 دستياران ومزدوران حكومت مى توانستند هنگامى كه امام و يارانش و ديگر حاجيانبـدون سـلاح بـودنـد، آن حـضـرت را نـاگـهـانـى بـهقتل رسانند.
جلوگيرى از خروج امام
از روايـت هـاى تـاريخى چنين برمى آيد كه حكومت محلى اموى در مكهبـراى جـلوگيرى از بيرون رفتن امام (ع ) از اين شهر به دو شيوهعـمـل كـرد. يـكـى شـيوه آشتى جويانه كه عمرو بن سعيد اشدق طىنـامـه اى بـه امام (ع )، به آن حضرت وعده امان ، نيكى و جايزه داد.ديـگـرى شـيـوه سـركـوبـگـرانـه و نـظـامـى كه طى آن گروهى ازنـظـامـيـان حـكـومت در صدد جلوگيرى از خروج كاروان حسينى از مكهبرآمدند.
چـنـيـن بـه نـظـر مـى رسـد كـه بـه طـورمـعـمـول شـيـوه نـخـسـت يـعـنـى دادن امـان و جـايـزه ، پـيـش از شـيـوهسركوبگرانه به كار گرفته شده است .
در يـك روايـت تـاريـخى آمده است كه اشدق ، پس از آگاهى بر عزمامام (ع ) مبنى بر ترك مكه طى نامه اى به آن حضرت چنين نوشت :من از خداوند مى خواهم كه تو را هدايت كند و از قصدى كه دارى بازگـردانـد. شـنـيـده ام كـه آهـنگ حركت به سوى عراق دارى ! از ايجادتفرقه به خدا پناه ببر؛ و اگر بيمناك هستى نزد من بيا كه امنيت ونيكى و جايزه دارى !(364)
از اين بخش سخن اشدق كه مى گويد: ((شنيده ام كه آهنگ حركت دارى)) چنين استفاده مى شود كه او اين نامه را هنگام حضور در مكه و پيشاز رفـتـن بـه عـراق نـوشـتـه است . اما بخش ديگر سخن وى كه مىگـويـد: ((اگـر بـيـمـنـاك هـستى نزد من بيا)) مشعر بر اين است كهاشدق اين نامه را هنگامى نوشت كه امام از مكه بيرون رفته بود.
ولى روايت طبرى تصريح دارد بر اين كه اشدق اين نامه را پس ازخروج امام و به ابتكار عبدالله جعفر نوشت ؛ و در حقيقت خود عبداللهنامه را نوشت و اشدق آن را مهر كرد.
طبرى گويد: ((عبدالله بن جعفر رفت و با عمرو بن سعيد بن عاصگـفـت و گـو كـرد و گـفت : براى حسين نامه اى بنويس كه حكم اماننـامه را داشته باشد و در آن به او وعده نيكى و جايزه بده ، و بهاو اعتماد كن و از او بخواه كه باز گردد، شايد به اين وسيله مطمئنشـود و بـاز گردد. عمرو بن سعيد گفت : آنچه مى خواهى بنويس وبـيـاور تا من مهر كنم . سپس ‍ عبدالله بن جعفر نامه را نوشت و نزدعـمـرو بـن سـعـيـد آورد و گـفـت : آن را مـهر كن و به دست برادرت ،يـحـيـى بـن سـعيد، بفرست كه در آن صورت امام قانع خواهد شد وخـواهـد دانـسـت كـه تـو در مـقـصـود خـويـش جـديـت دارى ؛ و او چـنـيـنكرد)).(365)
طـبـرى در ادامـه روايت مى گويد! ... آنگاه يحيى و عبدالله بن جعفربا او ديدار كردند؛ و پس از آن كه يحيى نامه را خواند بازگشتندو گفتند: نامه را براى او خوانديم و بسيار تلاش كرديم ، ولى اوبـا گـفـتـن ايـن سـخـنـان از پـذيـرفـتـن آن عـذر خـواسـت ! مـنرسـول خـدا(ص ) را در خـواب ديدم ؛ و فرمان يافتم كه اين كار راانجام دهم ، چه به سود من باشد و چه به زيانم ! آن دو پرسيدند:چه خوابى ديده اى ؟ گفت : آن را به هيچ كس نگفته ام و نخواهم گفتتا آن كه پروردگارم را ديدار كنم !
