هد بود. زيرا كه رهبرى شايسته است كه مى تواند ناهنجارى هاى اجتماعى را در ابعاد گوناگون هنجارى بخشد. و دين را در فرآيندهاى گوناگون مستقر سازد. و اصلاحات عميق فرهنگى و اقتصادى ، با استقرار رهبرى الهى و مردمى كه بر اساس شايسته سالارى مى باشد، شكل پذير است .
در گفتار امام نيز اهداف نهضت شفاف عنوان شده به اين محورها تكيه شده است ، كه در رسيدن به اهداف كلان نهضت در مرحله نخست بايد سايه شوم حاكميت حزب عثمانيه از سر جامعه اسلامى بر طرف شود، آنگاه با به عهده گرفتن رهبرى جامعه توسط عترت اهل بيت و حسين بن على عليه السلام راه رسيدن به اهداف بزرگ خواهد شد.
بر اين اساس اهداف كلان امام از قيام و پديدارى نهضت استقرار دين در جامعه و هنجار بخشيدن به انواع نا بسامانى ها مى باشد. در دستيازى به اين اهداف دو شيوه و دو شيوه و دو روش در نهضت امام حسين عليه السلام به چشم مى خورد. روش و تاكتيك نخست مرحله اول قيام را شكل مى دهد، شيوه دوم مرحله دوم نهضت را تامين مى نمايد. در مرحله نخست حضرت براى دستيازى به ان اهداف تلاش نمود تا حاكميت حزب عثمانيه را سر نگون و رهبرى جامعه را به عهده گيرد. آنچه منشا نا بسامانى هاى اجتماعى و دين زدايى بود، حاكميت بنى اميه مى باشد. با تداوم چنين حاكميتى اصلاحات عميق اجتماعى پديدار نخواهد شد. آنچه اين مشكل را چاره ساز است ، زدودن اين حاكميت و به عهده گرفتن رهبرى جامعه توسط فرد فرزانه اى همانند امام ، با پشتيبانى و حمايت انبوه مردم آگاه و فدار كار و حاضر در صحنه مى باشد.
به ديگر سخن حاكميت بنى اميه سال هاى سال مانند يك غده سرطانى ريشه در اعماق كشور اسلامى دوانده ، براى ريشه كن كردن چنين غده يك اقدام فراگير و يك نهضت پايدار اسلامى چاره ساز خواهد بود. اقدام هاى كوچك و محدود چاره و درمان اين نا بسامانى ها نمى تواند باشد. بر همين اساس انقلابى كه بر عليه حزب عثمانيه بايد پديد ايد، يك حركت بزرگ اجتماعى فراگير كه تمام جهان اسلام را پوشش دهد خواهد بود. رهبرى فرزانه نهضت بگونه قيام خويش را طراحى مى نمايد، تا تمام جهان اسلام را از اقدام خود آگاه ساخته و از همه نيروهاى آماده بهره بردارى نموده و بهترين و مناسبترين منطقه را به عنوان پايگاه نهضت بر مى گزيند. تا نهضتى فراگير و بارور را پديدار سازد.
با توجه به اين نكات چند محور بايد بررسى و تحقيق شود، اقدام بر كنارى حاكمانى بنى اميه و بدست گرفتن رهبرى جامعه يا حداقل محدود نمودن حاكميت بنى اميه به شام و به عهده گرفتن رهبرى مناطى مانند عراق و حجاز، آنگاه اقدام به سر نگونى حزب عثمانيه در سراسر كشور اسلامى . اين روش و راه رسيدن به اهداف در مرحله نخست مى باشد. اما در مرحله دوم روش تفاوت مى كند گرچه ممكن است اهداف همانند اهداف مرحله نخست پا بر جا باشد. پيش از بررسى اين دو مرحله مطالب بيعت و انگيزه هاى نهضت را، از گفتار امام مورد توجه قرار مى دهيم .
