 كه هم زمان با دوران معاويه بوده است ، تا چه حد تراكم حاصل نموده بود.
بنى اميه همين گونه خود را وارث رسول الله (ص ) مطرح ساختند. خود را ولى امر مسلمآنان معرفى نمودند و حتى خود را ولى دم عثمان مطرح ، پيراهن عثمان را علم كردند تا در برابر رقيبان خود بستيزند. آنان در جعل سخن در مورد خون خواهى عثمان بپا نخيزد بايد منتظر بلاى آسمانى باشد، لو لم يطلب الناس بدم عثمان لرموا با لحجاره من السماء! (137)
اى فرهنگ و روش اگر فرصت تداوم حاصل مى نمود تمام جامعه اسلامى را فرا مى گرفت و اگر تمام مردم در فرهنگ و انديشه همانند شام مى انديشيد چه چيزى از قرآن و عترت باقى مى ماند؟!
2 - محور دوم فرهگ سازى آنان تهاجم فرهنگى عليه اهل بيت و عترت رسول الله (ص ) بود. حزب عثمانيه نقل احاديث فراوان از رسول الله (ص ) در شان اهل بيت را منع نمودند. معاويه صريحا دستور مى دهد كه كسى نبايد احاديث رسول الله (ص ) را در منقبت على عليه السلام نقل كند. (138) ياران و دوستداران آنان را به دار مى كشيدند و زبان ميثم تمارها را بر بالاى دار مى بردند تا فضيلت على را بر زبان نياورند. (139)
از جانب ديگر تهاجم تبليغاتى در جهت مخدوش جلوه دادن چهره تابناك عترت به اوج خود مى رسد. از چهره شاخصى چون على عليه السلام چهره اى مى سازد كه مردم شام وى را مسلمان نمى شناسند. هنگامى كه مى شوند كه على در مسجد مضروب شده تعجب مى كنند كه وى چرا به مسجد در آمده . هزاران سخنگوى جيره خوار بر فراز هفتاد هزار منبر على را سب و نفرين مى نمايند. خطيبان نمازهاى جمعه و جماعات خطبه بدون لعن بر على را باطل مى دانند. در اجتماعات نهادينه دينى مانند نماز جمعه و نماز عيد قربان نماز عيد فطر على اين چهره درخشان و شفاف مورد لعن قرار مى گيرد. فاطمه عليها السلام را مردم شام به عنوان دختر رسول الله (ص ) از عايشه و خواهر معاويه مى پندارند! (140)
اين ها برخى از پى آمدهاى تهاجم تبليغى بنى اميه است كه از چهره هاى تابناك مانند على و فاطمه عليها السلام اين گونه چهره مى سازند. و اين گونه معاويه را به عنوان نزديكترين خويشاوند رسول الله (ص ) مطرح مى نمايد. كه تمام شوون رسول الله (ص ) از جمله رهبرى به وى منتقل شده است . اين موارد گواه صادق بر اين حقيقت مى باشند كه همواره بر تراكم اين فشارها در عهد بنى اميه افزدوه مى شده است تا در زمان معاويه به اوج مى رسد. اگر اين چهره اهل بيت اين گونه معرفى مى شد چه پى آمدهايى بدنبال مى داشت ؟ ايا از عترت و قرآن چيزى باقى مى ماند؟!ب : اقتصادى ، فيتخذوا مال الله دولا.  
ساماندهى اقتصادى از ويژگى هاى استقرار حكومتى دينى است كه عدالت اجتماعى را در ابعاد گوناگون مستقر مى سازد. نهاد سياسى هر مقدار از معيارهاى دينى عدول نمايد به همان مقدار به ناهنجارى هاى اقتصادى روى آورده و باعث نا برابرى هاى اقتصادى مى گردد. در زمان بنى اميه به لحاظ حاكميت قوميت برترى طلب آنان ، نا برابرى عميق در فرايند ساختار اقتصادى جامعه پديدار شد. بگونه اى كه يك اقليت حاكم فرصت طلب سرمايه هاى كلان از اموال عمومى و حيف و ميل انباشتند و كثريت جامعه به ويژه چالشگران عليه بنى اميه بخصوص عترت و هواداران آنها در تنگ ناهاى شديد محروميت گسيل شدند.
