ه كه در زمان زندگى حضرت رحلت نموده است .
4 - عبد الله بن الحسين از همسرى به نام رباب كه در آغوش پدر در كربلا هدف قرار گرفت ! وى كودك شير خواره بوده است كه معروف به عبد الله رضيع يا على اصغر است .
5 - سكينه دختر امام كه وى نيز از رباب متولد شده است .
6 - فاطمه دختر ديگر امام حسين كه همسرى به نام ام اسحاق دختر طلحه بن عبيد الله بوده است . (34) از شاه زنان (معروف به شهر بانو) ليلا، رباب ، قضاعيه ، و ام اسحاق .
شهر بانو  
در مورد يكى از همسران امام حسين عليه السلام گفتگو گسترده اى بين نويسندگان مطرح مى باشد و آن اين كه ايا زنى به نامم شهر بانو همسر ايشان بوده و ايا على بن الحسين مادرش همين بانو مى باشد. و ايا اين بانو همان دختر يزد گرد پادشاه ايران بوده است ، كه به اسارت رفته است ؟! در ميان اين نوع پرسش ها مهم ترين سوال همان سوال سوم است كه بيشتر نويسندگان آن را پذيرفته اند و برخى هم در صدد نقد اين ديدگاه بر آمده اند. به همين جهت پژوهش كوتاهى در اين راستا صورت مى گيرد نخست نقل هاى متفاوت و ماخذ آنها را مورد توجه قرار داده ، آنگاه ديدگاه و دليل هاى برخى نويسندگان را كه اين موضوع را مردود مى دانند مطرح و پژوهش خواهيم نمود. نخست نقل هاى متفاوت .
1 - در منابع روايايى و تاريخى حداقل سه جريان در اين رابطه به چشم مى خورد، جريان نخست كه معروف ترين آنهاست و در بسيارى از منابع روايى و تاريخى مطرح مى باشد. اين كه در زمان خليفه دوم كه ايران به دست سپاه اسلام فتح شد، دو تن از دختران يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى به اسارت سپاه اسلام در آمده به مدينه منتقل مى شوند. اين داستان را كلينى اين گونه نقل مى نمايد: هنگامى كه اين دختر يزدگرد وارد مسجد به حضور عمر آورده مسجد نورانى به نور وى شد. هنگامى كه عمر به وى نگاه كرد وى صورت خود را از عمر پوشاند، و گفت : اف ببروج بادا هرمز كنايه از اين كه روزگار فرزندان هرمز به كجا انجاميد است . (هرمز پسر انوشيروان جد يزدگرد سوم مى باشد)
عمر پنداشت وى دشنام به وى مى دهد بر آشفت ، در صدد تنبيه بر آمد. امير المومنين عليه السلام فرمود دست نگهدار ايشان را آزاد بگذار تا كسى را به همسرى انتخاب نمايد. آن گاه آن بانو در ميان مردان گشتى زد و به حسين عليه السلام كه رسيد وى را بر گزيد على عليه السلام از او پرسيد نام تو چيست وى گفت جهان شاه امام فرمود نه شهر بانويه . آنگاه به امام حسين فرمود اين بانو بزودى فرزندى به دامن خواهد آورد كه بهترين روى زمين خواهد بود. سپس على بن الحسين را زاد كه به حضرت گفته مى شود وى فرزند دو بر گزيده است (ابن الخيزتين ): فخيره الله من العراب الهاشم و من العجم الفارس بر گزيده خدا از عرب ، هاشم ، و از عجم ، فارس . (35)
اين نقل با تفاوت هايى در ساير منابع بعد از محمد بن حسن صفار و كلينى تداوم يافته است .
ابن ثلج بغدادى متوفاى 325 (وى معاصر كلينى مى باشد زيرا وفات كلينى در سال 329 نقل شده است ) در كتاب تاريخ الائمه مى گويد: مادر على بن الحسين خلوه دختر يزدگرد است كه با مرگ طبيعى از دنيا مى رود و گمان مى برم اسمش شه زنان باشد. كه شهر بانو هم گفته مى شود. (36)
و نيز شيخ مفيد متوفاى 413 در ارشاد مادر على بن الحسين عليها السلام را شاه زنان معروف به شهر بانو دختر يزدگرد عنوان مى كند. (37)
و نيز علام طبرسى متوفاى 548 در كتاب تاج المواليد مادر على بن الحسين را شهربان يا شهر بانو دختر يزدگرد عنوان مى نمايد. گر چه داستان را نقل سوم يعنى زمان حكومت دارى على عنوان نموده است . (38) علامه حلى رحمه و الله متوفاى 726 نيز نام مادر على بن الحسين در كتاب المستجاد من كتاب الارشاد شاه زنان دختر يزدگرد نام مى برد. (39) اين جريان در اكثر كتاب هاى بعد از قرن هفتم نيز ثبت شده است .
