اى كه لايق اين مقام و موقعيت مى باشند، يك تشكل بزرگ همراه اين انديشه شكل گرفت كه شايستگى رهبرى جامعه را فراهم آورد. به همين جهت مورد چالشگرى مخالفان فرصت طلب از جمله بنى اميه قرار گرفت .
در زمان رسول الله (ص ) موضوع رهبرى در فرصت هاى مناسب كه اوج ان را مى توان در مانور بزرگ ولادت غدير شاهد بود مطرح مى شد.
سمت و سوى رهبرى را رسول الله (ص ) به دستور وحى ترسيم مى نمود.
ترسيم موضوع رهبرى از جانب انديشه و حيايى جريان بزرگى از انديشه زلال جامعه را به سمت و سوى خويش گسيل نمود. اين جريان بعد از رسول الله (ص ) فراز و نشيب هاى فراوانى را پيمود و در فرصت هايى كه فراهم آورد همواره شكوفا شد. گر چه بعد از رسول الله (ص )، اين جريان اسيب سختى را متحمل شد، ليكن هيچ گاه متوقف نشد و همراهى صحابه سترگ رسول الله (ص ) را به همراه خود داشت .
برخى افراد زبده و شاخص هاى اين جريان را بعد از اهل بيت عليهم السلام اين گونه مى توان نام برد: اصبغ بن نباته ، اويس قرنى ، حارث بن عبد الله ، كميل بن زياد نخعى ، مالك بن حارث نخعى محمد بن ابوبكر، محمد بن حنفيه ، ميثم تمار، هاشم بن عتبه ، ابوذر غفارى ، حجر بن عدى ، رشيد هجرى ، زيد بن صوحان ، صعصعه بن صوحان ، سليمان بن صرد خزاعى ، سهل بن حنيف ، عثمان بن حنيف ، عبد الله ، بن عباس ، ظالم بن ظالم ، عبد الله بن ابى طلحه ، عبد الله بن بديل ، عبد الله بن جعفر طيار، عبد الله بن خباب ، عدى بن حاتم ، عمرو بن حمق ، قنبر، عمار بن ياسر، عباس بن شريك ، شريح بن هانى ، قيس بن سعد بن عباده ، يزيد بن قين ، ثابت بن قيس ، خزيمه بن ثابت انصارى ، عقبه بن عمرو، مقداد بن عمرو و...
اينان و ده ها نفر همراه اينان در مورد جانشينى و رهبرى رسول الله ان گونه مى انديشيدند كه وحى الهى ان را ترسيم نموده بود.
بر اين اساس اين كه بسيارى بر اين باور هستند كه بعد از رحلت رسول الله (ص ) به طور كلى مردم از اهل بيت بريدند و به سمت و سوى ديگر روى آوردند و برخى آثار روايى را بر اين نكته شاهد مى اورند مانند آنچه آمده است : ارتد الناس بعد النبى الا ثلاثه نفر المقداد بن الا سود و ابوذر الغفارى و سلمان الفارسى (92)، قابل نقد است . زيرا اين ارتداد اگر به معناى ارتداد از رهبرى باشد با شواهد قطعى تاريخى ساز گارى ندارد. اما اين كه ارتداد به چه معناست و اين گونه احاديث كه از لحاظ سند هم صحيح و مستند مى باشند، چگونه بايد معنا شوند در جاى ديگر گفتگو شده است (93) و اين مجال را فرصت ان نمى باشد.
در هر صورت شواهد تاريخى كه برخى از آنها اشاره خواهد شد، گواه صادق است ، كه اين تشكل همسو مقاوم و سترگ از اهداف اهل بيت حمايت نموده است و يك قدرت بزرگ اجتماعى را شكل مى داده است كه در معادلات سياسى نقش محورى ايفا مى نموده است . در غير اين صورت هيچ گاه منطقى به نظر نمى رسد مخالفان از جمله بنى اميه اين مقدار به چالشگرى عليه اين جريان بر خيزند و هر چه در توان دارند بكار گيرند تا توان مندى و توسعه ان را مهار كنند. در اين فرصت به برخى شواهد شكل گيرى اين جريان اشاره مى شود.
مركز نقل اين تشكل را مدينه الرسول (ص ) آنگاه كوفه عاصمه امير المومنين عليه السلام شكل مى داد كه با حمايت هاى گسترده خود حكومت علوى را استقرار بخشيد. و در مدت كوتاه كمتر از پنج سال الگوى حكومت دارى دينى را از خود به يادگار نهاد. امام عليه السلام با حمايت همين تشكل همسو توانست فتنه هاى مانند فتنه ناكثين و قاسطين و مارقين را مهار نمايد.
