , به سوى ما بشتاب , اميد آنكه خداوند ما را به دست شما گرد حق جمع آورد] .
1 - ارشاد مفيد , ص 214 با كمى اختلاف[ . من برادر و عموزاده و شخص مورد اطمينان خود از ميان خاندانم را به سوى شما گسيل داشتم . . . و به جان خودم سوگند كه مقام رهبرى را نسزد مگر آنكس كه عامل به كتاب خدا و قائم به دادگرى و حاكم و عامل به دين خدا باشد] .
2 - نهج البلاغه , خطبه 90 ,[ زيرا ما با امرى روبرو هستيم كه چندين رنگ و چهره دارد] .
3- نهج البلاغه , خطبه[ . 3 و اگر حضور مردم نبود و حجت خدا با وجود ياور بر من تمام نمى شد , ريسمان حكومت را بر كوهان شترش رها مى ساختم , و پايان خلافت را با جام آغازش سيراب مى كردم ( كنايه از آنكه دست از اقدام و قبول مى داشتم چنانكه در آغاز بداشتم] ( .
1 - سوره انفال , آية[ . 42 تا هر كس كه هلاك ( گمراه ) يا زنده ( هدايت ) مى شود از روى دليل باشد] .
1 - سوره قصص , آيه 21 و[ . 22 پس ( موسى عليه السلام ) از آن ديار ترسان و نگران بيرون شد و گفت : پروردگار من ! مرا از گروه ستمگران رهايى بخش . و چون به سوى مدين حركت نمود گفت : اميد آنكه پروردگارم مرا به راه راست رهنما باشد] .
2 - همان سوره , آيه[ . 20 سران قوم جلسه كرده و تصميم دارند كه تو را بكشن