 پذيرند. هر روش سر نوشت همان روش را در پى خواهد داشت . و لن تجد لسنه الله تبديلا و لن تجد لسنه الله تجويلا. (114)
اين حقيقت در زمان رسول الله (ص ) و نيز بعد از رحلت حضرت در طول زمان اهل بيت شكل گرفت و همراه جريان هاى چالشگر عليه تشكل همسو و همراه اهل بيت پاى گرفتند. سنگ زيرين جريان چالشگر اهل بيت كه به محوريت بنى اميه گردش مى نمود مى توان در دوران جاهليت جستجو نمود. رويش اين جريان مخالف گر چه به زمان عثمان به مدينه باز گشت دارد، ليكن محوريت ان را توان مندى بنى اميه در شام شكل مى دهد و لايه هاى ضخيم اين جريان در شام شكل گرفته است ، گر چه لايه هاى نازك ان در سرا سر كشور اسلامى به چشم مى خورد. اين جريان در برابر امام على عليه السلام و تشكل همراهش و نيز امام حسن مجتبى عليه السلام و نيز با طيف بزرگى كه از امام حسين عليه السلام حمايت مى نمود، قد برافراشته بود.
اين جريان در صحنه هاى اجتماعى نقش ايفا مى نمود و باعث گردش و مداوله نهاد سياسى مى گشت . اين جريان چالشگر از آرمان هيا شوم بنى اميه هوادارى مى نمود و همواره به نداى آنان پاسخ يم داد و بر تشكل همسوى اهل بيت اسيب مى رساند.
با اين بيان روى كرد نكوهش هاى عترت و ال رسول (ص ) از مردم عراق و كوفه در برخى موارد هم آشكار مى گردد. زيرا برخى نكوهش متوجه جريان هاى متضاد مى باشد. گر چه برخى شكوه ها متوجه سهل انگارى همان جريان همراه اهل بيت نيز مى تواند باشد.
در هر صورت با تحليل كوتاه از اين محور به محورهاى ديگر يعنى حاكميت بنى اميه و پى آمد اين حاكميت مى پردازيم . زيرا با تبيين حاكميت و گستره حكمت بنى اميه و پى آمدهاى ان ، نقش فشارهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى بنى اميه در پيدايش نهضت نيز آشكار خواهد شد.
گر چه اين فشارها از زمان عثمان آغاز شده ، ليكن همواره بر تراكم آنها افزوده شد تا سبب شد نهضتى شكوهمند عليه آنها پديدار گردد.
تبيين اين محورها تفسير سخن كوتاه و شيواى امير المومنين خواهد بود كه در مورد حاكميت حزب عثمانيه مى فرمايد: فيتخذوا مال الله دولا و عباد الله خول و الصالحين حربا و الفاسقين حزبا (115) بنى اميه مال خدا (اموال عمومى ) را در بين خويش دست بدست نمودند، و بندگان خدا را برده خويش ساختند و با افراد شايسته به ستيزه برخواستند و افراد تبهكار را پيرامون خويش گرد آوردند.
ب : حاكميت حزب عثمانيه  
پيشينه حكومت بنى اميه يا حزب عثمانيه را از زمان عثمانيه خليفه سوم مى توان جستجو نمود. از هنگام خلافت وى گردش چشم گيرى در سيستم مديريت امت اسلامى پديدار شد. وى از معيارهاى دينى و سنت رسول الله (ص ) حتى از روش هاى دو خليفه پيش از خود آشكارا عدول نمود. سياست قوم گرايى و تبعيض در مديريت وى آشكار شد به گونه اى كه حاكميت قوم خويش (بنى اميه ) را كاملا پايه ريزى نمود. در دوران حكومت دارى عثمان نوع مسوولين سياسى و استانداران از بنى اميه و سر سپردگان سينه چاك آنان برگزيده شدند و مسووليت هاى كليدى در مسير اهداف آنان واگذار شد. در زمان عثمانيه معادلات سياسى و بدنبال ان اجتماعى و اقتصادى ان گونه گردش نمود. عدول از معيارها در جهت حاكميت بخشيدن به قوم ببى اميه به صورت آشكار صورت مى گرفت .
سخن عمر در مورد عثمان كاملا صحيح مى باشد گفت كه اگر عثمان امور را در اختيار گيرد بنى اميه را بر گرده مردم سوار خواهد نمود: لو فعلت لحمل بنى اميه معيط على رقاب الناس . (116) عزل و نصب و توزيع نيروى انسانى كاملا قوم گرايى شكل مى گرفت كه انتخاب استانداران نمونه بارز ان مى باشد.
