دارد. شايد آنعاملى كه وى را وادار به چنين تهديدى كرد اين بود كه مى دانست ،ابـن زبـيـر جـايـگـاه و مـنـزلت مردمى امام حسين (ع ) را ندارد. اما مىبـيـنيم كه اين ستمگر اموى بى باكانه و بدون توجه به منزلتوالاى كـعـبـه ، در مـيـان مردم تهديد مى كند كه خانه خدا را به رغمخـواسـت هـمـگـان بـه آتـش خـواهد كشيد؛ و اين خود نشان بارز ضعفروحـى امـت اسـلامـى اسـت كـه بـا وجود جريحه دار شدن احساساتشعليه چنين ستمگرى قيام نمى كند.
اجـراى فـرمـان يـزيـد مـبـنـى بـر دسـتـگـيـرى يـاقتل امام در مكه
پيش از اين در مباحث مربوط به تحرك حكومت مركزى اموى در شام ،زير عنوان ((نقشه كشتن ناگهانى يا دستگيرى امام در مكه ))، گفتيمكـه ايـن نـقـشه از واقعيات مسلم تاريخى است و تقريبا همه مورخانبر آن اتفاق نظر دارند. در آنجا عواملى را كه امام (ع ) ناچار شد درروز تـرويـه مـكـه را تـرك بـگـويـد، و نـيـز ديـگـرعـوامـل روشـنـى را كـه در راسـتـاى ايـنعامل قرار مى گيرد بيان كرديم .
آنـچـه در پى جويى تحرك حكومت محلى اموى مكه براى ما اهميت داردايـن اسـت كـه بـدانـيـم ، ميزان مسؤ وليت حكومت محلى در اجراى نقشهحـكـومـت مـركزى براى ناگهان كشتن امام يا دستگيرى آن حضرت درمكه مكرمه چه اندازه بوده است .
تاءمّل در سخنان منقول از خود امام (ع ) در اين باره نشان مى دهد كهآن حـضـرت مـسـؤ وليـت ايـن نقشه را متوجه نظام اموى به عنوان يككـل و نـيـز شـخـص يزيد مى داند؛ چنان كه به برادرش محمد حنفيهفرمود: برادرجان ، از آن ترسيدم كه يزيد بن معاويه ناگهان مرادر حـرم بـكـشـد و مـن كـسـى بـاشـم كه حرمت اين خانه به وسيله اوشـكـسـتـه شـود؛(356) و به فرزدق فرمود: اگر شتابنـمـى كـردم مـرا مـى گـرفـتـنـد؛(357) و بـه ابـن زبيرفرمود: اگر در دو وجبى بيرون مكه كشته شوم ، دوست تر مى دارمتـا يـك وجـبـى آن ؛ و بـه خـدا سـوگـنـد، اگـر در لانـه هـر يـك ازجـنـبندگان روى زمين پنهان مى شدم ، مرا بيرون مى كشيدند تا بهمراد خود برسند.(358)
ولى برخى متون ديگر تاريخى تصريح دارند بر اين كه ماءمورو نـاظـر اجـراى ايـن نـقـشـه در مكه ، والى اين شهر، يعنى عمرو بنسـعـيـد بـن عـاص (اشـدق ) بـوده اسـت . طـريـحـى دربـارهدلايـل نـاتـمـام مـانـدن حـج امـام حسين (ع ) مى نويسد:... زيرا يزيد،عـمـرو بـن سـعـيـد بـن عـاص ‍ را بـا لشـكـرى بـزرگگـسـيل داشت و امارت مراسم حج و همه حاجيان را به او سپرد و از اوخـواسـت كـه چـنـانـچـه نـتـوانـد حـسـين را ناگهانى بكشد، به طورپـنـهـانـى او را دسـتـگـيـر كـنـد. سـپـس آن مـلعـون ، در هـمـيـنسال ، سى تن از ابليس هاى بنى اميه را در ميان حجاج ماءموريت دادكه هر طور بشود حسين را بكشند.(359)
پـيـش از او سـيـد بن طاووس نيز با اشاره به اين موضوع نوشتهاست : چون روز ترويه فرا رسيد، عمر بن سعد بن ابى وقاص باسـپـاهـى انـبـوه بـه مـكـه رفت ؛ و فرمان داد كه چنانچه حسين قصددرگيرى يا پيكار داشت با او مبارزه كند، ولى حسين در روز ترويهبيرون رفت .(360)
بـدون شـك ضـبـط عـمـر بن سعد بن ابى وقاص به جاى عمرو بنسعيد بن عاص در برخى نسخه هاى كتاب سيد بن طاوس ، چيزى جزتـصـحـيـف سهوى نَسّاخان نيست ؛ زيرا از نظر تاريخى مشهور استكـه در دوران حـضـور امام (ع ) در مكه مكرمه عمر سعد در كوفه بهسر مى برد.(361)
اسـتـاد مـقرم مى نويسد: يزيد، عمرو بن سعيد بن عاص را در راءسسپاهى گسيل داشت و امارت حج و رياست اجراى مراسم را به او داد واز او خـواسـت كـه هـر كـجـا حـسـيـن را ديـد بـهقتل رساند...(362)
از آنـچـه گذشت روشن مى شود كه عمرو بن سعيد بن عاص (اشدق)، والى وقـت مـكـه ، مـاءمـوريـت داشـت تـا نـقـشـه كشتن ناگهانى يادسـتـگـيـرى آن حـضـرت را پـنـهـانـى و يا در يك رويارويى آشكارنظامى به اجرا درآورد.
