 مى راند و بر اهل بيت جرات جسارت پيدا كرد و گفت ، سپاس خدا را كه حق را آشكار و يزيد و حزبش را پيروزى عطا نمود و دشمن دروغگو وپيروانش را از پاى در آورد! عبد الله بن عفيف ازدى از ياران اهل بيت با همه رعب و وحشتى كه حاكم بود از جاى بر خواست به ابن زياد رو كرد و گفت ، دروغگو تو و پدرت و ان كسى است كه تو را بر اين سمت گماشته است ، فرزند مرجانه فرزند رسول الله (ص ) را به قتل مى رسانى آنگاه بر منبر جايگاه راستگويان قرار مى گيرى و اين گونه سخن مى گويى . ابن زياد از سخن وى بر اشفت و خواست وى را همانجا به شهادت رساند كه 700 نفر شمشير به دست حاضر از ابن حفيف حمايت نموده و ابن زياد را از تصميمش پشيمان مى نمايند. گر چه ابن زياد به گارد ويژه دستور مى دهد شبانه با تزويرى وى را ربوده و در خارج شهر به شهادت برسانند. (104)
اين چند مورد از دهها موارد گواه صادق بر توسعه و توان مندى اين جريان اجتماعى مى باشد كه از زمان رسول الله (ص ) شكل گرفت و همواره راه پر فراز و نشيب را پيمود. گر چه بايد اعتراف كرد كه در اثر سهل انگارى در برخى موارد و نيز فريب چالشگران در برخى مواراد ديگر انسجام اين تشكل اسيب هاى جدى ديد. ليكن هيچ گاه اين تشكل متوقف و يا به خاموشى نگراييد. بلكه همواره انديشه و رفتارش از خاستگاه وحى و عترت رسول الله (ص ) سويه مى گرفت و شمشيرهايش نيز همواره در دفاع از آرمانهاى اهل بيت عليهم السلام به كار گرفته مى شد. زيرا شمشير هيچ گاه از آرمان جدا نمى شود.
شمشير حامى انديشه  
اين كه در برخى از اظهارات نقل مى شود كه انديشه ها از رفتار و شمشيرها جدا شده است ، مانند سخنى كه از بشر بن غالب و مجمع بن عبد الله العائذى و نيز فرزدوق شاعر معروف نقل شده است ، كه هنگام برخورد با امام حسين عليه السلام به وى عرض كردند دل هاى مردم با تو، ليكن شمشير هايشان با بنى اميه است : قلوب الناس معك و سيو فهم مع بنى اميه (105)، سخنى قابل نقد خواهد بود. اگر اكثريت مردم عراق با انديشه زلال خويش همراه اهل بيت رسول الله (ص ) مى باشند، شمشيرهاى آنان نيز از همين آرمان عرشى و الهى حمايت مى نمايد.
و بر اساس همين حقيقت امام حسين عليه السلام دعوت مردم عراق را پذيرفت و به سوى آنان حركت نمود. و نيم توان گفت جامعه شناسى امثال فرزدق از امام حسين عليه السلام برتر بوده و حضرت شناخت صحيح نسبت به جامعه اى كه در ان نهضت آغاز نموده است ، نداشته است ! محور نخست زمينه هاى قيام را همين روى كرد تشكل همسوى اهل بيت شكل مى دهد، و امام همام با آگاهى از وجود چنين جريانى و با آگاهى از وجود ظرفيت هاى اجتماعى و روى كرد يك جريان بزرگ اجتماعى به جانب آرمانهاى وى نهضت خويش را آغاز مى نمايد. و بر همين اساس نهضت شايستگى تحليل هاى اجتماعى و منطقى و همگونى با معيارهاى اجتماعى را فراهم مى سازد. بر اساس همين نهضت شايسته پيام رسانى به موارد همانند خود خواهد بود و شايسته الگوگيرى در هر زمان مى تواند باشد.
