نى عبد شمس تلقف الكره فوالله ما من جنه و لا نار. (125) هنگام خلافت عثمان ابوسفيان هنگامى كه براى تبريك بر وى وارد شد و گفت بعد از قوم تيم و عدى حكومت به دست تو افتاده است ان را همانند توپ در بين بنى اميه گردش ده ، و محورهاى ان را بنى اميه قرار ده ، كه اين پادشاهى است . ادرها كالكره و اجعل او تادتها بنى اميه فانما هو الملك . (126) و اين در صورتى بود كه همين ابوسفيان هنگامى كه ابوبكر خليفه شد براى بر انگيختن آشوب داخلى به على عليه السلام پيشنهاد پشتيبانى داد. اگر مايل باشى براى حمايت از تو مدينه را پر از سواره و پياده نظام خواهم نمود اما والله لا ملانها خيلا و رجالا ان شئت . على عليه السلام كه از هدف شوم وى خبر بود پاسخ داد تو همواره در دشمنى با اسلامى بودى ، ما زلت عدوا للا سلام . (127)
معاويه سردمدار ديگر حزب عثمانيه نيز آشكار اعتراف نمود كه من براى نماز و روزه با مخالفان خود در ستيزه نيستم من براى به چنگ آورد حكومت مى جنگم : انى و الله ما قاتلتكم لتصلوا و لا لتصوموا و لا تحجو و لا لتز كوا انكم لتفعلون ذلك انما قاتلتكم لا تامركم . (128) اين گونه حاكميت حزب عثمانيه از زمان عثمانيه شروع ، و به استقرار حاكميت بنى اميه انجاميد.
خاستگاه حزب عثمانيه  
البته اين نكته نيز نبايد از نظر دور باشد كه شكل گيرى اين حزب تنها به زمان عثمان باز گشت ندارد، بلكه پيشينه ديرينه ان باز گشت به زمان جاهليت ، همان زمان حاكميت ابوسفيان بر قريش دارد. اين حزب خط مشى خود را كه حاكميت قوم گرايى على الاطلاق مى باشد. و انواع ناهنجارى هاى اجتماعى پى آمد ان است ، از احزاب چالشگر اسلام زمان ابوسفيان دريافت مى نمايد. انگيزه هاى جاهلى و برترى طلبى و نا برابرى هاى ان زمان همواره در ذهن سران قوم بنى اميه رسوب داشت تا در زمان خلافت عثمان به بعد فرصت ميدان دارى حاصل نمود. ابوسفيان سرد مدار احزاب چالشگر عليه رسول الله (ص ) بود. در بسيارى از جنگ هاى عليه مسلمآنان نقش داشت . و در سه جنگ بزرگ بدر و احد و احزاب طرف مقابل رسول الله (ص ) را حزب ابوسفيان شكل مى داد. در جنگ خندق تمام احزاب مخالف رسول الله (ص ) به رهبرى ابوسفيان در نبرد شركت نمودند و اين جنگ به همين خاطر جنگ احزاب ناميده مى شود كه قرآن از ان اين گونه ياد مى كند: و لما راى المومنون الا حزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله . (129) مومنان هنگام كه احزاب (نيروى مقابل ) را مشاهده نمودند گفتند اين همان نويدهاى خدا و پيامبرش مى باشد. به همين جهت از بنى اميه به عنوان تداوم و بقاياى حزب جاهليت و حزب ابوسفيان ياد مى شود، زيرا كه خاستگاه اين قوميت باز گشت به ان عهد دارد.
امير المومنين در هنگام بسيج نيرو به جبهه نبرد با معاويه با همين عنوان از وى ياد مى كند، سيروا ولى اعداء الله سيروا الى اعداء السنن و القرآن سيروا الى بقيه الا حزاب و قتله المهاجرين و الا نصار. (130) به سوى دشمنان خدا و دشمنان سنت رسول الله (ص ) و قرآن بسيج شويد به سوى بقاياى و اعقاب احزاب جاهلى و قاتلان مهاجرين و انصار حركت كنيد.
اما حسين عليه السلام نيز روز عاشورا سپاه حزب عثمانيه را با همين عنوان ياد مى كند و مى فرمايد پيمان با ما را به خاطر گمراهى طغيان گران و بقاياى احزاب نقض نموديد... و ضله لطواغيت الامه و بقيه الا حزاب . . (131)
اعقاب ابوسفيان تا ان مقدار بر اين عنوان معروف بودند كه امثال زياد بن ابيه ها نيز در نكوهش آنان از آنان با همين عنوان ياد مى كند: العجب من ابن اكله الا كباد و كهف النفاق و رئيس الا حزاب ... (132) شگفتا كه فرزند جگر خوار و پناهگاه منافقين و رئيس احزاب مخالف مرا تهديد مى نمايد.
