 آمد، هنگام باز گشت از كوفه سمره هشت هزار نفر را به قتل رسانده بودكه 47 نفر آنان جامع قرآن بودند. (166)
زياد با ايجاد رعب و خشونت به زعم خو ان گونه امنيت مستقر ساخته بود كه اگر مالى از كسى مى افتاد كسى جرات برداشتن ان را نداشت و مردم لازم نمى ديدند درهاى خانه خود را در شب ببندند. ان گونه وحشت حاكم بود كه كسى جرات سرقت و امثال ان را نداشت . (167) كه البته امنيت ملى مطلوب است ليكن نه در سايه اين مقدار خشونت و وحشت .
در زمان بنى اميه ياران و صحابه سترگ رسول الله (ص ) مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند. در زمان عثمان عمار ياسر ان گونه مورد ضرب و شتم دستگاه حاكم قرار گرفت كه بقيه عمر خويش را به مانند جانباز سپرى كرد. (168)
عبد الله بن مسعود قارى معروف قرآن گونه مورد ضرب چكمه پوشان حكومت قرار گرفت كه دنده هايش شكسته شد. (169)
ابوذر غفارى يار ديرين رسول الله (ص ) كه حضرت در حق وى فرمود آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيافكنده ، (170) در اثر اعتراض به نا برابرى هاى عثمان از مدينه به بيابان ربذه تبعيد مى گردد و در همان جا غريبانه جان مى سپارد. (171)
عثمان با نامه محرمانه حكم تبعيد فرزانگانى چون مالك اشتر، صعصه بن صوحان ، زيد بن صوحان ، كميل بن زياد، جندب ، حارث بن عبد الله ، ثابت بن قيس ، عمرو بن حمق و... را صادر و آنان را از عراق به شام تبعيد مى نمايد. (172)
در زمان بنى اميه به ويژه معاويه ده ها نفر از ياران سترگ على عليه السلام و هوادار اهلى بيت همانند رشيدها و عمرو بن حمق ها به طرز فجيعى به قتل مى رسند كه در يك اقدام هجرى بن عدى با پنج تن از همراهانش از كوفه دست بسته به شام اعزام مى شوند و در بين راه در مرج عذرا در شصت كيلومترى شام با كتف بسته مظلومانه به شهادت مى رسند. (173)
در زمان بنى اميه به خصوص بعد از مصالحه با امام مجتبى عليه السلام شيعيان از تمام حقوق مدنى و اجتماعى محروم بودند و حتى به جرم شيعه بودن از ليست سهميه اموال بيت المال حذف مى شدند.
محروميت تا بدان حد رسيد كه سخن امام مجتبى در حق آنان مصداق حاصل نمود كه حضرت مردم را به پايدارى در برابر سلطه بنى اميه فرا مى خواند و عواقب شوم سلطه بنى اميه هشدار مى داد مى فرمود اگر رهبرى حق را يارى نرسانيد دچار سلطه بنى اميه خواهيد شد. و سلطه آنان بر دين من (حسن بن على عليه السلام ) خطرى ندارد ليكن آينده شما را مى بينم كه ان گونه حقوق اوليه شما به غارت رفته و ان گونه مورد ستم بنى اميه قرار مى گيرد كه براى نيازهاى اوليه كه حق شما مى باشد و براى نان شب خود به در خانه بنى اميه مى رويد و از آنان تقاضاى اب و نانى كه حق خود شما مى باشد، مى نماييد و آنان اين حقوق را نيز از شما دريغ مى كنند: و انى اقدر ان اعبد الله وحدى ولكنى انظر الى ابنائك واقفين على ابواب ابنائهم يستسقون و يستطعمونهم بما جعل الله لهم فلا يسقون و لا يطعمون . (174)
اين عاقبت و سر نوشت اجتماعى مردم در زمان بنى اميه مى باشد.
معاويه در كنار هزاران كوخ ، كاخ سبز با بيگارى گرفتن از مردم ساخت و براى خويش نگهابان قرار داد و خود را از مردم محجوب ساخت و بر تخت نشست و خود را به عنوان اولين پادشان معرفى نمود. (175)
در عصر اموى ها به خصوص معاويه مسلمآنان غير عرب ان گونه تحقير شدند كه ديگران بايد بار عرب ها را همانند برده به منزل رسانند.
