مام حسين بازى شاهان از مكه خارج شد , بى خبر بودن امام سجاد ( ع ) از وقايع , افسانه اسب آوردن زينب براى ابا عبدالله و بوسيدن گلوگاه آن حضرت , بيهوش شدن امام سجاد ( ع ) و امام صادق ( ع ) .
اين تحريفها بعضى مربوط است به قبل از حادثه نظير آب آوردن حضرت ابى الفضل در كودكى براى امام , بعضى مربوط است به بين راه مثل خروج امام از مكه بازى پادشاهان , بعضى مربوط است به روز عاشورا مثل داستان ليلى , عروسى قاسم , آمدن زينب در حين احتضار به بالين ابا عبدالله , اسب حاضر كردن زينب براى امام , افتادن سكينه روى سم اسب , بوسيدن زير گلو , آمدن هاشم مرقال , آمدن زعفر جنى , و عدد مقتولين , و بعضى مربوط است به بعد[ از اين حادثه] مثل حادثه اربعين , بيهوش شدن امام سجاد , افتادن امام صادق در كفشكن .
33 - اما تحريف معنوى : تحريف معنوى يعنى منحرف كردن روح و معنى يك جمله يا يك حادثه , و چون بحث در اطراف حادثه است پس تحريف معنوى يك حادثه يعنى اينكه علل و انگيزه ها و همچنين هدف و منظورهاى آن حادثه را چيز ديگر غير از آنچه هست معرفى كنيم . مثلا شما به ديدن شخصى مى رويد , يا شخصى را به خانه يا مجلس خودتان دعوت مى كنيد , ديگرى مىآيد مى گويد : مى دانى منظور فلانى از آمدن به خانه تو چيست ؟ ( يا از دعوت تو چيست ؟ ) مى خواهد مثلا دخترش را به پسر تو بدهد , در صورتى كه شما چنين منظورى هرگز نداريد .
تحريف در جمله ها سه مثال دارد كه قبلا اشاره كرديم .
در بسيارى از حوادث تاريخى جهان , از نظر تفسير و توجيه , تحريف شده يا عمدا يا جهلا كه فعلا وارد آنها نمى شويم .
حادثه بزرگ و با عظمت عاشورا گذشته از تحريفهاى لفظى و شكلى مربوط به حوادث و جرياناتى كه بوده است , دچار يك سلسله تحريفهاى مهمتر در ناحيه روح و معنى و تفسير و توجيه گرديده است .
مى دانيم امام حسين نهضتى كرده است كه شرائط سه گانه عظمت را دارا بوده است .
الف - مقدس بودن هدف و شخصى نبودن آن , به خاطر انسانيت بودن آن كه توأم با فداكارى و گذشت از منافع فردى بوده است . به همين دليل بشريت اينگونه افراد را كه مرز ميان خود و ديگران را شكسته اند از خود مى داند و خود را از آنها مى داند , او را فداى امت و مصالح امت مى بيند .
ب - اينكه توأم بوده با يك بصيرت قوى و نافذ , و آنچه ديگران در ظاهر نمى ديد ند او در پشت پرده مى ديده است . آنچه ديگران در آينه نمى ديدند , او در خشت خام مى ديده است . به عبارت ديگر از محيط خودش پيش بود .
ج - اينكه نورى بوده كه در ميان يك ظلمت كامل درخشيده است به شرحى كه قبلا گفته ايم .
از طرف ديگر اولياء دين سخت توصيه كرده اند به مردم راجع به اخبار اين حادثه و عزادارى دائم و زيارت تربت او .
در اينجا سخن اينست كه امام چرا نهضت كرد و بعد چرا پيشوايان اسلام توصيه كردند كه اين حادثه زنده بماند .
تحريفى كه در اصل حادثه رخ داد اين بود كه[ گفتيم امام حسين] كفاره گناه امت را بدهد و سنگر گنهكاران باشد , بيمه كند معصيتكاران را .
تحريف دوم اين بود كه اين حادثه جنبه خصوصى و فردى دارد , يعنى آن را به آسمان برديم و غير قابل پيروى قرار داديم و از مكتب بودن و درس بودن خارج كرديم , آن را در اوضاع و احوال عصر و زمان خود از يك طرف و دستورهاى اسلام در اين زمينه ها از طرف ديگر قرار نداديم كه بتواند مكتب و مدرسه و الهام بخش باشد .
پس دو كار به سرش آورديم . اول آن را از مكتب بودن از راه خصوصى كردن - خارج كرديم . دوم اينكه به علاوه آن را به صورت يك مكتب گنهكارسازى درآورديم و گفتيم هر گناهى بكنيم سينه سه ضربه آن را جبران مى كند .
