 دستور محرمانه و خصوصى دانستند . امام حسين فداى گناهان امت شد ! او كشته شد تا گناهان امت بخشيده شود ! بدون شك اين يك فكر مسيحى است كه در ميان ما نيز رايج شده است . اين فكر است كه امام حسين را به كلى مسخ مى كند و او را به صورت سنگر گنهكاران در مىآورد , قيام او را كفاره عمل بد ديگران قرار مى دهد : امام حسين كشته شد كه گنهكاران از عذاب الهى بيمه شوند ! جوابگوى معصيت معصيتكاران باشد . ( 1 ) ( به شخصى گفتند تو چرا نماز نمى خوانى , روزه نمى گيرى , مشروب مى خورى ؟ گفت من ؟ ! شب جمعه در هيئت , سينه سه ضربه مرا نديدى ؟ ! آقاى بروجردى هر چه خواستند سردسته هاى قمى را از بعضى كارها منع كنند قبول نكردند , گفتند ما همه سال جز يك روز مقلد شما هستيم . ) چيزى كه هست فرق ما با مسيحيان اينست كه مى گوئيم يك بهانه اى
257 لازم است , به قدر بال مگسى اشك بريزد و همان كافى است كه جواب دروغگوئيها , خيانتها , شرابخواريها , رباخواريها , ظلمها و آدمكشيها بشود ! مكتب امام حسين بجاى اينكه مكتب احياء احكام دين باشد , مكتب اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكاة و أمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر باشد , و همانطور كه خودش فرمود : اريد ان آمر بالمعروف , و انهى عن المنكر , مكتب ابن زياد سازى و يزيد سازى شد .
در اين زمينه است كه افسانه ها ساخته شده از قبيل داستان مردى كه سر راه را مى گرفت و آدمها را مى كشت و لخت مى كرد , اطلاع پيدا كرد كه قافله اى از زوار حسينى امشب از فلان نقطه عبور مى كنند , در گردنه اى كمين كرد و در حالى كه انتظار مى كشيد خوابش برد و قافله آمد و گذشت و او متوجه نشد . قافله كه مى گذشت , گرد و غبار بلند شده بود و روى لباسها و بدن او نشست . در همين حال خواب ديد كه قيامت بپا شده و او را هم كشان كشان به طرف جهنم مى برند به جرم خونهاى نا حقى كه ريخته و مالهايى كه دزديده و امنيتى كه سلب كرده است ( زيرا از نظر اسلام اينها محارب خوانده مى شوند و انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله . . . ان يقتلوا أو يصلبوا أو تقطع ايديهم ( 1 ) . . . رجوع شود به تفسير آيه و به بحث فقهى مطلب ) ولى همينكه به نزديك جهنم رسيد , جهنم از قبول او امتناع كرد و امر شد او را برگردانيد زيرا اين كسى است كه در وقتى كه در خواب بوده , غبار زوار حسينى بر روى او نشسته است !
فان شئت النجاة فزر حسينا { لكى تلقى الاله قرير عين فان النار ليس تمس جسما { عليه غبار زوار الحسين ( 1 ) پس وقتى كه غبار زوار حسين بر روى يك دزد جانى بنشيند او را نجات دهد , خود زوار چه مقام و درجه اى دارند ! و حتما بالاتر از ابراهيم خليل خواهند بود ! به قول شاعر : من خاك كف پاى سگ كوى كسى ام { كو خاك كف پاى سگ كوى تو باشد و به قول شاعر اصفهانى مردى را در قيامت مىآورند و ملائكه غلاظ و شداد او را به محضر عدل الهى مى برند و هى به گناهان او شهادت مى دهند و مورد توجه فرشته مأمور رسيدگى[ واقع] نمى شود , مى گويند : شكمها پاره كرده است , . . . ديوان مكرم صفحه 133 : اگر اين مرده اشكى هديه كرده { و لش كن گريه كرده عصيان گر معصيت يا خفيه كرده { ولش كن گريه كرده نماز اين بنده عاصى نكرده { مه حق روزه خورده ولى يك ناله در يك تكيه كرده { ولش كن گريه كرده اگر پستان زنها را بريده { شكمهاشان دريده هزاران مرد رابى خصيه كرده { ولش كن گريه كرده اگر از كودكان شيرخواره { شكمها كرده پاره به دسته گريه هاى نسيه كرده { ولش كن گريه كرده خوراك او همه مال يتيم است { گناه او عظيم است خطا در شهر و هم در قريه كرده { ولش كن گريه كرده اگر بر ذمه او حق ناس است { خدا را ناشناس است براى خود جهان را فديه كرده { ولش كن گريه كرده به دست خود زده قداره برفرق { به خون خود شده غرق تن خود زين ستم بى بنيه كرده { ولش كن گريه كرده نمى ارزد دو صد تضييع ناموس { به يك سبوح و قدوس اگر اشكى روان بر لحيه كرده { ولش كن گريه كرده 6 - قبلا گفتيم عامل تحريف دو چيز است . اكنون مى گوئيم عامل تحريف چند چيز است :
الف - اغراض دشمنان اين وقايع كه كوشش مى كنند اينها را قلب و تحريف كنند , چنانكه نمونه اش را در نمره 4 ديديم .