اگر غير عرب سواره بود بايد پياده مى شد و مركب خويش را در اختيار عرب قرار مى داد. و اين مقدار ارزش براى ان قابل نبودند كه دختران آنان را از پدر يا مادران خواستگارى كنند بلكه از رئيس قبيله خواستگارى مى كردند. (176)
در عصر بنى اميه مردم حق انتخاب سر نوشت خويش را نداشتند و آزادى اجتماعى رخت بر بسته بود. معاويه همان گونه كه خود را با زور. تبليغ و سر نيزه بر مردم تحميل كرد و مردم عراق را به زور وادار به بيعت ساخت به زور سر نيزه براى جانشين خود يزيد بيعت گرفت و رسما زمامدارى دينى را به پادشاهى تبديل نمود.
اين ها نمودارى از اوضاع اجتماعى در زمان بنى اميه مى باشد. اين شواهد گواهى مى دهند كه چگونه اكثريت مردم در زير ستم قرار گرفته و از حقوق اوليه اقتصادى و اجتماعى خويش محروم شده اند. اين نمودارها نابسامانى هاى اجتماعى خويش محروم شده اند. اين نمودارها نابسامانى هاى اجتماعى را شفاف مى سازد و حاكميت خشونت و رعب وحشت را آشكار مى نمايد. و به خوبى روشن مى كند كه در زمان بنى اميه آزادى اجتماعى براى مردم واژه اى بيگانه بوده و مردم از ابتدايى ترين حق خود مانند نان شب محروم شده بودند تا رسد به بزرگترين حق اجتماعى مانند انتخاب سر نوشت و حق انتخاب مديريت سياسى و مانند ان .
اين نمودارها شفاف مى سازد كه امنيت جاى خود را به خشونت ، و عدالت اجتماعى جاى خود را به نا برابرى بى حد سپرده بود. اين موارد نشان مى دهد كه بالندگى فرهنگى جاى خود را به فرهنگ جاهلى عصيبت سپرده است . و به خوبى شفاف مى سازد كه صميميت و مهربانى و برادرى و مسالمت چگونه بى رنگ و قساوت ، قتل و غارت راواج يافته است . و به خوبى شفاف مى سازد كه بردگى به شكل ديگرش شكل گرفته و آزادى اجتماعى فراموش شده است .
در زمان بنى اميه نهاد سياسى دينى كه به شكل امامت در باور تشكل همسو و شيعه و به شكل خلافت در باور ديگران شكل گرفته بود به پادشاهى و اشرافيت و مورثى بودن گردش مى كند. عنوان پادشاهى را كه حتى خلفاى پيشين اباء داشتند كسى به آنها اطلاق كند و تلاش بر زهد و پرهيز از زخاف دنيايى داشتند، در زمان بنى اميه رسما نهاد سياسى جامعه به پادشاهى موروثى و حيف و ميل و روى آوردن به اشرافى گرى و اسراف و تبزير بى حد چرخش مى كند.
ايا اين مقدار دگرگونى در ابعاد نهاهاى اجتماعى و اين مقدار فاصله گرفتن از معيارهاى دينى براى مردم و براى رهبرى دل باخته دين همچون امام حسين عليه السلام قابل تحمل خواهد بود. ايا اين ناهنجارى هاى اجتماعى مسووليت و تعهد الهى را موجب نيست كه در برابر ستمگران ستم پيشه قد افراشته و چهره پنهان و نفاق آنان را رسوا ساخته و آنان را از تداوم اين حركت مانع شوند؟!
د: دين زدايى ، و دين الله دغلا  
عملكرد بنى اميه و نيز اعتراف هاى خود آنان و نيز گفتار رسول الله و ديگر معصومين (ص ) درباره آنها گواه صادق بر يك موضوع مهم ديگر، يعنى دين زدايى بنى اميه مى باشد. دين زدايى آنها خطر بزرگى است كه عميق ترين و متراكم ترين فشار را بر جامعه دينى متوجه مى سازد.
آنچه از رفتار و گفتار و نيز روايات بدست مى ايد اين است كه بنى اميه دين را بازيچه اهداف سياسى خود قرار داده بودند و اظهار تدين آنها نيز در راستاى اهداف سياسى بوده كه با پوشش دينى حاكميت خويش را مستقر ساختند. در محور نخست اين نكته مهم در خور تاءمل است كه عناد و محاربه معاويه و اعقاب وى با عترت رسول الله - صلى الله عليه وآله - مانند امير المومنين حسن مجتبى و سالار شهيدان عليه السلام بر دين باورى آنان خدشه جدى مى سازد و آنان را در صف كفار قرار مى دهد كه رسول الله (ص ) در مورد عترت فرمود جنگ و صلح با آنها جنگ صلح با من است :