ل المقرم /283 و ارشاد 2/102.
103-اگر عبارت كذبونا باشد، ترجمه همان است وليكن اگر به تشديد ذال (كذبونا) باشد، به معنى ما را دروغگو خواندند و دروغ به ما نسبت دادند. خواهد بود.
104-مقتل المقرم /286.
105-اللهوف /102.
106-مقتل المقرم /290 و اللهوف /102 و ارشاد مفيد 2/100 - 99.
107-در امالى مجلس سى ام /137، صدوق نقل مى كند كه وهب را اسير كرده و نزد عمر بن سعد برده و او دستور داد تا سرش را از تن جدا كرده و به سوى لشكر امام عليه السلام انداختند.

108-اللهوف /106 - و نفس المهموم /277.
109-مقتل المقرم /314 و نفس المهموم /309.
110-مقتل المقرم /297.
111-مقتل المقرم /301.
112-مقتل المقرم /313 و نفس المهموم /306.
113-مقتل المقرم /325 - 318.
114-مقتل المقرم /332 - 330.
115-مقتل المقرم /340 - 334.
116-همان /342.
117-در برخى مقاتل گفته اند كه حضرت طفل شير خوارش ، عبدالله ، را به ميدان آورد و براى او از دشمن آب طلبيد. مقتل المقرم /342.
118-اللهوف /127.
119-بحار الانوار 101/368 به نقل از كامل الزيارات /288.
120-بحار الانوار 44/293.
121-بحار الانوار 44/292.
122-بحار الانوار 44/278.
123-بحار الانوار 44/284.
124-بحار الانوار 44/296 - 293.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1051.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:1052.txt">حركت امت در حجاز</a><a class="text" href="w:text:1053.txt">تلاش عبدالله بن عباس</a><a class="text" href="w:text:1054.txt">چرا ابن عباس همراه امام (ع ) نرفت ؟</a><a class="text" href="w:text:1055.txt">نامه هاى ابن عباس به يزيد</a><a class="text" href="w:text:1056.txt">موضعگيرى محمد حنفيه</a><a class="text" href="w:text:1057.txt">چرا محمد حنفيه امام (ع ) را همراهى نكرد؟</a><a class="text" href="w:text:1058.txt">دليل نپيوستن عبدالله جعفر(رضى ) به امام (ع )</a><a class="text" href="w:text:1059.txt">عبدالله بن زبير و نصايح متناقض !</a><a class="text" href="w:text:1060.txt">عبدالله بن عمر و مشورت مغرضانه</a><a class="text" href="w:text:1061.txt">اوزاعى و نهى از حركت به سوى عراق !</a><a class="text" href="w:text:1062.txt">عمر بن عبدالرحمن مخزومى و نصايح صائب !</a><a class="text" href="w:text:1063.txt">ديدار جابر بن عبدالله انصارى با امام (ع )</a><a class="text" href="w:text:1064.txt">رايزنى ابوسعيد خدرى</a><a class="text" href="w:text:1065.txt">گفتار مامقانى در فايده بيست و ششم</a><a class="text" href="w:text:1066.txt">نامه مسور بن مخرمه</a><a class="text" href="w:text:1067.txt">نامه عمره ، دختر عبدالرحمن</a><a class="text" href="w:text:1068.txt">حركت امت در كوفه</a><a class="text" href="w:text:1069.txt">نخستين اجتماع شيعه در كوفه پس از مرگ معاويه</a><a class="text" href="w:text:1070.txt">فرستادگان كوفه نزد امام (ع )</a><a class="text" href="w:text:1071.txt">ارسال پيك و نامه براى بار دوّم</a><a class="text" href="w:text:1072.txt">نقش منافقان در موج نامه ها</a><a class="text" href="w:text:1073.txt">همدلى فراوان با سفير امام حسين (ع )</a><a class="text" href="w:text:1074.txt">نخستين اجتماع با سفير امام (ع )</a><a class="text" href="w:text:1075.txt">كوفه در انتظار حسين (ع )</a><a class="text" href="w:text:1076.txt">كوفيان و اقدام مناسب</a><a class="text" href="w:text:1077.txt">حركت امت در بصره</a><a class="text" href="w:text:1078.txt">همايش پنهانى شيعه در بصره</a><a class="text" href="w:text:1079.txt">كسانى كه در مكه مكرمه به كاروان حسينى پيوستند</a></body></html>حركت امت در دوران مكى قيام حسينى
تـاريـخ درباره دورانى كه امام حسين (ع ) در مكّه مكرّمه سپرى كرد،رويـدادهاى فراوان و گونه هاى پراهميتى را از تحركات فردى وجمعى امت در زمينه مواضع اتخاذ شده ـ موافق يا مخالف ـ با قيام امامحـسـيـن (ع ) در مـهـم تـريـن شـهـرهـاى جهان اسلام كه در آن روز مىتـوانـسـتـنـد در تـغـيـيـر روند حوادث مؤ ثر باشند و يا آنكه آيندهديگرى براى جهان اسلام ترسيم كنند، به ثبت رسانده است .