البته اين سخن به ان معنا نيست كه در عراق هيچ شمشيرى عليه امام حسين عليه السلام نيست . زيرا شكل گيرى يك جريان اجتماعى كه حتى بخش عظيمى از جامعه را فرا گيرد، لزوما به اين معنا نخواهد بود كه جريان چالشگر و متضاد با ان جريان در همان جامعه شكل نگيرد. بلكه در درون يك جامعه همواره جريان هاى متضاد شكل مى گيرند. ان چه در عراق تحقق داشت به لحاظ سابقه حكومت دارى امير المومنين و شكوفا شدن انديشه هاى تابناك على عليه السلام در عراق به خصوص كوفه ، شكل گيرى يك تشكل بزرگ اجتماعى كه همراه و هميار اهل بيت عليهم السلام بود كه لايه هاى ضخيم ان را عراق و حجاز محوريت داشت و لايه هاى نازك ان در سر تا سر كشور اسلامى به چشم مى خورد. گر چه جريان هاى متضاد نيز وجود داشت و در فرصت هايى كه فراهم مى شد ابراز وجود مى نمود. ان شمشيرهايى كه در عراق بر رخ امام حسين عليه السلام آشكار شد شمشيرهاى تشكل همسو نبود. و سخنان فرزدق نيز ناظر به همين جريان ها مى تواند باشد نه شيعيان و هواداران اهل بيت عليهم السلام كه شرح ماجراى سقوط كوفه تحقيق بيشتر مى طلبد كه در جاى خو انجام گرفته است . در هر صورت جريان بزرگ تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام را نمى توان ناديده انگاشت .
گر چه جريان هاى متضاد نيز وجود داشته باشند.
جريان هاى متضاد  
شكل گيرى جريان توان مندى و حق محور حتى گسترده و وسيع در يك جامعه لزوما بدين معنا نيست كه جريان هاى مخالف از همان جامعه شكل نگيرد. بلكه در جامعه همواره جريان هاى متضاد و چالشگر حق و باطل در حركتند و اين واقعيت به عنوان يك سنت تغيير ناپذير اجتماعى است كه قرآن بر ان تاييد مى نمايد.
قرآن قوميت بنى اسرائيل و جريان هاى متضاد را كه از متن يك جامعه خيزش نموده تبيين مى نمايد. يك جريان كه از متن جامعه بنى اسرائيل روييده از رهبرى به حق موسى عليه السلام حمايت مى نمايد. و به لحاظظ روش حق مدارش به بار نشسته و پيروزى و سر افرازى نصيبش مى شود. يعنى همان تشكلى كه در راه انديشه و آرمانهاى بحق موسى پايدارى كردند و بر خداى سبحان تكيه نمودند: قالوا على الله توكلنا ربنا لا تجعلنا فتنه للقوم الظالمين . (106) قوم موسى گفتند ما اعتمادمان بر خداست ، پروردگارا ما را مورد آزمون گروه ستم پيشه قرار منه .
خداى سبحان نيز در اثر پايدارى انا اين تشكل را به ثمر رساند و آنان را از خطرها رهانند، و جاوزنا بنى اسرائيل البحر (107)، بنى اسرائيل (قوم موسى ) را از دريا (بصورت اعجاز) عبور داديم . اين تشكل را زندگى امن همراه با روزى هاى فراوان نصيب نموديم : و لقد بو انا بنى اسرائيل مبوا صدق و رورقناهم من الطيبات . (108)
در نهايت اين تشكل حق گرا به لحاظ پايدارى در راه حق به پيروزى مى رسد، و تمت كلمه ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا. (109) وهده نيك خدا در مورد بنى اسرائيل (قوم موسى ) به خاطر پايدارى آنها در راه حق تحقق يافت .
در برابر اين جريان ، جريان مخالفى كه ان هم از متن همان جامعه برخواسته وجود دارد كه كور كورانه از اوهام تفرعن پيروى مى نمايد و از منويات شوم آنان حمايت مى كند، فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشيد. (110) قوم فرعون از دستور فرعون پيروى نمودند و دستور فرعون رهنمود به حق نيست و بالندگى ندارد.
اين روش باطل گرا يك سر نوشت شوم كه ذلت و گرفتارى است در پى دارد. كه رسوايى دنيا و خزى آخرت نصيب آنان شد. فقلنا لهم كونوا قرده خاسئين (111) آنان را بوزينه هاى پست قرار داديم و در انجام اينان در اثر طغيان در برابر حق در گرداب گناه خويش در كام اوج غرق شدند: فاغر قنا ال فرعون (112) ال فرعون را غرق نموديم ال فرعون از همان قوم بنى اسرائيل شكل گرفته بودند و سر نوشت شوم آنان به خاطر عمل كرد و رفتار حق ستيز آنان بود، ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (113) اين سر نوشت به لحاظ عصيان و رفتار تجاوز گرى آنان مى باشد.
ملاحظه مى نماييد كه دو جريان متضاد از درون يك جامعه خيزش گرفته دو روش متفاوت دو سر نوشت را نيز در پى دارد. زيرا سنت هاى الهى جابجايى و دگرگونى نم