به گفته طبرى متن نامه عمرو بن سعيد به امام حسين (ع ) چنين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
از عـمرو بن سعيد به حسين بن على : من از خداوند خواستارم كه تورا از آنـچـه موجب نابودى توست منصرف و به راه راست هدايت كند.شـنـيـده ام كـه آهـنـگ عـراق دارى . از تـفرقه افكنى به خداوند پناهببر، زيرا بيم آن دارم كه هلاك گردى . من عبدالله بن جعفر و يحيىبن سعيد را نزد تو فرستادم . همراه آنان نزد من بيا كه در امانى ونـزد مـن جـايـزه دارى و نـيـكـى خـواهى ديد و با رعايت حسن همجوارىخـواهـى زيـسـت . مـن خـداونـد را بر اين گفتار خويش گواه و شاهد وناظر مى گيرم . والسلام عليك .(366)
گـفـتـه هـاى تـكـرارى مورد نظر حاكمان ستمگر اموى در اين نامه وامـثـال آن ، بـر آگـاهان پوشيده نيست . دراين نامه ، قيام عليه نظامسـتـمگر اموى ، از گناهان بزرگ ، اسباب تفرقه افكنى و كوششبراى از ميان بردن وحدت كلمه امت و جماعت معرفى شده است ، و اينهمان سلاح تبليغاتى است كه در برابر همه قيام هاى حق طلبانه وعدالت خواهانه به كار گرفته مى شود!
به نوشته طبرى ، امام (ع ) در پاسخ چنين نوشت :
آن كـس كـه بـه سـوى خـداى ـ عـزوجـل ـ دعـوت مـى كـنـد وعـمـل صـالح انـجـام مـى دهـد و مـى گـويـد كـه من از مسلمانانم باعثتـفـرقـه و انـحـراف از راه خدا و رسول نمى شود. تو مرا به امانونـيـكـى و جـايـزه دعـوت كـرده اى [بـدان كـه ] بـهترين امان ها امانخـداونـد است ؛ و آن كس كه در دنيا از خداوند نترسد در روز قيامت ازاو ايـمـن نـيـست . از خداوند مى خواهيم كه در دنيا ترس ‍ خويش را دردل مـان جـاى دهـد تا در روز قيامت سبب امان ما گردد. چنانچه در نامهخـويـش ‍ قـصـد جـايـزه و نـيـكـى به من را كرده اى ، در دنيا و آخرتپاداش نيك خواهى ديد.والسلام .(367)
روشـن اسـت كه اشدق پس از نوميدى از دادن پيشنهاد امان به امام (ع)،(368) به روش هميشگى خود يعنى سركوب روى آورد.طـبـرى بـه نـقل از عقبة بن سمعان گويد: هنگام خروج حسين از مكه ،فـرسـتـادگـان عـمـرو بـن سـعـيـد بـن عـاص در برابر آن حضرتايـسـتـادنـد و گـفـتـنـد: از كـارت دسـت بـردار و باز گرد. امام (ع )نـپـذيـرفـت و بـه راه خـويـش ادامـه داد. دو طـرف بـه دفـاع از خودپـرداخـتـند و به يكديگر تازيانه زدند. سپس حسين و يارانش ‍ بهسختى در برابرشان ايستادگى كردند و حضرت به راه خود ادامهداد. آنـان فـرياد برآوردند: اى حسين ، آيا از خداوند نمى ترسى ،از جـمـاعـت جـدا مـى شـوى و مـيـان امت تفرقه مى افكنى ؟ امام (ع ) درپاسخشان اين آيه شريفه را قرائت فرمود: ((لى عملى ولكم عملكمانـتـم بـريـئون مـمـا اعـمـل وانـا بـرى ء مـمـا تـعـمـلون ))(عمل من براى خودم ، و عمل شما براى خودتان است . شما از آنچه منمـى كـنم بيزاريد و من از آنچه شما مى كنيد بيزارم !) (يونس ، آيه41).
در نقل دينورى آمده است : ((چون حسين از مكه بيرون آمد، رئيس شرطهعـمـرو بـن سـعـيـد ابـن عـاص ، والى شـهـر، در راءس گـروهـى ازسـربـازان جـلو او را گـرفت و گفت : امير به تو فرمان بازگشتداده است . باز گرد وگرنه تو را باز مى گردانم .
حـسـيـن (ع ) از فـرمـان او سـربـاز زد و دو طـرف بـه دفـاع از خودپرداختند و يكديگر را تازيانه زدند. عمرو بن سعيد با شنيدن اينخـبـر، از بـيـم وخـيـم شـدن اوضاع ، كس فرستاد و از رئيس شرطهخواست كه باز گردد.(369)
تاءمل در اين دو گزارش به خوبى نشان مى دهد كه نيروى نظامىبـنـى امـيه براى جلوگيرى از خروج امام كافى نبوده است . فرضبر اين است كه در اين درگيرى (كه با كاروان نسبتا بزرگ حسينىتـا ايـن هـنـگـام در بـيـرون شـهـر صـورت مـى گـرفت ) اشدق همهنـيـروهـاى خـويـش را به كار مى گرفت تا از خروج امام جلوگيرىكـنـد، ولى بـروز درگـيـرى پـيـش بينى نمى شد، تا اشدق ناچارشود پس از رد و بدل شدن چند تازيانه ، از خطرناك شدن اوضاعبـتـرسـد و از فـرسـتادگان و يا سربازانش بخواهد كه نوميدانهباز گردند!
 1-بحار الانوار 4