به جز شام و ديگر شهرهاى اين سرزمين ، كه به طور كلى از نظرسـيـاسـى و تـبليغى در جبهه موافق حكومت بنى اميّه قرار داشتند، ازمـهم ترين شهرهاى آن روز كه حكم قلب تپنده جهان اسلام را داشتندو امكان ابراز مخالفت سياسى در آنها وجود داشت ، كوفه ، بصره ،مدينه و مكّه را مى توان نام برد.
در بـررسـى حـركـت امـت در دوران قيام حسينى ، بهتر آن ديديم كه ـبـراى رعـايـت تـرتـيـب سـير تاريخى حركت ـ نخست حركت امت را درسـرزمـيـن حجاز (و در مهم ترين شهرهاى آن يعنى مكّه و مدينه ) موردمـطـالعـه قـرار دهـيـم ؛ آنـگاه به حركت امت در كوفه و پس از آن دربصره بپردازيم .حركت امت در حجاز
تـاريـخ دربـاره حـركـت امـت در حـجـاز و در دو شـهـر مـهـم آن روز آنسـرزمـيـن يـعـنـى مـكـه مكرمه و مدينه منوره ، مجموعه اى از حوادث ورويـدادهـا را ثـبـت كـرده اسـت كه به ترتيب زمان وقوع آن ها، موردمطالعه قرار مى دهيم .
پذيرايى مردم در مكه از امام حسين (ع )
مـردم مـكـه از خـبـر ورود امـام حـسـيـن (ع ) بـسـيـار شـادمـانگـشـتـند(370) و از ايشان به طرز باشكوهى پذيرايىكـردنـد. آنـان در حـالى كـه نـسبت به ديگر شخصيت هاى حاضر درشـهـر بـى اعتنا بودند، پيوسته نزد آن حضرت آمد و شد داشتند وبر گرد شمع وجودش حلقه مى زدند. زيرا كه امام حسين (ع ) تنهايادگار رسول خدا(ص ) در ميان امت و سرور همه جهان اسلام ، و بهويـژه اعراب و حجاز به شمار مى رفت ، و هيچ كس از مردم را ياراىآن نبود كه بتواند با اين مرتبه بلند و مقام عالى و منزلت شريفِامام (ع ) در دل مسلمانان ، به منازعه بپردازد.
ابـن كـثـيـر گـويـد: پـس از شنيدن خبر مرگ معاويه و خلافت يزيدگروه هاى گوناگون مردم نزد امام حسين (ع ) مى آمدند و پيرامونشحـلقـه مـى زدنـد و پـاى سخن آن حضرت مى نشستند و به گفتارشگـوش فـرا مـى دادنـد. ولى ابـن زبـيـر در اين مدت پيوسته ملازممـصـلاى خـود نـزد كعبه بود و همانند ديگر مردم ، طى اين دوره خدمتامـام (ع ) مـى رسـيـد. وى ، بـا وجـود امـام (ع ) امكان اجراى هيچ يك ازنـقـشه هايش را نداشت . زيرا مى دانست كه مردم حسين (ع ) را بزرگمـى شـمـارنـد و آن حـضـرت را بر وى مقدّم مى دارند... سبب گرايشمـردم بـه حـسين (ع ) [همانطور كه گفتيم ] اين بود كه وى سرورىبـزرگ و پـسـر دخـتر رسول خدا(ص ) بود؛ و در آن روز كسى برروى زمـيـن بـه پـاى مـنـزلت او نـمـى رسيد و با او برابرى نمىكرد.(371)
ديـنـورى گـفته است : مردم نزد او در آمد و شد بودند و بر گردشحـلقـه مـى زدنـد. آنـان عبدالله زبير كه پيش از آن با او مجلس مىكردند، ترك گفتند. پسر زبير از اين موضع ناراحت شد و دريافتكـه به سبب حضور حسين (ع ) در شهر، مردم به مجلس او نمى آيند.در نتيجه او نيز بامداد و شام نزد حسين ـ رضى الله عنه ـ آمد و شدمى كرد.(372)
بزرگان امت ... مشورت ها و نصايح
امام حسين (ع ) در طول مدت اقامت خويش در مكه مكرمه ، با مجموعه اىاز بـزرگـان و سـرشـنـاسـان امت اسلامى ، با گرايش ها، افكار ومـشـرب هـاى گـونـاگـون ديدار كرد. هر كدام از اينان به فراخورمشرب ، گرايش و نحوه تفكر خويش ، به آن حضرت پيشنهاد دادند،نـصـيـحـت كـردنـد و يـا اعـتـراض نـمـودند. هر چند كه جزئيات اين ،پـيـشـنـهـادهـا، نصايح و اعتراض ها با هم متفاوت است ولى در زمينهتـفـكـر و نگرش به موضوع ، همه با هم مشتركند. چرا كه همه آنهابـه دسـت آوردن حـكومت و سلامت ، عافيت و امنيت دنيوى را رستگارى وپيروزى مى ديدند، و قتل و آوارگى و گرفتارى و در 