روش اين حزب همان روش عهد جاهليت بود كه با تمام فضايل در ستيز بود. كه متاسفانه بعد از رحلت رسول الله (ص ) فرصت ميدان دارى حاصل نمود و اين گونه حاكميت خويش را بر امت اسلامى استقرار بخشيد، كه اين حاكميت پى آمدهاى عبرت اميزى براى هر زمان به يادگار نهاد كه در بخش ‍ بعدى به پى آمدهاى اين حاكميت مى پردازيم .
پى آمدهاى حاكميت حزب عثمانيه  
الف : فرهنگى  
توان مندى سياسى بنى اميه فرصت را در جهت فرهنگ سازى و سوق انديش هاى عمومى جامعه به سمت و سوى اهداف خويش فراهم آورد.
حزب عثمانيه ، با در اختيار گرفتن سكوهاى تبليغاتى و تريبون هاى انحصارى فرهنگ سازى خويش را در دو محور متمركز نمود. محور نخست فضا سازى فرهنگى در جهت طرح شايستگى ها و فضايل نداشته بنى اميه ؛ محور دوم تهاجم گسترده فرهنگى عليه رقيب هاى خود بخصوص اهل بيت رسول الله (ص ) تاثير گذارى اين تهاجم گر چه از زمان خليفه سوم بود، ليكن در زمان معاويه به ويژه مدت همزمانى با امامت امام حسن و امام حسين عليه السلام به اوج رسيد. بر اين اساس اين موضوع را در دو بخش ‍ مى توان مورد بررسى قرار داد:
1 - در محور نخست آنان تا توانستند در مودر فضايل بنى اميه فرهنگ سازى نموده و حتى احاديث جعلى فراوان از زبان رسول الله (ص ) و صحابه بزرگ وى در شان آنان ساخته و منتشر نمودند. قلم بدستان و سخنگويان مزدور مانند كعب الاخبارها در مورد فضيلت پياز عكه گرفته تا سران بنى اميه حديث جعل و منتشر ساختند. احاديث مانند: اشد امتى حياء عثمان بن عفان ، عثمان بن احيا امتى و اكرمها، الحياء من الايمان و احيا امتى عثمان لكل رفيق فى الجنه و رفيق فيها عثمان بن عفان . (133) و مانند معاويه احكام امتى و اجودها، معاويه احلم امتى و اجودها. (134)
با اين كه رسول الله (ص ) كه در مورد معاويه فرمود به دين من از دنيا نخواهد رفت اين گونه سخن ستايش از معاويه به زبان حضرت اويخته مى شود! در فضيلت بنى اميه ان مقدار حديث جعل شد و بر گوش مردم شام نواخته شد كه بنى اميه را به عنوان نزديك ترين خويشان رسول الله (ص ) معرفى نمودند و ايات و رواياتى كه در شان ذو القربى و رهبرى آنها مطرح مى باشد بر بنى اميه تطبيق مى نمودند. عبد الله بن على بزرگانى از شام را به نزد ابى العباس سفاح فرستاد در نزد وى سوگند ياد نمودند كه خويشانى غير از بنى اميه در مورد رسول الله (ص ) نمى شناسند تا خلافت را از وى به ارث ببرند. (135) اين طرفند بدين خاطر بود تا خلافت و حكومت خويش را با عنوان وارث رسول الله (ص ) مطرح سازند.
اين مقدار جعل و فرهنگ سازى ها مراكز فرهنگى و شاعران را به تعجب مى آورد كه ابراهيم بن المهاجر در همين راستا مى سرايد:
ايها الناس اسمعوا اخبر كم
عجبا زاد على كل العجب
عجبا من عبد شمس ، انهم
فتحوا الناس ابواب الكذب
ورثورا احمد فيما زعموا
دون عباس بن عبد المطلب
كذبوا و الله ما نعلمه
يحرز الميراث الامن قرب (136)
اى مردم توجه كنيد تا سخنى بس شگفت انگيز با شما در ميان گذارم شگفت از فرزندان عبد شمس كه درهاى دروغ را بر مردم باز گشودند مدعى هستند كه آنان را با وجود فرزندان عباس عبد المطلب از رسول الله (ص ) ارث مى برند، سوگند به خدا كه دروغ مى گويند، زيرا ما سراغ نداريم كه جز بر اساس خويشاوندى باشد .
اين نمودارها به خوبى شفاف مى سازد كه فشارهاى بنى اميه در زمان امام حسين عليه السلا