يزيد و فراخوانى به بيعت  
بعد از مرگ معاويه و يزيد به طورى ناشيانه اصرار بر بيعت امام حسين عليه السلام با وى داشت و بر فرماندار مدينه وليد نگاشت كه در هر صورت از حسين بيعت بگيرد. يزيد در نامه رسمى خودش مرگ معاويه را اطلاع رسانى نمود، ليكن نامه كوچكى به اندازه گوش موش ضميمه نامه رسمى نموده بود، كه در هر صورت از حسين بيعت بگيرد؛ خذ حسينا و عبد الله بن الزبير بالبيعه اخذا شديدا ليست فيه رخصه حتى يبايعوا. در مورد دو نفر (حسين عليه السلام و عبد الله بن زبير) نگاشت : فان امتنعا فاضرب اعناقهما و ابعث لى برووسهما. (199)
وى توصيه هاى حتى معاويه را ناديده انگاشت كه رفتار همراه با خشونت در بيعت با امام حسين را نمى پسنديد. زيرا معاويه به يزيد توصيه نموده بود كه بر حكومت تو از چهار نفر مى ترسم حسين بن على عليه السلام ، عبد الله بن زبير و عبيد الرحمن بن ابى بكر و عبد الله بن عمر. در مورد حسين عليه السلام گفته بود اگر عليه تو شورش كرد و به وى دسترسى حاصل نمودى با گذشت رفتار كن ، فانه خرج عليك فظفرت فاصفح عنه . (200) خود معاويه در نامه به سعيد بن عاص نگاشت ، اين كه نگاشته اى مردم در بيعت يزيد اكراه دارند بخصوص بنى هاشم ، در مورد آنان مدارا كن به خصوص در مورد حسين كارى كه وى را ناراحت كند انجام نده فلا ينالو منك مكروها. (201)
در برابر امام همام در اولين واكنش به اين درخواست نه تنها بيعت نكرد بلكه قيام خويش را به نحوى آغاز نمود و به لحاظ اين كه شهر مدينه در اثر فشارهاى يزيد جاى امنى براى وى نبود، مدينه را به طرف مكه ترك كرد تا ضمن بهره ورى تبليغى از زائران عمره و نيز موسم حج ، فرصت كافى براى انتخاب منطقه كه پايگاه كه نهضت قرار گيرد فراهم آورد.
واكنش امتناع از بيعت با يزيد  
رد بيعت يعنى رسما دست رد زدن به حاكميت حزب عثمانيه و چالشگرى آشكار عليه آنان . امام با رد آشكار بيعت بخش بزرگى از جهان اسلامى را متوجه سرپيچى از بيعت خويش نمود كه اين خبر مهم در كوفه و شهرهاى بزرگ ان زمان مطرح شد كه حسين عليه السلام با يزيد بيعت نكرده و از شهر ديار خويش نيز بيرون آمده است . مردم كوفه نيز با شنيدن سر پيچى امام حسين عليه السلام از بيعت با يزيد به وى نامه ها نگاشتند و حضرت را به سوى عراق و كوفه فرا خواندند. (202) انگيزه امام از عدم پذيرش بيعت پايان دادن به حاكميت بنى اميه مى باشد و آشكار است كه امام همام رهبرى را حق خود كه از عترت ال رسول الله (ص ) مى باشد، مى داند، تلاش خواهد نمود كه رهبرى جامعه را به عهده گرفته تا به اهداف پاك خويش دستيازى نمايد.
بر همين اساس در گفتار امام نيز به طور شفاف سخن از رهبرى خودش ‍ است كه حضرت براى رسيدن به اهداف بزرگ بايد با سر نگونى بنى اميه رهبرى را كه حق الهى خودش مى باشد به عهده گيرد كه بر برخى از شواهد اشاره مى شود.
انگيزه ها و گفتار امام  
رهبرى جامعه  
در گفتار امام انگيزهاى نهضت به طور شفاف عنوان شده است كه رهبرى جامعه يكى از اهداف مى باشد. امام عليه السلام در پاسخ مردم كوفه اين گونه مى نگارد: من منظور شما را كه نگاشتيد ما رهبرى نداريم به نيكى متوجه شدم ، در اين فرصت مسلم پسر عمويم كه فردى زيرك و امين مى باشد براى بررسى اوضاع به سوى شما گسيل مى نمايم ... و ان كسى شايستگى رهبرى را دارد كه بر اساس كتاب خدا رفتار نمايد و عدالت را مستقر سازد و حق محور باشد و هواى نفس خويش را مهار كرده باشد. (203)
در اين گفتار ضمن بيان اهداف كه استقرار دين الهى و استقرار عدالت اجتماعى است ، راه رسيدن به اين اهداف را نيز توجه مى دهد كه استقرار رهبرى شايسته راه رسيدن به اين اهداف مى باشد.
و نيز در نامه خويش به سران بصره سخن از رهبرى خويش و جانشينى خود نسبت به رسول الله (ص ) دارد: ما كه اهل بيت رسول الله (ص ) و وارث وى هستيم و بر جانشينى ما وصيت نموده است ، و از همه سزاوارتر به جانشينى وى هستيم ، وكنا اهله وا ولياءه وا وصياءه وورثته واحق الناس بمقامه فى الناس . در پايان نامه هم مى نگارد اگر از رهبرى ما پيروى نماييد به سعادت رش