مام حسين از مادر ياد كرده است اما به صورت حماسه و افتخار : انا ابن على الطهر من آل هاشم . . . و فاطم امى . . . يأبى الله ذلك لنا و رسوله و حجور طابت و طهرت و نفوس ابيه و انوف حميه - و امثال اينها .
اما تقصير عوام و وظيفه آنها اولا يك اصل كلى كه حاجى نورى در[ ( ل…ل… و مرجان] ( ذكر كرده اند ذكر كنم و آن اينكه : چيزى كه گفتنش حرام است , ( عموما يا غالبا ) استماع و شنيدنش نيز حرام است , مثل غيبت , تهمت , سب و دشنام به م…من يا اولياء حق , آوازخوانى به باطل و استهزاء . پس اگر دروغ گفتن در روضه و ذكر مصيبت حرام است , شنيدن و استماع آن هم حرام است .
ثانيا خداوند در قرآن مى فرمايد : و اجتنبوا قول الزور ( سوره حج , آيه 30 ) و الذين لا يشهدون الزور ( فرقان 72 ) 295 سماعون للكذب , سماعون لقوم آخرين ( مائده 41 ) سماعون للكذب اكالون للسحت ( مائده 42 ) و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم .
( النساء / 140 ) ( 1 ) به طور كلى عامه مصرف كننده اين كالا هستند . اينها اگر اين كالاها را كه غالبا خودشان مى دانند كالاى تقلبى است مصرف نكنند , عرضه كننده , آنرا عرضه نمى كند . عيب قضيه اينست كه عامه حتى مشوق هم هستند .
مردم عوام بجاى اينكه به مبارزه تحريفات برخيزند , از آنها حمايت مى كنند , مثلا مى گويند : چه مانعى دارد كه عروسى قاسم هم راست باشد ؟ مى گوئيم : اولا كه هيچ عقلى قبول نمى كند , و ثانيا اينچنين چيزى در يك مدرك معتبر يا نيمه معتبر قديم كه مدارك اصلى هستند نقل شود , آنوقت بحث بشود كه آيا مانعى دارد يا مانعى ندارد . فرض اينست كه در هيچ جا نقل نشده است .
اگر كسى بگويد : صبح عاشورا اصحاب و اهل بيت اول يك ساعت جفتك چهاركش بازى كردند چه مانعى دارد ؟ ولى آيا چنين كارى كرده اند يا خير ؟ اينجا بايد بحثى درباره رشد اجتماعى بكنيم , بلكه بهتر است درباره رشد اجتماع بحث شود نه رشد اجتماعى . رشد [ - 1 براى ترجمه آيات فوق رجوع شود به پاورقى صفحه] 275 .
296 اجتماع نظير رشد فرد است . رشد چيست ؟ رشد يعنى اين كه انسان در يك ناحيه از نواحى زندگى مثلا در امر ازدواج ( رشد معتبر در ازدواج ) , آنچنان حدى از فكر و عقل را داشته باشد كه مصالح خود را در انتخاب همسر و در اداره زندگى خانوادگى درك كند . به عبارت ديگر ارزشهاى لازم را در باب ازدواج درك كند كه : در زندگى خانوادگى چه چيزهايى لازم است و چه چيزهايى لازم نيست , چه چيزهايى مهم است و چه چيزهايى مهم نيست , چه چيزهايى در درجه اول اهميت است و چه چيزهايى در درجه دوم و سوم , و به عبارت ديگر سود و زيان و عوامل سود و زيان خود را تشخيص دهد . تنها رشد جسمى و جنسى براى ازدواج كه تشكيل يك واحد اجتماعى است كافى نيست .
رشد اقتصادى يعنى اينكه انسان به حدى برسد كه مصالح خود را و عوامل لازم را از لحاظ حفظ و نگهدارى و بلكه تكثير و توسعه ثروت درك كند , اگر نه هنوز رشيد نيست , و اگر از سنين رشد بگذارد و واجد رشد نباشد ,[ ( سفيه ] ( ناميده مى شود , اما اگر هنوز به آن نرسيده است و كودك است , ممكن است رشيد نباشد , ولى البته سفيه خوانده نمى شود . و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم . ( 1 ) پس رشيد , در هر ناحيه اى , كسى است كه سود و زيان را در آن موضوع درك مى كند و هم ارزش موضوعات مربوط را درك مى كند . تا ارزشها درك نشود , قدرت بر حفظ و نگهدارى و 1 - سوره نساء , آيه[ . 6 و كودكان يتيم را بيازماييد تا وقتى به سن بلوغ رسند . پس اگر در آنان رشد ( عقلى ) يافتيد اموالشان را در اختيارشان قرار دهيد] .