اين جريان بعد از شهادت امام على عليه السلام به صورت گسترده به جانب امام مجتبى عليه السلام روى آورد كه بيعت و پيمان ان با امام مجتبى عليه السلام سردمدار بنى اميه ، معاويه را به وحشت افكند و توان رويا رويى با امام مجتبى عليه السلام را از وى سلب كرد. و در آغاز روز بيعت با امام حسن عليه السلام حدود پنجاه هزار نيرو در جبهه جنگ حاضر شد. (94)
معاويه از حضور همين جريان در هراس بود كه اعتراف نمود با اين جبهه ، جنگ ممكن نيست . زيرا كه حداقل به تعداد نيروهاى خودشان از ما كشته خواهند گرفت . (95)
هنگامى كه زياد بن عبيد (معروف به زياد بن سميه ) كه استاندار على عليه السلام و امام حسين مجتبى عليه السلام در فارس بود مورد تطميع و تهديد معاويه قرار گرفت . زياد در جواب معاويه نگاشت : فرزند هند جگر خوار و پناهگاه منافقين و سر دمدار احزاب مخالف اسلام ، مرا تهديد مى نمايد، در حالى كه من همراه جريانى هستم كه پسر عموى رسول الله (ص ) (عبد الله بن عباس ) و حسن بن على سردار ان مى باشد، و نود هزار شمشير به دست همراه دارد. (96)
و نيز هنگامى كه مغيره استاندار كوفه در حضور انبوه مردم ايراد سخن و به عترت ال رسول (ص ) توهين مى كند حجر بن عدى يار وفادار على عليه السلام بر روى مى شورد و فرياد بر آورد و جلسه را ترك مى نمايد كه به همراه وى 3/2 جمعيت مجلس را ترك مى نمايند. (97) كه همين زياد بن ابيه استاندار ديگر كوفه كه با ارعاب و سركوب بر كوفه حاكم شده بود در مورد اين جريان ابراز مى دارد كه شما بدن هايتان با ما ولى انديشه هايتان با حجر و على عليه السلام مى باشد، ابدانكم و اهوائكم مع حجر و على عليه السلام . (98)
هنگامى كه عده اى از ياران على به همراه جاريه بن قدامه به حضور معاويه مى رسند معاويه رو كرده به جاريه گفت تو آتش به سود على مشتعل ساخته اى ، جاريه در جواب وى مى گويد معاويه : نام و ياد على را اين زمان واگذار، كه ما هيچ گاه به وى خيات ننموده و هيچ گاه پيمان وفادارى خويش ‍ با وى نخواهيم گسلاند. آنگاه بعد از زبان درازى معاويه ، اين قدامه معاويه را تهديد نموده مى گويد: همان شمشيرهايى كه با آنها در صفين از تو استقبال نموديم اينك همراه ما مى باشند. (99)
حضور همين تشكل همراه اهل بيت بود كه يك حركت بزرگى را بعد از شهادت امام مجتبى عليه السلام پديدار ساخت و نگرهاى حجازى و عراق به سمت حسين بن على عليه السلام افكنده شد، كه تاريخ تعبير مى كند كه عراق به حركت در آمد. قد تحرك الشيعه بالعراق . (100) همان ها كه هزاران نامه براى امام حسين عليه السلام نگاشتند و از وى خواستند كه رهبرى جامعه را به عهده گيرد و همان هايى كه حداقل هيجده هزار و يا بيست و يا سى و يا چهل هزار نفر شان با نماينده امام حسين عليه السلام مسلم بن عقيل بيعت نمودند. (101)
اين جريان بزرگ اجتماعى تا ان مقدار شكوفا بود كه حتى مخالفان اهل بيت نيز بر ان معترف بودند و با وجود فرزانگان اهل بيت هيچ گونه موقعيت براى خود نمى ديدند. چنان كه عبد الله بن زبير بر اين حقيقت آگاه بود كه با وجود حسين بن على عليه السلام هيچ گونه اميدى نسبت به بيعت مردم حجاز با خود نداشت : قد عرف ابن زبير ان اهل الحجاز لا يبا يعونه مادا الحسين عليه السلام فى البلد. (102)
هنگامى كه ابن مرجان (103) به دستور يزيد ان فاجعه انسانى را در كربلا پديد آورد، مجلس جشن اراست اسراى اهل بيت عليهم السلام را به كوفه آورد در كوفه در مجلس بزم طبل پيروزى مى نواخت و با ايجاد رعب و وحشت از فضايل نداشته بنى اميه سخن