نقل دوم مربوط به زمان خلافت عثمان است كه عبد الله بن عامر كريز دو دختر از يزدگرد را به حضور عثمانى مى فرستند عثمانى آنان را به حسن و حسين مى بخشد. (40)
و اما نقل سوم مربوط به دوران حكومت دارى امام على عليه السلام مى باشد كه حضرت جعده بن هبيره يا حريث بن جابر حنفى را كه خراسان و مشرق اعزام مى نمايد وى دو دختر از پادشاه زادگان به حضور امام على مى فرستد. بنا بر نقل برخى يكى از آنان با امام حسين ازدواج مى كند و بنا بر نقل ديگر امام على عليه السلام با اين امر موافقت نمى كند آنان را به برخى دهقآنان مى سپارد. (41)
بررسى  
نخست اين نكته حايز اهتمام است كه ايا اين سه نقل با يكديگر همخوانى دارند و يا بين اين سه جريان نا ساز وارى است . از بيان برخى ويژگى ها مانند تعبير به اين كه در جريان سوم سخن از دختر شاه زادگان مى باشد مى توان بهره برد كه اين حادثه چند نوبت اتفاق افتاده ، هم در زمان عمر، هم در زمان عثمان و هم زمان على عليه السلام و افراد هم متعدد بوده اند گر چه دختران يزدگرد نبوده اند، ليكن از شاهزادگان ايران بوده اند.
تنها مورد اول دختران خود يزدگرد ممكن است بوده باشند. گر چه احتمال اشتباه شدن جريان زمان عثمان و على عليه السلام نيز منتفى نيست . در هر صورت نمى توان گفت به لحاظ نا ساز وارى بين سه جريان پس اصل حادثه مخدوش و جعلى مى باشد. زيرا احتمال تعدد موارد اين نكته را مردود مى سازد. بر اين اساس جريان نخست به طور مستقل مورد بررسى بايد قرار گيرد.
نكته مهم ديگر اين كه ايا جريان نخست كه مربوط به زمان عمر است ساختگى و دروغ است همان گونه كه برخى نويسندگان كمر همت گماشته اند تا بى اساس بودن آن را به اثبات رسانند! يا مى تواند صحيح باشد. و ديگر اين كه اين اگر چنين جريان درست باشد با باورهاى شيعه يا تاريخ شيعه نا سازوارى خواهد داشت يا خير؟
با توجه به منابع روايى و تاريخى كه از قرن سوم در اختيار است و رواياتى كه در بصاير الدرجات و كافى جريان را ثبت نموده اند و ديگر محققان مانند مفيد و طبرسى ، علامه حلى آن را پى گير نموده اند، اصل جريان نخست مخدوش به نظر نمى رسد. و نيازى هم به بررسى و اثبات سند صحيح روايات نمى باشد. زيرا موضوع فقهى نيست تا سند صحيح كار گشاى باشد. موضوع تاريخى و اعتقادى بايد بر ستون برهان و يقين استوار گردد، گمان در آن كار گشا نمى باشد. در موضوع تاريخى و اعتقادى حتى اگر سند صحيح باشد مشكلى را حل نخواهد نمود. در موضوع تاريخى و اعتقادى باور بر اساس دليل و برهان و نقل شواهد تاريخى است ، كه اگر از آنها اطمينان حاصل شد مى تواند صحيح باشد.
حوادث تاريخى كه در كتاب هاى روايى يا تاريخى به ثبت رسيده در صورتى كه از نقل آنان اطمينان حاصل شود و نيز با باورهاى قطعى و اصولى تشيع ناساز گارى نداشته باشند مى توانند صحيح باشند. آن دسته از حوادث كه انگيزه جعل و دست اندازى در آنها فراوان است و با باورهاى اعتقادى شيعه ناساز گارى است ، آنها بايد به طور دقيق از لحاظ منابع و سند مورد ارزيابى قرار گيرد. اما جريان هاى كه نقل مشهور است و افراد مطمئن محقق نقل نموده اند و انگيزه جعل در آنها كم رنگ است ، و با باورهاى اعتقادى نا ساز گارى ندارد، نيازى به بررسى نمى باشد.
د