رك و قول الزور فى قرآن واحد و ذلك ان الشرك من باب الزور لان المشرك زاعم ان الوثن تحق له العبادة , فكأنه قال : فاجتنبوا عبادة الاوثان التى هى رأس الزور] ( تا آنجا كه مى گويد[ : ( الزور من الزور و الازورار و هو الانحراف] ( . ( 2 ) در تفسير آيه دوم مى گويد[ : ( يحتمل انهم ينفرون عن مجالس الكذابين و مجالس الخطائين فلا يحضرونها و لا يقربونها تنزها عن مخالطة الشر و أهله , و صيانه لدينهم عما يثلمه , لان مشاهد ( 3 ) الباطل شركه ( 4 ) فيه . و لذلك قيل فى النظارة الى كل مالم تس…غه الشريعة : هم شركاء فاعليه فى الاثم , لان حضورهم و نظرهم دليل الرضا به و سبب وجوده , لان الذى [ - 1 و آنانكه در مجالس باطل شركت نكنند و چون به كار لغوى گذر كنند با كرامت عبور نمايند] .
[ - 2 و شرك و قول زور در يك رديف گرد آمده اند چرا كه شرك , خود از باب زور است , زيرا مشركين چنين پندارد كه بت شايسته پرستش است . و گويا در اين آيه فرموده : از پرستش بتها كه رأس همه زورهاست بپرهيزيد . . . و زور از زور و از ورار گرفته شده كه به معنى انحراف است] .
3 و 4 - كذا .
300 سلط ( 1 ) على فعله هو استحسان النظارة و رغبتهم فى النظر اليه . و فى مواعظ عيسى ( ع ) : اياكم و مجالسه الخطائين] ( . ( 2 ) پس آيه اول فقط اجتناب از قول زور را مى گويد كه هم شامل گفتن است و هم استماع , و البته گفتن , اظهر مصداقين است , ولى آيه دوم رسما حضور در مجالس باطل را منع مى كند خواه حضور براى شنيدن باطل باشد و يا براى ديدن باطل .
اين آيه در واقع نوعى اعانت به اثم را نهى مى كند .
آيه ديگر : و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفربها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره . ( 3 ) ( سوره نساء آيه 140 ) تفسير صادقى[ : ( عن الصادق ( ع ) : و فرض الله على السمع ان يتنزه عن الاستماع الى ما حرم الله , و ان يعرض عما لا يحل له مما نهى الله عنه و الا صغاء الى ما اسخط الله , فقال فى ذلك : و قد نزل عليكم] ( . . .
. ( 4 ) 1 - كذا .
[ - 2 ممكن است معنى آيه اين باشد كه آنان از مجالس دروغگويان و خطاكاران دورى مى كنند و در آنها شركت نكرده و بدان نزديك نمى شوند تا از آميختن با بدى و بدان منزه باشند , و دينشان را از رخنه محفوظ دارند , زيرا حضور در باطل به منزله شركت در آنست , و به همين دليل به كسانى كه به آنچه شريعت جايز ندانسته مى نگرند , گويند : اينان با كننده هاى همان كارها در گناه شريكند . زيرا حضور و نظرشان در آنجا دليل رضايت دادن به آن كار و سبب وجود آنست , زيرا آنچه انگيزه عمل فاعل آن مى شود همان تشويق بينندگان و رغبتشان در ديدن اوست . و در پندهاى عيسى ( ع ) آمده : از همنشينى با خطاكاران بپرهيزيد] .
[ - 3 ترجمه در ص 275 گذشت] .
[ - 4 امام صادق عليه السلام فرمود : خداوند بر گوش واجب نموده كه از شنيدن آنچه 301 ايضا صافى[ : ( القمى : آيات الله هم الائمة عليهم السلام] ( .
ظاهرا مقصود از آيات اعم است از آيات تدوينى و آيات تكوينى الهى , اعم از شخصيتها مانند ائمه عليهم السلام يا حوادث تاريخى كه آيات تكوينى الهى مى باشند . تواريخى كه مظهر و مجلاى روح ايمان است نيز جزء آيات الهى مى باشند .
تفسير صافى , ذيل آيه : و اذا رأيت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره . . . ( انعام / 68 ) مى گويد : العياشى : عن الباقر عليه السلام فى هذه الاية قال : الكلام فى الله و الجدال فى القرآن . قال : منه القصاص] ( . ( 1 ) ايضا[ ( صافى] ( ذيل آيه فوق[ : ( فى العلل : عن السجاد ( ع ) : ليس لك ان تقعد مع من شئت لان الله تبارك و تعالى يقول : و اذا رايت الذين يخوضون] ( . . . . ( 2 ) خلاصه بحث در وظيفه توده : الف - بحثى اسلامى و اخلاقى درباره اينكه هر چيزى كه حرام فرموده پرهيز كند , و از آنچه برايش حلال نيست و خداوند نهى فرموده و ا ز شنيدن آنچه خدا را به خشم مىآورد دورى جويد , و در اين مورد فرموده : و بر شما اين دستور فرستاد كه] . . . .