ب - حس اسطوره سازى و قهرمان سازى خيالى كه در بشر وجود دارد كه قبلا به آن اشاره شد و آقاى دكتر شريعتى در سخنرانى عيد غدير , مبناى توجه بشر را به اساطير به نحو احسن بيان كردند . و گفتيم همين حس است كه على را آنجا مى برد كه جبرئيل از آسيب شمشير على چهل روز نمى تواند بالا برود , و ضربت على آنچنان نرم و برنده صورت مى گيرد كه خود[ ( مرحب] ( متوجه نمى شود و به على مى گويد : يا على ! اينهمه كه از تو تعريف مى كنند , همه زور و هنر تو همين است ؟ ! على مى گويد خودت را يك تكان بده تا ببينى چه خبر است . تا تكان مى خورد نيمى به اين طرف و نيمى به آن طرف مى افتد !
ج - در خصوص حادثه عاشورا يك عامل خاصى هم دخالت كرده است و آن اينكه به خاطر فلسفه خاصى از طرف پيشوايان دين توصيه شده كه اين جريان به عنوان يك مصيبت يادآورى شود و مردم بر آن بگريند . فلسفه اين تذكر و گريستن و گرياندن , احياء اين خاطره است و فلسفه احياء آن اينست كه هدف كلى اين نهضت براى هميشه زنده بماند و امام حسين هر سال در ميان مردم به اين صورت ظهور كند و مردم از حلقوم او بشنوند كه : الا ترون ان الحق لا يعمل به , و ان الباطل لا يتناهى عنه , مردم هميشه بشنوند : لا ارى الموت الا سعادة و الحياة مع الظالمين الا برما , مردم بشنوند اين ندايى را كه با حماسه سروده شده است و ببينند اين تاريخى را كه با خون نوشته شده است .
ولى اين مطلب بدون توجه به هدف گريستنها و گرياندنها , خود گريستن موضوع شده است , بلكه هنر مخصوص شده است . گريز زدن خود يك هنرى است در ميان اهل منبر و روضه خوان ها . قهرا براى اينكه مردم بهتر و بيشتر گريه كنند , و به ظاهر براى اينكه اجر و ثواب بيشترى پيدا كنند , روضه هاى دروغ جعل شد . مردم ما هم فعلا مثل چايخورهايى كه به چاى پررنگ عادت كرده باشند كه چاى كمرنگ آنها را نمى گيرد , به روضه هاى خيلى داغ و پرحاشيه عادت كرده اند و اين خود عاملى شده كه اجبارا عده اى از اهل منبر براى اينكه مردم گريه بكنند , روضه هاى دروغ , و اگر بخواهيم محترمانه بگوئيم , روضه هاى ضعيف مى خوانند .
اينجا دو داستان دارم : مى گويند يكى از علماء آذربايجان هميشه از روضه هاى بى اصلى كه خوانده مى شد رنج مى برد و به اهل منبر اعتراض مى كرد . معمولا مى گفت اين زهر مارها چيست كه شما مى خوانيد ؟ ! ولى كسى به سخنانش گوش نمى كرد , تا آنكه يك دهه خودش در مسجد خودش روضه گرفت و بانى هم خودش بود . با روضه خوان شرط كرد كه به اصطلاح خودش از آن زهر مارها قاطى نكند . روضه خوان گفت : آقا ! من حرفى ندارم ولى بدانيد كه مردم گريه نمى كنند . گفت : تو چكار دارى ؟ ! در مجلس من نبايد از آن زهرمارى ها يعنى روضه هاى دروغ خوانده شود . مجلسى بپا شد . آقا خودش در محراب , و منبر هم كنار محراب . منبرى وارد روضه شد ولى هر چه خواست با روضه راست مردم گريه كنند نشد . آقا خودش هم دست را به پيشانى گذاشته بود و ديد عجب ! مجلس خيلى يخ شد , و لا بد با 