تحريف ديگر در موضوع دستورها درباره فلسفه عزادارى است . در اينجا گاهى گفتيم براى تسلى خاطر حضرت زهرا است چون ايشان در بهشت هميشه بيتابى مى كنند و هزار و چهار صد سال است آرام ندارند , با گريه هاى ما ايشان آرامش پيدا مى كنند , پس آن را يك خدمت خصوصى به حضرت زهرا تلقى كرديم .
دوم اينكه به چشم يك آدم نفله شده كه حداكثر مقامش اينست كه بى تقصير به دست يك ظالم كشته شد پس بايد برايش متأثر بود به امام نگاه كرديم . فكر نكرديم كه تنها كسى كه نفله نشد و براى هر قطره خون خود ارزش بى نهايت قرار داد او بود . كسى كه موجى ايجاد كرد كه قرنها كاخهاى ستمگران را لرزاند و مى لرزاند و نامش با آزادى و برابرى و عدالت و توحيد و خداپرستى و ترك خود پرستى يكى شده چگونه هدر رفته است ؟ ! ما هدر رفته ايم كه عمرى را جز در پستى و نكبت زندگى نكرده و نمى كنيم .
هدف نهضت امام را خود امام از همه بهتر بيان كرده است .
هدفش همان هدف پيغمبر بود . خطبه هاى امام مبين هدف نهضت امام است . امام هدف نهضت خود را اصلاح امت اسلاميه معرفى كرد , خواست عملا درسهاى اسلام را بياموزد و به جهان بفهماند كه خاندان پيغمبر اسلام كه نزديكترين مردم به او هستند , از همه مردم ديگر به تعليمات او بيشتر ايمان دارند و اين خود دليل حقانيت اين پيغمبر است .
اما اينكه فلسفه اقامه عزاى حسين چيست ؟ براى اينكه صحنه اى بالاتر و بهتر از اين صحنه در جهان وجود ندارد كه : اولا اين اندازه درس توحيد و ايمان كامل به جهان غيب را بدهد و مظهر نفس مطمئنه باشد . پس روحش توحيد بود .
ثانيا همه تربيتها براى اينست كه روح بشر در برابر حوادث , شكست ناپذير شود , تنش با شمشيرها قطعه قطعه , ثروتش به باد , فرزندانش كشته , خاندانش اسير , ولى روحش ثابت و محكم بماند .
ثالثا چقدر فرق است ميان ادعا و عمل . مدعيان آزادى و آزاديخواهى , حقوق بشر , عدالت ,[ زيادند] اما داستان پادشاه و وزير و گربه تربيت شده است , ولى مردان الهى عملا نشان دادند كه اگر يك طرف حق باشد با محروميتها , با كشته شدن ها , با قطعه قطعه شدن ها , و طرف ديگر مال و ثروت و همه چيز باشد با پامال شدن حق و حقيقت , كدام طرف را مى گيرند .
چند چيز كه علامت شكست دشمن بود : الف - پرهيز از جنگ تن بتن .
ب - تير اندازى و سنگ پرانى .
ج - دستور عمر سعد كه از جنگ با شخص حسين پرهيز كنند : هذا ابن قتال العرب , والله نفس ابيه بين جنبيه . ( 1 ) د - دستور عمر سعد كه مانع سخنرانى او بشوند و نگذارند سخنانش شنيده شود . نه در مقابل شمشير و بازويش و نه در مقابل منطق و سخنش تاب نمى آوردند .
آنچه از امام ظهور كرد : الف - شجاعت بدنى .
ب - قوت قلب و روح .
ج - ايمان به حق و قيامت , كه ساعت به ساعت بر بشاشتش افزوده مى شد .
د - صبر و تحمل .
ه - رضا و تسليم .
و - طمأنينه و عدم هيجان روحى و نشنيدن يك سخن[ ازاو] كه حاكى از غضب و خشم و از جا در رفتن باشد .
ز - روح حماسى كه چنان خطبه اى انشاء كرد .
دو چيزى كه چشم امام را روشن داشت : الف - خاندان .
ب - ياران . ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق . ( 2 ) اصحاب و خاندان نشان دادند كه عاشقانه عمل مى كنند .
پس بى نظيرى و آموزندگى آن , علت اصلى و فلسفه اصلى عزاداريها است .
34 - اما وظيفه ما : اين وظيفه در دو قسمت بايد بيان شود : وظيفه علما و وظيفه عامه و توده مردم , و به زبان مردم اين عصر و بلكه براى مردم اين عصر : رسالت علماء ( خواص ) و رسالت توده ( عوام ) . معمولا علما اين انحرافات را به گردن توده و عامه