از آغازين روز حكومت عثمان و با مسلط شدن بنى اميه بر گرده مردم گسيل سرمايه ها به سود اشخاص توان مند سياسى شروع شد. و تا پايان انقراض ‍ بنى اميه ادامه يافت . آنان نه تنها نقدينه هاى بيت المال و ثروت هاى عمومى را كه ان زمان به صورت شمش هاى طلا و نقره بود به حساب هاى شخصى منظور نمودند، بلكه اموال و مستغلات و انفال را به گونه مديريت دادند كه به سود آنها ضبط و ثبت شود. اين تبعيض ناروا آن مقدار سرمايه در نزد افراد انباشت كه افراد به راحتى مى توانستند هزينه هاى جنگ هاى مهم را متحمل شوند. بنى اميه به تعبير امير المومنين همانند شتر گرسنه اى كه به علف بهارى روى آورده به بيت امال تهاجم نمودند: يخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع . (141)
عثمان در اين راستا ان گونه شفاف موضع گرفت كه اظهار داشت اگر كليدهاى بهشت در اختيار من بود در اختيار بنى اميه قرار مى دادم : اما و الله لو قدرت على مفاتيح الجنه لسلمتها الى بنى اميه . (142)
و جالب اين است كه اين روش را نه تنها نكوهيده نمى دانست ، بلكه به ان افتخار هم مى كرد، زياد بن عبيد هنگامى كه از حيف و ميل هاى عثمان بر اشفت و به گريه در آمد: عثمان گفت گريه چرا! عمر خويشان خود را زا بيت المال براى رضاى خدا محروم مى نمود، من براى رضاى خدا خويشان خويش را بر مى گزينيم ! انا اعطى اهلى و قرابتى ابتغاء وجه الله . (143)
اين تبعيض ناروا را براى جلب رضاى خدا انجام مى داد! بررسى برخى امار ارقام ها روش نا برابرى بنى اميه را به خوبى آشكار مى سازد.
عثمان به چهار نفر از قريش كه آنان را به دامادى خويش بزگزيد سه هزار دينار بخشيد. هنگامى كه افريقا فتح شد يك پنجم غنائم را به دامادش ‍ مروان بخشيد. عثمان وقتى عبد الله بن اسيد در مدينه به حضور وى رسيد سيصد هزار درهم به وى و به هر يك از همراهان وى صد هزار درهم عطا كرد. كه عبد الله بن ارقم صندوق دار بيت المال از پرداخت آنها امتناع ورزيد. و كليدهاى خزانه را در مسجد به نزد عثمان آورد و بر منبر اويخت و گفت يك غلام (حلقه به گوش ) مى خواهد تا اين مبلغ ‌ها را بى چون و چرا بپردازد. عثمان هم كليدها را گرفت در اختيار غلامى به نام نائل قرار داد! عبد الله نيز به خانه خويش بر گشت .
وى آنگاه اموالى را به نزد عبد الله بن ارقم فرستاد كه وى از دريافت آنها باز ايستاد و گفت اين اموال اگر از بيت المال باشد سهم من از بيت المال اين مقدار نمى باشد و اگر از اموال شخصى خليفه باشد، مرا نيازى به اين گونه اموال (144) نيست .
وى فدك را كه بخشيده رسول الله (ص ) به فاطمه عليها السلام بود در اختيار مروان داماد خويش قرار داد و بخشى از زمين بازار مدينه را در اختيار حرث بن حكم برادر مروان قرار داد. عثمان قرقگاه و مراتع مدينه را در اختيار بنى اميه قرار داده بود تا دام هايى كه از بيت المال به چنگ آورده بودند در ان مراتع بچرند و دام هاى ديگر اجازه ورود به ان مراتع را نمى داد.
عثمان بعد از فتح مغرب تمام عنائم را در اختيار عبد الله بن ابى سرح قرار داد و به كسى سهم منظور ننمود. وى به ابوسفيان دويست هزار درهم و به مروان نيز در نوبت ديگر صد هزار درهم بخشيد كه عبد الله بن ارقم صندوق دار بر اشفت و گريه كرد، عثمان گفت از اين كه صله رحم به جاى مى اورم گريه مى كنى ! عبد الله گفت براى اين گريه مى كنم كه انگار اين اموال را جايگزين اموالى مى نمايى كه در زمان رسول الله (ص ) انفاق كردى .
كه اگر ان زمان بود صد درهم اين اموال هم براى مروان زيادى بود. (145)
وى به طلحه دويست هزار دينار و به زيبر 598000 درهم و به زيد بن ثابت در يك قلم صد هزار دينار عطا نمود. زيد بن ثابت ان مقدار طلا و نقره انباشته بود كه بعد از مرگ وى شمش ها را با تبر مى شكستند و تقسيم مى نمودند. (146) يعلى بن منيه 