297 انجام وظيفه در كار نيست . رشيد در ازدواج , پسر يا دخترى است كه ارزشهاى لازم در تشكيل خانواده را درك كند . پسرى كه فقط به خاطر ژست قشنگ فلان دختر يا به خاطر لبهاى دالبرى او مى خواهد ازدواج كند , يا از راه رفتنش خوشش آمده و امثال اينها , رشيد نيست , اين را نمى فهمد كه عوامل لازم در سعادتمندانه بودن ازدواج صدها چيز است كه لبهاى دالبرى به حساب نمى آيد , ارزشهاى عوامل را درك نكرده است . و همچنين كسى كه ارزشهاى مربوط به ثروت را درك نمى كند , راه معامله را نمى داند , افراد خادم و خائن را تشخيص نمى دهد , نمى داند چه كسى را بايد به خود نزديك كند و از چه كسى بايد دورى گزيند , اينچنين فردى رشيد نيست .
اما رشد اجتماعى : بهتر اينست كه بجاى رشد اجتماعى كه صفت فرد است , رشد اجتماع را كه صفت جامعه رشيد است موضوع بحث قرار دهيم كه جامعه نيز گاهى رشيد است و گاهى سفيه و حداكثر نابالغ . جامعه اى كه خود را به عنوان يك واحد درك نكند , ارزش سرمايه هاى خود را از قبيل شخصيتهاى تاريخى و حوادث تاريخى نشناسد , آنچنان جامعه , رشيد نيست .
يكى از آن سرمايه ها شخصيتهاى گذشته است . يكى ديگر آثار هنرى , علمى , صنعتى , ادبى گذشته است . يكى هم تاريخ گذشته است , آنهم گذشته پرافتخار و آموزنده و سعادتبخش . و جريانهاى تاريخى گذشته سندهاى اخلاقى و تربيتى آيندگان است .
آثار هنرى و صنعتى در ميان يك ملتى پيدا مى شود و بعد آنها ارزش اينها را درك نمى كنند , آنها را خراب مى كنند . چه 298 بسيار شده كه يك نسخه نفيس خطى يك كتاب به دست يك بقال افتاده و به عنوان كاغذ چائى از آن استفاده شده است . بعضى آثار هنرى و صنعتى از قبيل محرابها , كاشى كارى ها , نقاشيها به دست افراد ناصالح كه افتاده است ملعبه كودكان واقع شده است .
از همين قبيل است تاريخ . گاهى بعضى از ملتها فرازهاى تاريخى دارند مملو از حماسه , افتخار , آموزندگى , زيبائى , عظمت , الهام بخشى , ولى همان طورى كه يك تابلو نفيس نقاشى را به دست كودكان مى دهند و آنها با قلم آنرا خراب مى كنند , اينها نيز آنقدر افسانه و خرافه از وهم به خود آنها ملحق مى كنند كه به كلى عظمت , زيبائى , الهام بخشى , حماسه , آموزندگى و افتخار آنرا از ميان مى برند و نابود مى كنند و بجاى آنكه الهام بخش عظمت و حماسه و محرك روح سلحشورى باشد , الهام بخش زبونى و بدبختى و تسليم در مقابل حوادث مى گردد .
واقعه تاريخى كربلا از آن نوع حوادث است كه در اثر عدم رشد اجتماع , مسخ و معكوس شده است , تمام عظمتها و زيبائيهايش فراموش شده , حماسه و شور و افتخاراتش محو شده و بجاى آنها زبونى و ضعف و جهالت و نادانى آمده است .
اين , نشانه عدم رشد اين ملت است و براى حفظ و نگهدارى تاريخ با عظمت و پرافتخار خويش .
اين از نظر عموم ملت . اما از نظر خصوص طبقه توده و عامه بايد بگوئيم كه مس…وليت حفظ و نگهدارى تاريخ پرافتخار گذشته اختصاص به علما ندارد , هر فردى بايد خود را مس…ول 299 بداند . همان طورى كه دروغ بستن به اين حوادث به صورت دروغ گفتن حرام است , دروغ شنيدن , دروغ مصرف كردن هم حرام است . در قرآن كريم يك جا مى فرمايد : و اجتنبوا قول الزور ( سوره حج , آيه 30 ) و هم مى فرمايد : و الذين لا يشهدون الزور و اذا مروا باللغو مروا كراما ( فرقان , آيه 72 ) ( 1 ) در تفسير[ ( كشاف] ( ذيل آيه اول ,[ ( قول زور] ( را قول باطل و كذب معنى مى كند , مى گويد[ : ( و جمع ال