ولى درباره اين متون تاريخى دو نكته را بايد به خاطر داشت .
1ـ از ديـگـر مـتـون تاريخى چنين برمى آيد كه از همان نخستين روزورود امـام حـسـيـن (ع ) بـه مـكـه ، اشـدق در آن شـهـربـود؛(363) چـون از روزگـار مـعـاويه واليگرى آنجا راداشـت . ايـن نـظـريه اى است كه همه مورخان بر آن اتفاق دارند. درهـيچ تاريخى نيامده است كه اشدق نخست به شام سفر كرده و سپسدر دوران حضور امام (ع ) در مكه به آن شهر باز گشته است .
از ايـن رو گـزارش طـريـحـى مـبـنـى بـرگـسـيل شدن عمرو بن سعيد از سوى يزيد را بايد بر فرمان بهوى حـمـل كـرد. آنـچه در نقل سيد بن طاوس مبنى بر رسيدن عمرو درروز تـرويـه بـه مـكـه آمـده اسـت ، بايد بر بازگشت وى از مدينهبـراى تـرسـانـدن مردم حمل كرد. بنابر اين بسيار بعيد مى نمايدكـه اشـدق در مدت طولانى كه امام در شهر حضور دارد و گروه هاىگـونـاگـون نـزد وى آمـد و شد مى كنند، آن شهر را ترك گويد وتنها در روز ترويه باز گردد.
2ـ در برخى متون تاريخى آمده است كه يزيد عمرو بن سعيد را درراءس لشـكـرى بـزرگ يـا انـبوه گسيل داشت . ولى از برخى متونتـاريـخـى ديـگـر چـنـين بر مى آيد كه اشدق ، والى مكه ، لشكرىچنان انبوه دراختيار نداشته است . بلكه گروهى از نيروهاى نظامىو شـرطه در اختيار وى بودند كه بيش از تكافوى اداره امور داخلىمـكـه ، تـنـظـيـم حركت حاجيان و نگهبانى از حاكم را نمى كردند. دربـررسـى موضوع تلاش عمرو بن سعيد اشدق براى جلوگيرى ازخـروج امام (ع ) از مكه به برخى از اين متون تاريخى اشاره خواهدشد.
مـؤ يـد گـفـتار ما اين است كه اشدق نه امام را در مكه دستگير كرد ونه پنهانى يا رودررو به قتلش رساند!
شـايـد كـسـى بـگـويد كه برخوردارى امام (ع ) از حمايت كافى درهـنگام ورود به مكه ، موجب شد كه اشدق موفق به اجراى ماءموريتشنگردد! اين خود اعترافى است به اينكه در مكه نيروى كافى براىاين كار نداشتند. يا بگويد كه اشدق از كشتن امام در يك رويارويىآشـكـار طـفـره رفـت ، زيـرا بـيـم آن داشـت كه با توجه به حضورشـمـارى فـراوان از حـاجـيـانـى كـه قـلبـشـانمـالامـال از عـشـق و مـحـبت امام حسين بود، اوضاع به زيان حكومت اموىرقم بخورد.
روشـن اسـت كه چنانچه تاءكيدهاى فراوان يزيد درباره اجراى اينفـرمـان و نـيـز تـهـديـد اشـدق سـتمگر و بى باك در برابر مردممـديـنـه ـ كـه بـدون تـوجـه بـه احترام كعبه اعلام كرد چنانچه ابنزبير به كعبه هم پناه ببرد به هر قيمتى كه بشود آن را به آتشخواهيد كشيد ـ نمى بود، اين سخن درست بود.
مـؤ يـد ديـگـر ما نقل ابن طاوس است كه مى گويد، يزيد به اشدقفـرمـان داد كـه بـا حـسـين (ع ) درگير شود (اگر او درگير شد) و(اگر توانست ) با او بجنگد؛ و اين خود نشان ترس يزيد از بسندهنبودن قدرت امويان است ؛ و آن لشكر بزرگ و سپاه انبوه در اينجاديده نمى شوند.
در ايـنـجـا يـك نكته را نيز بايد مورد تاءكيد قرار داد و آن اين استكـه آنـچـه تـا كـنـون گـفـتـيـم ، بـا ايـن مـوضـوع كـهعـامـل اصـلى مـبـادرت امام (ع ) بر خروج از مكه در روز ترويه هميننـقـشـه تـوطـئه آمـيـز بـوده اسـت مـنافاتى ندارد. زيرا