شفى در هيچ كتابى ديده نشده است . اما قصه زبيده و شهر بانو و قاسم ثانى در خاك روى و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده , پس آن از خيالات واهيه است . . . تمام علماى انساب متفقند كه قاسم بن الحسن عقب ندارد ( بلكه صغير بوده ) .
22 - صفحه 195 - مى گويد[ : ( مسعودى كه شيعه است و معاصر كلينى است , در[ ( اثبات الوصية] ( عدد كشتگان امام را به 1800 تن رسانده است آنهم به عبارت : و روى انه قتل بيده ذلك اليوم الفا و ثمانمائة . و محمد بن ابى طالب به هزار و نهصد و پنجاه نفر رسانده است . اما در كتابى كه هزار سال بعد نوشته شده ( اسرار الشهاده در بندى ) عدد مقتولين امام را به سيصد هزار و عدد مقتولين حضرت ابوالفضل را به بيست و پنج هزار و از سايرين نيز به بيست و پنج هزار نفر رسانده است] ( .
( اگر فرض كنيم امام در هر ثانيه يك نفر كشته باشد , سيصد هزار نفر مقدار هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مى خواهد كه باروز هفتاد و دو ساعت نيز قابل اصلاح نيست , و بيست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در يك ثانيه كشته شود , شش ساعت و پنجاه و شش دقيقه و چهل ثانيه وقت مى خواهد . به علاوه جمعيت يك ميليون و ششصد هزار نفر در صحراى كربلا جا نمى گيرد . وسائل و اسبابش از كجا فراهم مى شود ؟ آنهم همه از مردم كوفه بودند , از حجاز و شام كسى نبود . ( 1 ) خداوند عقلى بدهد .
23 - در صفحه 202 اشاره مى كند به افسانه ديگرى كه ما نظر به آنچه قبلا نقل كرده ايم آنرا دوازدهم قرار مى دهيم : يب - روزى حضرت امير در بالاى منبر خطبه مى خواند . حضرت سيدالشهدا عليه السلام آب خواست . حضرت به قنبر امر فرمود آب بياور . عباس در آنوقت طفل بود , چون شنيد تشنگى برادر را , دويد نزد مادر و آب براى برادر گرفت در جامى و آنرا بر سر گذاشت و آب از اطراف مى ريخت . به همين قسم وارد مسجد شد . چشم پدر بر او افتاد , گريست و فرمود امروز چنين و روز عاشورا چنان . . .
البته قصه بايد در كوفه باشد زيرا سخن از خطابه و منبر است , و در آنوقت امام حسين يك مرد سى و چند ساله است و ممكن نيست در حضور جمع در حين خطبه پدر از پدر آب بخواهد . به علاوه در هيچ مدركى وجود ندارد .
يج - حضرت ابوالفضل در صفين هشتاد نفر را يكى پس از ديگرى به هوا انداخت كه هنوز اولى برنگشته بود و هر كدام برمى گشت , با شمشير دو حصه مى نمود . . .
يد[ - ( براى ذريه طاهره دوشيزگانى بهم بافتند خصوص براى حضرت ابى عبدالله ( ع ) , بعضى را در مدينه گذاشتند و بعضى را در كربلا شوهر دادند و بعضى را به جهت صدق كلام جبرئيل صغيرهم يميتهم العطش در كربلا از تشنگى بكشتند و بعضى را در قتلگاه شبيه عبدالله بن الحسن شهيدش كنند] ( . . .
.
24 - صفحه 208 : خاتمه در مذمت گوش دادن به اخبار كاذبه و حكايات و قصص دروغ مجالس تعزيه دارى . خداوند در مقام مذمت يهودان بلكه منافقين و بيان صفات خبيثه و افعال قبيحه ايشان مى فرمايد : سماعون للكذب اكالون للسحت . ( 1 ) درباره اهل بهشت مى فرمايد : لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا . ( 2 ) درباره اهل دوزخ كه در اين جهان به دروغ عادت كرده اند و در آخرت و موقف نيز ترك نكنند مى فرمايد : ويوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة كذلك كانوا ي…فكون . ( 3 ) ايضا : و يوم يبعثهم الله جميعا فيحلفون له كما يحلفون لكم و يحسبون انهم على شىء الا انهم هم الكاذبون . ( 4 ) ايضا : ثم لم تكن فتنتهم الا ان قالوا والله ربنا ما كنا 1 - سوره مائده , آيه[ . 42 به دروغ گوش دهند و حرام خورند] .