استانداران عثمان از اين قماش بودند: وليد بن عقه برادر ناتنى وى على رقم فسق آشكارش و على رقم مخالفت هاى همه انديشمند استاندار كوفه شد. عبد الله ابن عامر كريز استاندار بصره . معاويه بن ابوسفيان استاندار خود مختار شام ، يعلى بن منيه استاندار يمن ، جرير بن عبد الله استاندار همدان ، عبد الله بن سعد بن ابى سرح استاندار مصر مروان حكم داماد وى مشاور در حقيقت وزير دربار و...
تداوم حاكميت حزب عثمانيه از طريق استاندارى معاويه در شام آنكه حاكميت وى بعد از داورى دومه الجندل در زمان امير المومنين و به ويژه بعد از مصالحه با امام حسن مجتبى عليه السلام شكل گرفت . بعد از مصالح ساباط وى اختيار دار همه كشور بزرگ اسلامى شد. و سيره اى به مراتب تاسف بارتر از سيره عثمان در پيش گرفت و دامنه هاى حكومت بنى اميه را به حجاز آنگاه عراق توسعه داد. به گونه اى كه تمام مسووليت ها سياسى قضايى و اجتماعى و اقتصادى و دينى در اختيار بنى اميه قرار گرفت و حاكميت اين قوم به بهترين شكل و فراگير صورت گرفت .
برخى از مسوولين در زمان معاويه از اين قرارند: سعيد بن عثمانيه استاندار كوفه در سال 56 و در سال 57 استاندار خرآسان . عبد الله بن امر الحكم خواهر زاده معاويه استاندار كوفه در سال 58 كه مردم وى نپذيرفتند آنگاه به مصر اعزام شد كه مردم مصر نيز وى را نپذيرفتند. (117) وليد بن عتبه بن ابى سفيان استاندار مدينه كه وى در زمان يزيد هم در مدينه استاندار بود. مروان حكم داماد عثمان و نيز سعيد بن العاص نيز استاندار مدينه ، عبد الله بن عامر پسر دايى عثمان استاندار بصره سيستان . (118) عمرو عاص وزير مشاور و استاندار بصره عبد الله بن عمرو عاص استاندار مصر. (119)
زياد ابيه نيروى سر سپرده و جلاد معاويه استاندار بصره آنگاه كوفه و نيز خراسان . چهار نفر از فرزندان همين زياد، عبد الرحمن بن زياد، ربيع بن زياد، عباد بن زياد، عبيد الله بن زياد استانداران خراسان ، سيستان ، كوفه و خراسان . (120) عبيد الله بن خالد و نيز ضحاك بن قيس و نعمان بن بشير استانداران كوفه . (121) مسلم بن مخلد استاندار مصر و افريقا. (122) بسر بن ارطاه استاندار بصره . (123)
ساير مسوولين قضايى و شوون دينى كه شرح ان خواهد آمد نيز در اختيار همين طيف از بنى اميه و يا هواداران سر سپرده آنان قرار داشت .
حاكميت سياسى بنى اميه هرم محورى توان مندى اجتماعى آنان بود كه فرصت را در ساير عرصه ها در جهت پياده كردن اهداف آنان فراهم ساخت . اين توان مندى سياسى باعث پديدار شدن يك جريان بزرگ اجتماعى چالشگر در برابر اهداف الهى عترت ال رسول (ص ) پديدار ساخت حزب عثمانيه با اين توان مندى موفق به دست يازيدن به برخى اهداف خويش شد. كه چنگ اندازى به اهرم هاى قدرت سياسى راه را براى رسيدن به اهداف بزرگ ان هموار ساخت . پيشينه حزب عثمانيه را در جاهليت مى توان جستجو نمودن كه تداوم حزب ابوسفيانيه مى باشد.
اين حزب همواره در ارزوى در اغوش گرفتن قدرت سياسى بود، كه با انقلاب اسلامى رسول الله (ص ) از اختيار آنان خارج شده بود. كه ابوسفيان خود بر اين حقيقت اعتراف نمود. هنگام خلافت عثمان بر مزار حمزه سيد الشهدا حاضر شد و پاى خويش را بر مزار شريف كوبيد و گفت حمزه ان چيزى كه ما با شما در ستيزه براى ان بوديم اينك به چنگ ما افتاده است . (124) و نيز اين گونه رهنمون داد كه حكومت همانند توپ بازى در دستان بنى اميه دست به دست شود، بهشت و جهنمى در كار نيست تلقوها يا ب