[ - 1 فرمود : مراد , سخن درباره ذات خدا و كشمكش در مورد قرآن است . و فرمود : و از آنجمله افسانه سرايان هستند] .
[ - 2 فرمود : اختيار با تو نيست كه با هر كس خواستى نشست و برخاست كنى , زيرا خداى تبارك و تعالى مى فرمايد : و چون ديدى كسانى را كه در ( مسخره و تكذيب كردن ) آيات ما فرو مى روند] . . . .
302 گفتنش حرام است , شنيدنش نيز حرام است . گوش و زبان نوعى اشتراك در وظيفه دارند زيرا گوش مصرف كننده كالاهاى زبان است , اگر گوش مصرف نكند , زبان توليد نمى كند , و اگر اهل گوش مصرف نكنند اكاذيب و مجعولات و غيبتها و دشنامها و كفرها را , اهل زبان نمى گويند , همان طورى كه چشم و قرائت مصرف كننده آثار قلمها و فيلمها هستند , اگر اينها مصرف نكنند , آنها توليد نمى كنند .
ب - آيات قرآن در اين زمينه .
ج - بحثى اجتماعى : همان طور كه فرد گاهى رشيد است و گاهى غير رشيد , و شرط صحت ازدواج و همچنين جواز تسليم كردن ثروتش به خودش رشد است , جامعه نيز چنين است , گاهى يك اجتماع رشيد است و گاهى سفيه .
معنى رشد , درك ارزشها و سرمايه ها و طرز استفاده و بهره بردارى از آنها است . رشد در ازدواج اينست كه[ شخص] بداند سرمايه هاى لازم براى زندگى خانوادگى چيست ؟ ارزش هر كدام از آنها چيست ؟ مثلا[ اينكه] دختر از خانواده هاى سرشناس باشد , چقدر براى ازدواج مفيد است . همچنين رشد فرد براى در اختيار گرفتن ثروت .
رشد اجتماع اينست كه خود اجتماع اولا خود را به صورت يك واحد درك كند , ارزشها و سرمايه هائى را كه سرمايه عمومى و ملى محسوب مى شود بشناسد و سپس در حفظ و نگهدارى آنها بكوشد . آن سرمايه ها يا از قبيل شخصيتها است يعنى شخصيتهاى تاريخى , و يا از قبيل آثار علمى , فلسفى , هنرى , 303 صنعتى , ادبى است , و يا از قبيل تاريخهاى پرافتخار است .
جامعه اى كه تاريخى مانند تاريخ حسين بن على دارد مملو از افتخار و حماسه و عظمت و زيبائى و آموزندگى و الهام بخشى , و آنرا پر مى كند از افسانه هاى احمقانه[ ( روضه الشهدا] ( ئى و[ ( اسرار الشهاده] ( اى , حقا چنين جامعه اى سفيه است نه رشيد . ما امروز بايد همان طورى كه به حفظ آثار تاريخى و ملى مى خواهيم بكوشيم , به حفظ تاريخ خودمان بكوشيم .
يادداشت 1 - تحريف در قرآن و توجيه و تفسير قرآن - نظير تفسير صافى و على بن ابراهيم .
2 - تحريف در شخصيت على ( ع ) مثل داستان شير در كربلا كه على از آب درآمد ! 3 - تحريف در تاريخ اسلام : اسلام با ثروت خديجه و شمشير على پيش رفت ! 4 - تحريف در شخصيتهاى شقى هم خود نوعى انحراف و مانع عبرت گرفتن است مثل اينكه غالبا آنها را يك ولد الزناى هفت جوش معرفى مى كنند , و در نتيجه مردم هرگز از معاويه چهارده قرن پيش عبرت نمى گيرند . مثلا مى گويند شمر هفت پستان داشت مثل سگ . بعضى هم مى گويند اسمش شيخ عبدالله بوده است .


1- مطالب اين ورقه ها در سلسله يادداشتها به چاپ خواهد رسيد] .
1 - اين تحريفات لفظى را چه عاملى به وجود آورده است ؟ به طور كلى شخصيتهاى بزرگ جهان از طرف مردم عوام موضوع افسانه ها قرار مى گيرند .
وقتى كه مردم براى بوعلى سينا افسانه مى سازند , وقتى كه رستم و سهراب افسانه اى خلق مى كنند . قهرا براى على بن ا