2 - سوره نبأ , آيه[ . 35 در آنجا سخن لغو و دروغ نشنوند] .
3 - سوره روم , آيه[ . 55 روزى كه قيامت بر پا شود مجرمان سوگند خورند كه جز ساعتى درنگ نكرده اند . اينچنين از حق منحرف و منصرف مى شوند] .
4 - سوره مجادله , آيه[ . 18 و روزى كه خدا همه آنها را برانگيزد پس براى او سوگند 275 مشركين انظر كيف كذبوا على انفسهم و ضل عنهم ما كانوا يفترون . ( 1 ) و ايضا : و اجتنبوا قول الزور . ( 2 ) ايضا : و الذين لا يشهدون الزور . ( 3 ) 25 - صفحه 213 : و نيز دلالت كند بر قبح و مذمت آن , استقراء غالب معاصى كه محل آن مانند غالب اقسام دروغ , زبان است مثل غيبت و غنا و سب و بهتان و استهزاء و نظاير آنها , زيرا كه چنانكه غيبت در شرع حرام است , گوش دادن به آن نيز حرام است , خوانندگى حرام است , گوش دادن به آن نيز حرام است , سب اولياء خداوند يا م…من كفر يا معصيت است , گوش دادن به آن نيز حرام است . خداى تعالى فرمايد : و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ( 4 ) . . . هر كس مرتكب گناهى شد , به آيه اى از آيات الهى استهزاء كرده است .
26 - حال سزوار است كه ارباب دانش و بينش , مجالس مصائب جديده حضرت ابى عبد الله ( ع ) را ترتيب مى دادند و صدماتى كه بر آن وجود مبارك مى رسد از زائر و مجاور و خادم و حامل علوم آن حضرت و متعبدين و ناسكين و مأمورين و غير ايشان به انواع و اقسامش در شب و روز جمع كرده به دست ديندار دلسوزى دهند كه در مجالس اهل تقوا و ديانت و غيرت و عصبيت بخوانند و بسوزند و بگيرند و از خداوند متعال تعجيل فرج و ظهور سلطان ناشر عدل و امان و باسط فضل و احسان و قامع كفر و نفاق و عدوان را بخواهند .
27 - اين بحث در چهار فصل بيان مى شود : الف - معنى تحريف و انواع تحريفها و اينكه در حادثه عاشورا انواعى از تحريف واقع شده است .
ب - عوامل تحريف به طور عموم و عوامل تحريف به طور خصوص در حادثه عاشورا , و به عبارت ديگر مسئولان تحريف در حوادث به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص .
ج - تشريح تحريفهايى كه لفظا يا معنى , شكلا يا روحا در حادثه عاشوراى حسينى صورت گرفته است .
د - وظيفه علماء امت در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور خصوص كه : اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يظهر علمه و الا فعليه لعنة الله ( 1 ) . ايضا : و ان لنا فى كل خلف عدولا ينفون عنا تحريف الغالين و انتحال المبطلين , ( 1 ) و وظيفه ملت مسلمان در اين باب به طور عموم و در اين حادثه به طور مخصوص از نظر حرمت شركت در استماع و لزوم مبارزه عملى و نهى از منكر .
28 - معنى تحريف : راغب در[ ( مفردات] ( مى گويد : حرف الشىء طرفه . . . و تحريف الشىء امالته كتحريف القلم . و تحريف الكلام ان تجعله على حرف من الاحتمال يمكن على الوجهين . قال عز و جل : يحرفون الكلم عن مواضعه . . . و من بعد مواضعه . . . ( 2 ) در تفسير امام فخر رازى جلد ( 3 ) صفحه 134 ذيل آيه 75 از سوره بقره مى گويد : قال القفال : التحريف : التغيير و التبديل , و أصله من الانحراف عن الشىء و التحريف عنه , قال تعالى[ : ( الا متحرفا لقتال او متحيرا الى فئة] ( . ( 3 ) و التحريف هو امالة الشىء عن حقه .
يقال : قلم منحرف اذا كان رأسه قط مائلا غير مستقيم . قال القاضى : ان التحريف اما أن يكون فى اللفظ أو فى المعنى . و حمل التحريف على تغيير اللفظ اولى من حمله على تغيير المعنى ( 1 ) . . .
تحريف لفظى به اينست كه مثلا لفظى كم يا زياد مى كنند و يا كلمه يا جمله اى را پس و پيش كنند و به هر حال معنى را كم يا زياد[ كنند] يا تغيير دهند . خطر بزرگ در تحريفات مغير معنى است .
اينگونه تحريفات د